می‏کنند. متن بازنگری شده چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV) اختلال اضطراب36 منتشر را اضطراب و نگرانی شدید در مورد چندین رویداد یا فعالیت تعریف می‏کند که در اکثر روزها در ضمن حداقل 6 ماه دوام داشته است. کنترل نگرانی مشکل است و علائم جسمی نظیر تنش عضلانی، تحریک‏پذیری، اشکال در خواب و بی‏قراری با آن همراه است. اضطراب متمرکز بر خصوصیات یک اختلال دیگر محور، نیست، ناشی از مصرف مواد یا بیماری طبی عمومی نمی‏باشد، و فقط در جریان یک اختلال خلقی یا روانی ظاهر نمی‏گردد. کنترل اضطراب مشکل است، از نظر ذهنی ناراحتی برانگیز است و در زمینه‏های مهم زندگی شخص اختلال ایجاد می‏کند (پورافکاری، 1391: 227).

همه‏گیری‏شناسی
اختلال اضطراب منتشر یک اختلال شایع است؛ تخمین‏های معقول بیماری شیوع یک ساله اختلال بین 3 تا 8 درصد است. نسبت زن به مرد حدود 2 بر 1 است، اما این نسبت در زن‏ها و مردهایی که برای درمان این اختلال بستری می‏شوند 1 بر 1 است. میزان شیوع در طول عمر طبق مطالعه همه‏گیری شناختی منطقه تحت پوشش نزدیک به 5 درصد است. در کلینیک‏های اختلالات اضطرابی حدود 25 درصد بیماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر شناخته می‏شوند. شروع اختلال در اواخر نوجوانی یا اوان جوانی است و هر چند مواردی در سنین بالاتر هم دیده می‏شود. همچنین شواهدی حاکی است که شیوع اختلال اضطراب منتشر مخصوصاً در مراکز مراقبت اولیه بالاتر است (پورافکاری، 1391: 229).
درمان
مؤثرترین درمان بیماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر روش مرکب از روان‏درمانی، درمان دارویی و رویکردهای حمایتی است. درمان ممکن است مقدار زیادی از اوقات پزشک درگیر درمان را بگیرد، خواه این پزشک روان‏پزشک باشد، خواه پزشک خانواده یا یک متخصص دیگر (رضاعی، 1391: 209).

2-2-7- اختلالات شبه جسمی

در متن بازنگری شده چهارمین چاپ راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانیDSM-IV-TR (2000) هفت اختلال شبه جسمی خاص شناخته شده است: (1) اختلال جسمانی کردن با شکایات جسمی متعدد که به دستگاه‏های مختلف مربوط می‏شوند مشخص است؛ (2) اختلال تبدیلی با یک یا دو شکایت نورولوژیک مشخص است؛ (3) خود بیمارانگاری بیشتر با باور بیمار به داشتن یک بیماری خاص مشخص است تا تمرکز روی علائم؛ (4) اختلال بدریختی بدن با باور اشتباهی یا درک اغراق‏آمیز از معیوب بودن قسمتی از بدن با باور اشتباهی یا درک اغراق‏آمیز از معیوب بودن قسمتی از بدن مشخص است؛ (5) اختلال درد با علائم درد که یا فقط به عوامل روانشناختی مربوطند یا تحت تأثير عوامل روانشناختی شدت می‏یابند مشخص می‏باشد (6) اختلال شبه جسمی نامتمایز مشتمل است بر اختلالات شبه جسمی، که به گونه‏ای دیگر توصیف نشده‏اند و حداقل به مدت شش ماه یا بیشتر دوام داشته‏اند (7) اختلال شبه جسمی که به گونه‏ای دیگر مشخص نشده است (NOS) طبقه‏ای برای آن گروه از اختلالات شبه جسمی است که شامل ملاک‏های اختلالات شبه جسمی سابق‏الذکر نمی‏گردند.
اصطلاح شبه جسمی37 از ریشه soma یونانی به معنی جسم اخذ شده است، و اختلالات شبه جسمی38 گروهی وسیع از بيماري‌ها هستند که علائم و نشانه‏های جسمی یک جزء اساسی آن‏ها است. این اختلالات دربرگیرنده کنش‏های متقابل جسم- روان هستند که در آن‏ها مغز، به طرقی که هنوز به خوبی روشن نیست، هشدارهای مختلف صادر می‏کند که اثرش بر هشیاری فرد القاء وجود مسائل جسمی جدی است. به علاوه، تغییرات جزئی یا هنوز شناخته نشده در نوروشیمی، نوروفیزیولوژی و نورایمیونولوژی ممکن است از مکانیزم‏های ناشناخته روانی یا مغزی حاصل شوند که به وجود آورنده بیماری هستند (پورافکاری، 1391: 134).

اختلال جسمانی کردن
DSM-IV-TR (2000)، اختلال جسمانی کردن39 یک بیماری با شکایات جسمانی متعدد در دستگاه‏های مختلف بدن است که در یک دوره چندین ساله روی می‏دهد و منجر به تخریب قابل ملاحظه یا جستجوی درمان یا هر دو آن‏ها می‏گردد. اختلال جسمانی کردن نمونه‏ای از اختلالات شبه جسمی است که بهترین شواهد این اختلافات را از نظر ثبات و پایایی در افراد مبتلا به این اختلال دارد.
اختلال جسمانی کردن از سایر اختلالات شبه جسمی با توجه به تعداد شکایات و دستگاه‏های متعدد (مثلاً گوارشی و اعصاب) تفکیک می‏شود. این اختلال مزمن است و با ناراحتی روان‏شناختی قابل ملاحظه، اختلال در عملکرد اجتماعی و شغلی، و رفتار افراطی در جستجوی کمک طبی همراه می‏باشد.

همه‏گیری‏شناسی
میزان شیوع اختلال جسمانی کردن در طول عمر برای جمعیت کلی 2/0 تا 2 درصد در زنان و 2/0 درصد در مردان تخمین زده می‏شود. تعداد زن‏های مبتلا به اختلال جسمانی کردن 5 تا 20 برابر بیشتر از مردها است. هر چند بالاترین تخمین‏ها ممکن است به تمایل‏های اولیه به عدم تشخیص اختلال جسمانی کردن در بیماران مذکر باشد. معهذا با نسبت 5 برابر زن‏ها در جمعیت کلی ممکن است 1 تا 2 درصد باشد؛ و به این ترتیب اختلال نادری نیست. بین بیماران مطب‏های پزشکان خانواده، 5 تا 10 درصد بیماران ممکن است واجد ملاک‏های تشخیصی اختلال جسمانی کردن باشند. این اختلال رابطه معکوس با موقعیت اجتماعی دارد و بیشتر در طبقات فقیر و کم سواد مشاهده می‏شود. طبق تعریف اختلال جسمانی کردن قبل از 30 سالگی، و غالباً در دهه دوم عمر شروع می‏شود (Kaplan & Sadock’s, 2007: 247).
درمان
درمان بیماران مبتلا به اختلال جسمانی کردن وقتی بهتر صورت می‏گیرد که پزشک مشخص واحدی مشغول مراقبت اولیه آن‏ها باشد. وقتی بیش از یک پزشک درگیر درمان باشد بیمار فرصت بیشتری برای ابراز شکایت‏های جسمی دارد پزشک مربوطه باید با جلسات برنامه‏ریزی شده مرتب، معمولاً ماهانه، بیمار را ملاقات کند. ملاقات باید نسبتاً کوتاه باشد؛ هر چند در پاسخ به هر شکایت جسمی تازه معاینه نسبی جسمی لازم است، از روش‌های آزمایشگاهی و تشخیصی بیشتر حتی‏الامکان باید پرهیز شود. وقتی اختلال جسمانی کردن تشخیص داده شد، پزشک معالج باید به شکایات جسمی بیمار به دیده ابزار هیجانات نگاه کند تا شکایات طبی، معهذا، بیماران مبتلا به اختلال جسمانی کردن هم می‏توانند بيماري‌های جسمی جدی داشته باشند؛ لذا پزشک باید برای جدی گرفتن علامت و وسعت تفتیش آن از قضاوت خود استفاده کند یک روش معقول درازمدت برای یک پزشک عمومی که بیمار مبتلا به اختلال جسمانی کردن را معالجه می‏کند بالا بردن سطح آگاهی بیمار نسبت به احتمال تأثير عوامل روان‏شناختی در بروز علائم است تا زمانی که بیمار میل به دیدن یک متخصص بهداشت روانی، به طور منظم، پیدا کند ( رضاعی، 1391: 222).

2-2-8- سندرم خستگی مزمن

DSM-IV-TR (2000)، سندرم خستگی مزمن40 (که در کانادا و بریتانیا انسفالومیلیت میالژیک نامیده می‏شود) با خستگی شدید و ناتوان کننده به مدت 6 ماه یا بیشتر، که غالباً با درد عضلانی، سردرد، گلودرد، تب خفیف، شکایت‏های شناختی، علائم گوارشی و غدد لنفی دردناک همراه است، مشخص می‏باشد. پژوهش برای یافتن علت عفونی برای سندرم خستگی مزمن فعالانه جریان دارد چون درصد بالایی از بیماران شروع ناگهانی آن را پس از بیماری شبه سرماخوردگی شدید گزارش کرده‏اند.

همه‏گیری‏شناسی
میزان بروز و شیوع دقیق سندرم خستگی مزمن نامعلوم است، میزان بروز بین 007/0 تا 8/2 درصد در جمعیت کلی بالغ است. اختلال عمدتاً در بالغین جوان دیده می‏شود (20 تا 40 سالگی) سندرم خستگی مزمن در کودکان و سالمندان هم دیده می‏شود اما به میزانی کمتر زن‏ها حداقل دوبار بیشتر از مردها مبتلا می‏گردند (Kaplan & Sadock’s, 2007: 271).

درمان
درمان سندرم خستگي مزمن عمدتاً حمايتي است. پزشكان بايد نخست با بيماران تفاهم برقرار كنند و شكايات آنها را به عنوان بي‌پايه بودن رها نكنند، شكايات تصوري نيستند. ارزيابي دقيق پزشكي ضروري است و ارزيابي رواني نيز بمورد است، كه هر دو به منظور ردّ علل ديگر علائم صورت مي‌گيرد. درمان دارويي مؤثري شناخته نشده است.
گروه‌هاي خودياري در بيماران مبتلا به سندرم خستگي مزمن مفيد بوده‌اند. اين گروه‌ها از پويش گروهي اميدبخشي، عرضه هويت، سهيم شدن در تجارب، و دادن اطلاعات استفاده مي‌كنند. اتحاد اعضاء در چنين گروه‌هايي همچنين احترام به نفس را كه غالباً در چنين بيماراني آسيب ديده است، و غالباً تصور مي‌كنند كه پزشكان آنها را جدي نمي‌گيرند، بالا مي‌برد. به همين دليل، بسياري از بيماران مبتلا به عنوان درمان‌هاي جانشين به مصرف ويتامين‌ها، املاح و محصولات گياهي متفرقه روي مي‌آورند. هيچ يك از اين مواد و تونيك‌هاي عمومي نامشخص در منابع طبي مورد بررسي با همتاها مورد بررسي قرار نگرفته‌اند و اگر هم نفعي داشته باشند اندك است (رضاعی، 1391: 243).

نورآستنی
اصطلاح نورآستنی41 در دهه 1860 توسط روان‏پزشک و نورولوژیست آمریکایی جورج میلر بیرد42 که آن را برای اختلالی مشخص با خستگی مزمن و ناتوانی بکار برد، معرفی گردید. اصطلاح نورآستنی (تحلیل عصبی) امروزه زیاد مورد استفاده قرار نمی‏گیرد، اما در منابع روان‏پزشکی وجود دارد و یک ماهیت تشخیصی در دهمین چاپ طبقه‏بندی بین‏المللی بيماري‌ها و مسائل بهداشتی وابسته (ICD-10) است.
طبق طبقه‏بندی‏های جاری در ایالات متحده این اختلال تشخیصی مستقل تلقی نمی‏شود. در متن بازنگری شده چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی DSM-IV-TR (2000) نورآستنی اختلال شبه جسمی نامتمایز طبقه‎بندی شده است.
این اختلال یکی از نمونه‏های بارز تفاوت‏های فرهنگی مؤثر در طبقه‏بندی و تظاهرات بیماری است. نورآستنی اختلالی مقبول در اروپا و آسیا است، جایی که خستگی، سردرد، بیخوابی و سایر شکایات جسمی مبهم مشخصات آن شمرده می‏شود و تصور می‏شود بیشتر از استرس مزمن ناشی می‏گردد تا تعارض‏های ناخودآگاه روانشناختی. در بسیاری از فرهنگ‏ها از جمله چین که در آن‏ها مردم از قبول طبقه‏بندی شدن به عنوان مبتلا به اختلال روانی می‏پرهیزند، نورآستنی تشخیصی ارجح است. به همین دلیل، این اختلال بیش از همه در شرق آسیا گذاشته می‏شود (Kaplan & Sadock’s, 2007: 260).

همه‏گیری‏شناسی
مشکلات در تحقیق همه‏گیری‏شناسی نورآستنی از این واقعیت ناشی می‏شود که این اختلال همراه با سایر اختلالات نظیر، اضطراب، افسردگی و اختلالات شبه جسمی ظاهر می‏شود و به عنوان اختلالی مستقل تحت مطالعه قرار نگرفته است. بیرد نورآستنی را یکی از شایع‏ترین اختلالات مشاهده شده در ایالات متحده قرن 19 تلقی می‏کرد. هر چند آماری برای تأیید مشاهدات او در دست نیست. یک مطالعه در سال 1994 در سویس میزان شیوع آن را (با استفاده از ICD-10) 12 درصد در جمعیت آن کشور گزارش نمود. یک مطالعه توسط سازمان بهداشت جهانی (WHO) میزان بروز را 2 درصد گزارش نمود که در صورت وجود علائم افسردگی به 6 درصد افزایش می‏یافت (پورافکاری، 1391: 276).

درمان
مفهوم کلیدی در

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir