که نياز به توجيه اضافي ندارد . ويتگنشتاين بر اين باور است که مومنان ايمان خود را از راه شواهد و عقل به دست نمي آورند تا از آن طريق هم نياز به توجيه داشته باشند .تعهدي که مومن در قبال باورهاي ديني دارد از سنخ تعهدي نيست که از ملاحظه شواهد در دسترس حاصل شود ( لگنهاوسن ، محمد ، 1380 ) .
2-4-3 رويکرد نص گرايي اسلامي :
يکي از روش هاي فکري در پذيرش باورهاي ديني در حوزه تفکر اسلامي رويکرد ايمان گرايي است. ايمان گرايي در تفکر اسلامي نتيجه رويکرد نص گرايي112 است . در اين رويکرد از آن جايي که عقل از دسترسي به معارف ديني ناتوان است تنها منبع معتبر در دستيابي به متون ديني نصوص و ظواهر کتاب و سنت است ( سبحاني ، جعفر ، 1381 ) . بر اين اساس نص گرايان بر ظاهر کتاب و سنت جمود ورزيده و تعصب خاصي بر حفظ اين ظواهر از خود نشان مي دهند . به تبع چنين نگاهي، پذيرش باورهاي ديني نيز به دور از هر گونه چون و چراي عقلي بايد صورت پذيرد. از جمله ايمان گرايان در حوزه تفکر اسلامي مي توان به ايمان گرايي ابن تيميه و ملامحمد امين استر آبادي اشاره نمود.
ابن تيميه که در بسياري از آثار خود رويکردهاي عقلاني به دين را مورد انتقاد اساسي و جدي قرار مي دهد، اصلي را در باب ايمان به گزاره هاي ديني بيان مي کند که صراحتاً بيانگر رويکرد ايمان گرايانه افراطي او در باب پذيرش گزاره هاي ديني است . بر اساس اين اصل دست يابي به ايمان واقعي تنها در گرو ايمان جازم نسبت به باورهاي ديني است . ايمان جازم ايماني است که در آن هيچ قيد و شرطي در پذيرش باورهاي ديني وجود نداشته باشد ( ابن تيميه ، 1971 ) . از نظر ابن تيميه نقش عقل در پذيرش باور ديني تا بدان جا است که انسان را به سوي پيامبران الهي هدايت کند و زماني که چنين هدايتي از سوي عقل صورت پذيرفت بايد خود عقل دنباله رو و تابع ظواهر آيات و روايات باشد.
از ديگر ايمان گرايان در حوزه تفکر اسلامي ملا محمدامين استرآبادي است. ايمان گرايي استرآبادي در مواضع مختلفي از انديشه هاي وي مشهود است . به عنوان نمونه وي با استدلال منطقي سرسختانه به مخالفت بر مي خيزد و معتقد است که متکلمان و مجتهدان و علماي علم اصول فقه به دليل اکتفا به عقل از طريق ائمه اطهار ( عليهم السلام ) منحرف گشته اند ( استرآبادي ، ملا محمد امين ، 1321 ) . چرا که به نظر وي تنها امر معتبر ، استناد به روايت متواتر است . علاوه بر اين وي ايمان قلبي به باورهاي ديني را به طور مستقيم مخلوق خداوند مي داند که به انسان عطا مي شود . به نظر وي نظريات عقلي تنها زماني معتبر است که هم ماده آن و هم صورت آن از سوي معصومين)عليهم السلام (مورد تأييد قرار گرفته باشد. در غير اين صورت گزاره هاي عقلي که از راه استدلال حاصل شده باشد اما در ظاهر با روايات معصومين در تضاد باشد هيچ گونه اعتباري ندارد.
البته روايت هاي معتدل تر و مقبول تري از ايمان گرايي در بين متفکران اسلامي نيز يافت مي شود که نقش بيشتري را براي عقل قائلند. اين امر در مقايسه ميان شيخ صدوق و شيخ مفيد، کاملاً مشهود است. شيخ صدوق يک متکلم نص گراست که نه تنها پذيرش باورهاي ديني را تنها در گرو استناد به آيات و روايات مي داند، بلکه در فصلي از کتاب خويش مجموعه رواياتي را که درباره نهي از جدل و مناظرات عقلي از سوي ائمه معصومين )عليهم السلام ) مطرح شده است، جمع آوري مي کند و بدينوسيله از ورود عقل به حوزه باورهاي ديني حتي در موضع دفاع از آ نها کاملاً جلوگيري مي کند ( ابن بابويه ، محمد بن علي( شيخ صدوق ) ، 1380 ) . اما شيخ مفيد که او نيز همچون شيخ صدوق از متکلمان ايمان گرا محسوب مي شود در مواجهه با پرسش هاي فکري و شبهات عصر خود عقل را به کار گرفته و از موضع جدل و مناظره با مخالفان روبرو مي شود . البته بايد توجه داشت که وابستگي عقل به وحي در نظام کلامي مفيد کاملاً مشهود است تا آن جا که در کتاب اوايل المقالات به صراحت بيان مي کند که ” عقل از سمع جدا نيست و در شناخت ها و نتايج خود محتاج به وحي مي باشد ” ( مفيد ، محمدبن نعمان ، 1323 ) . علاوه بر اين عقل مستقلاً نمي تواند به تکاليف خود پي و در فهم تکاليف و وظايف خود محتاج به شرع است.
آنچه در اينجا لازم به ذکر است اين است که ديدگاه صدوق وتا حدودي شيخ مفيد قرائت معتدلي از ايمان گرايي است که در دور ه هاي متاخر نيز بسيار مورد توجه مي باشد. زيرا از طرفي سعي دارد به عقل در نظام معرفت ديني بها و جايگاه دهد و از سوي ديگر سعي دارد از مطلق شدن نقش عقل جلوگيري کند.
2-4-4 رويکرد تربيت ديني براساس ايمان محوري :
تربيت ديني بر مبناي ايمانگرايي جهت گيري ديگري را مي طلبد . در اين رويکرد تعليم و تربيت نه بر اساس عقل که بر اساس دل و باورهاي ديني صورت مي پذيرد. در اينجا دو رويکرد ايمان گرايي افراطي و معتدل را مورد تدقيق قرار مي دهيم و دلالت هاي تربيتي هر يک را بر مي شماريم.
در ايمان گرايي افراطي باورهاي ديني قابل ارزيابي عقلاني نيستند، پس چرا بايد در انتقال و تبيين آنها از عقل و دلايل عقلي بهره برد، بلکه بر عکس، برخي باورهاي ديني با عقل و عقلانيت توافقي ندارند و حتي در بعضي موارد عقل ستيز هم هستند . در اين رويکرد، هرنوع تربيت و تبليغ ديني تنها با تحريک عاطفه و ايجاد شور و شوق ديني امکان پذير است. ايمان گرايان افراطي استدلا لهاي آفاقي، خصوصاً تاريخي را به کناري مي نهند و تنها حکم، به انفسي بودن ايمان مي کنند؛ به اين معني که در ترويج دين تنها توجه به خود ايمان و دينداري بدون توجه به استدلال هاي مختلف آفاقي مدنظر قرار مي گيرد. در اين ديدگاه براي امورات ديني که از طريق نظام تعليم و تربيت ارائه خواهند شد هيچ گونه استدلالي ذکر نخواهد شد.
در ديدگاه ايمان گرايي افراطي اگر کسي در پذيرش باورهاي ديني، شرط عدم مخالفت آن باورها را با عقل صريح لحاظ کند چنين شخصي را نمي توان صاحب ايمان واقعي دانست. شرط تحقق ايمان جازم آن است که گزاره هاي ديني حتي اگر مخالف صريح عقل باشد، پذيرفته شود . ازاين نظر نقش عقل در پذيرش باور ديني تا بدان جاست که انسان را به سوي پيامبران الهي هدايت کند و زماني که چنين هدايتي از سوي عقل صورت پذيرفت بايد خود عقل دنباله رو و تابع ظواهر آيات و روايات باشد ( ابن تيميه ، 1971 ) .
ديدگاه دوم ايمان گرايي معتدل مي باشد در روايت هاي معتدل تر از ايمان گرايي، افراد در دفاع از ديدگاه خود و در رد شبهات مطرح شده از دلايل عقلي استفاده مي کنند و به نوعي، دفاع عقلاني از باورهاي خود را مي پذيرند.آنان بر اين باورند که نمي توان تمامي باورهاي ديني را عقل پذير نمود و اثبات کرد و به همين دليل نبايد در تمام صحنه هاي باورمندي و ايمان به دنبال دلايل و روش هاي عقلي رفت. روشن است، نظام تربيتي اي که الگوي خود را بر اساس اين نوع ايمان گرايي استوار مي سازد، نمي تواند در تمام مراحل تعليم و تربيت با اتکا بر روش عقلاني حرکت نمايد و بطور طبيعي در پاره هاي بسياري ، از شيوه هاي احساسي و عاطفي (که عمدتاً در قال بهاي هنري قابل دستيابي هستند) نيز در القاء و انتقال باورهاي ديني بهره خواهد برد. ( خانجاني ، علي اکبر ، 1377 ، صص 54-1 ).
در مجموع، اين ديدگاه اگر بتواند براي ايمان اوليه و باورهاي پايه خود وجهي عقلي ارائه کند، توان آن را خواهد داشت که در برگرفتن الگوي تربيتي، مورد توجه و لحاظ قرار گيرد. در غير اينصورت خير. علت اين گفته آن است که تمامي ديدگاه هاي ايمان گرايانه از يک مشکل عمومي رنج مي برند و آن پاسخ گفتن به اين پرسش جدي است که: چرا اين ايمان؟ ونه ايمان ديگر؟ ) چرا ايمان مسيحي و نه ايمان اسلامي؟ چرا ايمان بودايي و نه ايما ن هاي ديگر؟ ( و اگر آنها وجهي عقلاني براي ترجيح ايمان اوليه خود به اين کيش )ونه کيش هاي ديگر ( نداشته باشند، عملاً با يک مسأله حل ناشدني مواجه خواهند شد.
2-4-5 پديده شناسي ، عناصر و پويايي ايمان :
ايمان، به عنوان عرصه حضور خداوند و وجود مطلق، با اَشکال و تجليات گوناگون، (عيني و ذهني) وجود و تجلّي مي‏يابد. بر گروه فرهنگي مذهبي حتّي هر فردي، آن هم در سطح قابل توجّهي، حامل نوع خاصّي ايمان و گنجايش ويژه‏اي از تجربه‏ي ديني را دارد. شخصيّت يک فرد با ايمان در ارتباط با تغيير و تحوّل سمبل‏هاي ايمان، تغيير مي‏يابد . در تحليل چند گونگي تجربه ديني و تجلّي ايمان، ضرورت دارد بعضي از شکل‏هاي اصلي تجلّي ايمان و سپس روابط