درمان جاری نورآستنی فهم این موضوع توسط پزشک است که علایم بیمار تصوری نیستند. علایم عینی هستند و با هیجاناتی که با سلسله اعصاب خودکار، که در عین حال بر اعمال بدنی تأثير می‏گذارند ایجاد می‏شوند. استرس می‏تواند تغییر ساختاری در یک دستگاه بدنی بوجود آورد و نتیجه آن می‏تواند تهدید کننده زندگی هم باشد. بنابر این درمان باید با بررسی طبی کامل برای تعیین اینکه علایم جسمی بیمار درمان‏پذیر است یا خیر به عمل آید و اگر پاسخ مثبت است چه درمانی ممکن است بهترین نتایج را بدست دهد. به بیماران باید اطمینان داد که تجویز داروها برای از بین بردن علایم مفید خواهد بود، اما فقط زمانی که با مداخله های رواندرمانی همزمان تواٌم باشد (رضاعی، 1391: 154).

2-3-9- اختلالات ساختگی:

افراد مبتلا به اختلالات ساختگی43 ادای بیماری را در می‏آورند. آن‏ها بیماری را تقلید، ایجاد یا تشدید می‏کنند، جراحات دردناک، بدریخت کننده حتی تهدید کننده زندگی در خود یا افراد تحت مراقبت خود ایجاد می‏کنند. بر خلاف متمارض‏ها، که اهداف مادی نظیر مزایای پولی، یا اجتناب از انجام وظیفه دارند، بیماران مبتلا به اختلال ساختگی این رنج‏ها را در درجه اول برای اخذ مراقبت هیجانی و توجه که از طریق ایفاء نقش بیمار حاصل می‏شود، متحمل می‏گردند. برای این کار آن‏ها از نیرنگ و هنر استفاده می‏کنند و نمایشی بیمارستانی ایجاد می‏کنند که پایانش ناکامی و تشویش است.
در سال 1951، ریچارد ایشر44 در مجله lancet اصطلاح سندرم مونچهاوزن45 را در اشاره به سندرمی که در آن بیماران سابقه شخصی خود را آب و تاب می‏دهند و به طور مزمن برای پذیرفته شدن در بیمارستان علائمی در خود به وجود می‏آورند. و از بیمارستانی به بیمارستان دیگر می‏روند، به کار برد. این سندرم نام خود را از بارون هیرونیموس فردریش فریر فون مونچهاوزن (1791-1720) یک افسر سواره نظام آلمانی گرفته است (پورافکاری، 1391: 132)

همه‏گیری‏شناسی
داده‏های همه‏گیری‏شناختی جامع در مورد اختلالات ساختگی وجود ندارد. مطالعات محدود حاکی است که بیماران مبتلایان به اختلال ساختگی ممکن است تقریباً 8/0 تا 1 درصد مشاوره‏های پزشکی را تشکیل دهند. طبق DSM-IV-TR (2000) اختلال ساختگی تقریباً در 1 درصد مشاوره های روانپزشکی در بیمارستان‏های عمومی مشاهده می‏شود. شیوع به نظر می‏رسد در مراکز تخصصی‏تر بالاتر است. تقریباً دو سوم بیماران مبتلا به سندرم مونچهاوزن مرد هستند. معمولاً سفید‏پوست، میانسال، بیکار، مجرد و بدون پیوندهای اجتماعی یا خانوادگی قابل ملاحظه هستند. اختلالات ساختگی جسمی معمولاً در دهه سوم و چهارم عمر شروع می‏شود. هر چند منایع حاوی مواردی از 4 تا 79 سالگی است (رضاعي، 1361: 249).

درمان
درمان خاصي در معالجه اختلالات ساختگي موثر شناخته نشده است. يكي از وي‍ژگي‏هاي باليني متناقض نما در مورد اين بيماران اين است كه عليرغم تقليد بيماري جدي، جستجو و دريافت درمان غير ضروري، بيماري واقعي خود را از خويش و ديگران پنهان نگاه مي‏دارند. و در نتيجه از درمان ممكن براي آن اجتناب مي‏كنند. بالاخره هم با ترك ناگهاني بيمارستان يا عدم رعايت پيگيري هر گونه برنامه درماني با معني را در هم مي‏ريزند. (Kaplan & Sadock’s, 2007: 210).

2-3-10- اختلالات تجزیه‏ای

طبق چهارمین ویراست بازنگری شده راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ویژگی اساسی اختلالات تجزیه‏ای گسستگی در کارکردهای معمولاً منسجم هشیاری، حافظه یا درک محیط است. آشفتگی ممکن است ناگهانی یا تدریجی، گذرا یا مزمن باشد. اختلالات تجزیه‏ای DSM – IV- TR ( 2000) مشتملند بر اختلال هویت تجزیه‏ای، اختلال مسخ شخصیـت، فراموشی تجزیه‏ای، گریز تجزیه‏ای، و اختلال تجزیه‏ای که به گونه‏ای دیگر مشخص نشده است.

فراموشی تجزیه‏ای
طبق DSM – IV- TR( 2000)، ویژگی اساسی فراموشی تجزیه‏ای(dissociative amnesia) ناتوانی برای یاد آوری اطلاعات شخصی مهم، معمولاً با ماهیتی تروماتیک و استرس آمیز است که فراتر از آن است که با فراموشکاری عادی توجیه شود، اختلال منحصراً در جریان اختلال هویت تجزیه‏ای، گریز تجزیه‏ای، اختلال استرس از سانحه (PTSD)، اختلال استرس حاد، یا اختلال جسمانی کردن روی نمی‏دهد و ناشی از اثر فیزیولوژیکی مستقیم مواد یا اختلالات عصبی یا طبی عمومی نیست. این اختلال ممکن است مبتنی بر تغییرات نوروبیولوژیک مغز در نتیجه استرس تروماتیک باشد.

آمنزی پس از تروما
فراموشی پس از تروما ناشی از صدمه مغز، معمولاً در زمینه ضربه فیزیکی آشکار، یک دوره بیهوشی یا فراموشی و یا هر دو، و شواهد بالینی عینی صدمه مغز روی می‌دهد ( DSM-IV-TR، 2000: 778).

اختلالات تشنجی
در اکثر موارد تشنج، شکل بالینی بطور قابل ملاحظه از فراموشی تجزیه‏ای، با توجه به رخدادهای تشنجی آشکار و پیامدهای آن متفاوت است. بیماران مبتلا به تشنجات شبه صرعی نیز ممکن است علائم تجزیه‏ای، نظیر فراموشی و سابقه قبلی ضربه روان‏شناختی داشته باشند (DSM-IV-TR، 2000: 772).

فراموشی مربوط به مواد:
انواعی از مواد و مسمومیت ها در ایجاد فراموشی درگیر شناخته شده‏اند. (Kaplan & Sadock’s, 2007: 294).

فراموشی کلی گذرا:
ممکن است با فراموشی تجزیه‏ای اشتباه شود (Kaplan & Sadock’s, 2007: 294).

اختلالات تجزیه‏ای
بیماران مبتلا به اختلال هویت تجزیه‏ای ممکن است با اشکال حاد فراموشی و دوره‏های گریز مورد توجه قرار گیرند. معهذا، این بیماران با طیفی وسیع از علائم مشخص هستند که فقط بعضی از آن‏ها در بیماران مبتلا به فراموشی تجزیه‏ای دیده می‏شود (پورافکاری، 1391: 295).

همه‌گيري شناسي:
DSM-iv.TR (2000). فراموشي تجزيه‌اي تقريباً توسط 69 درصد جمعيت كلي گزارش شده است. تفاوتي از نظر ميزان بروز در زن و مرد مشاهده نمي‌شود. موارد معمولاً در اواخر نوجواني و بزرگسالي گزارش مي‌شود.

درمان
-شناخت‏درمانی: شناخت‏درمانی برای افراد مبتلا به اختلالات تروماتیک ممکن است مزایای خاصی داشته باشد. شناخت دگرگونی‏های شناختی خاص که از تروما ریشه می‏گیرند ممکن است مدخلی برای حافظه اتوبیوگرافیک باشد که بیمار نسبت به آن دچار فراموشی است. وقتی بیمار توانائی اصلاح دگرگونی شناختی را پیدا می‏کند، مخصوصاً در مورد معنی ترومای قبلی، فراخوانی مفصلتر رخدادهای تروماتیک ممکن است روی دهد (رضاعی، 1392: 259).

-هپنوتیزم :
هیپنوتیزم را می‏توان به انواعی در درمان فراموشی تجزیه‏ای مورد استفاده قرار داد (Kaplan & Sadock’s, 2007: 295).

-درمان‏های سوماتیک:
هیچ درمان داروئی غیر از مصاحبه تسهیل شده با دارو، برای فراموشی تجزیه‏ای وجود ندارد (پورافکاری، 1391: 295).

-روان‌درمانی گروهی:
گروه درمانی در زمان محدود و درمان‏های طولانی‌تر گزارش شده است که در بازنشستگان جنگ مبتلا به PTSD و کسانی که در کودکی مورد سوء رفتار قرار گرفته‏اند مفید است. در جلسات گروه، بیماران ممکن است خاطرات فراموش شده را به خاطر آورند. مداخله‏های حمایتی توسط اعضاء گروه، درمانگر گروه یا هر دو، ممکن است انسجام و تسلط بر مطالب تجزیه شده را تسهیل کند (Kaplan & Sadock’s, 2007: 295).

اختلال مسخ شخصیت
DSM – IV- TR ( 2000) ویژگی اساسی مسخ شخصیت46 را احساس مستمر یا تکرار شونده گسستگی یا احساس غرابت با خود مشخص کرده است. شخص ممکن است احساس تبدیل شدن به آدم ماشینی یا در حالت رویا به خود نگریستن یا تماشای خود در یک فیلم پیدا کند طبق DSM – IV- TR ( 2000) ممکن است احساس مشاهده‏گر برونی بودن فرآیندهای روانی خود، برای خود، یا بخشی از بدن وجود دارد. غالباً بیمار احساس فقدان کنترل بر اعمال خود داشته باشد.

همه‌گيري شناسي: تجربه‌گذاري مسخ شخصيت و مسخ واقعيت در افراد نرمال و جمعيت‌هاي باليني فوق‌العاده شايع است. پس از افسردگي و اضطراب اين حالات دومين علائم روانپزشكي شايع گزارش شده است. ميزان شيوع در يك سال 16 درصد جمعيت كلي گزارش شده است (پورافکاری، 1391: 296).

درمان
گریز تجزیه ای معمولاً با یک رواندرمانی التقاطی متمایل به روانکاوی که متمرکز به کمک به بیمار برای بازیابی حافظه برای هویت و تجارب اخیر است درمان می‏شود. درمان با هیپنوتیزم و مصاحبه به کمک دارو غالباً روش‌های کمکی لازم برای بازیابی حافظه هستند بیمار ممکن است برای جراحانی که در دوره گریز دریافت کرده به توجه پزشکی، غذا و خواب نیاز داشته باشد (رضاعی، 1391: 269).

اختلالات هویت تجزیه‏ای
طبق DSM – IV- TR ( 2000) اختلال هویت تجزیه‏ای، که قبلاً اختلال شخصیت چندگانه نامیده می‏شد با وجود دو یا چند هویت یا حالت شخصیتی مجزا مشخص شده است که متناوباً کنترل رفتار شخص را به عهده می‏گیرند و همراه با ناتوانی برای یادآوری اطلاعات شخصی مهم است که وسعت آن فراتر از آن است که با فراموشکاری عادی توجیه شود. هویت‏ها یا حالات شخصیتی که گاهی عوض شده47، حالات خود48، هویت دیگر بخش‌ها (parts) و نام‏های دیگر نامیده می‏شوند. از این نظر از یک دیگر تفکیک می‏شوند. که هر یک از الگوی ثابت درکی، برقراری ارتباط، و تفکر در مورد محیط و خود برخوردار هستند.

همه‏گیری شناسی
داده‏های همه‏گیری شناختی سیستمیک معدودی برای اختلال هویت تجزیه‏ای وجود دارد. مطالعات بالینی نسبت شیوع را در موارد تشخیص داده شده در زن ها نسبت به مردها 5 به 1 تا 9 به 1 گزارش کرده‏اند. (Kaplan & Sadock’s, 2007: 301)

درمان
پورافکاری ( 1391) برای درمان اختلالات هویت تجزیه‏ای موارد زیر را بیان می‏کند:
– رواندرمانی: رواندرمانی موفق برای بیمار مبتلا به اختلال هویت تجزیه‏ای مستلزم این است که پزشک با طیفی از مداخلات رواندرمان‏بخش احساس راحتی کرده و مایل به کار فعالانه برای ایجاد ساختار برای درمان باشد. این روش‌ها مشتملند بر رواندرمانی تحلیل‏گرا، شناخت‏درمانی، رفتاردرمانی، درمان با هیپنوتیزم، و آشنائی با مداوای روانی و داروئی بیمار دچار تروما.
– شناخت‏درمانی
– مداخله‏های دارویی
– هیپنوتیزم
– درمان با الکتروشوک

درمان‏های فرعی
-گروه‏درمانی: در گروه درمانی شامل بیماران روان‏پزشکی عمومی، ظاهر شدن شخصیت‏های دیگر ممکن است با ایجاد مسحور شدن مفرط یا ترساندن سایر بیماران برای فرایند گروه گسلنده باشد. گروه‏های درمانی مرکب از بیماران مبتلا به اختلال هویت تجزیه‏ای طبق گزارش‏ها موفقتر است.

– خانواده‏درمانی: خانواده درمانی و زوج درمانی غالباً برای ایجاد ثبات بلند مدت و پرداختن به فرآیندهای روان‏شناختی خانوادگی و همسری که در بیماران مبتلا به اختلال هویت تجزیه‏ای و اعضاء خانواده آن‏ها شایع است حائز اهمیت است. آموزش اعضاء خانواده و افراد درگیر دیگر در مورد اختلال هویت تجزیه‏ای و درمان آن ممکن است به اعضاء خانواده کمک کند و بطور موثرتری با اختلال هویت تجزیه‏ای و علائم

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir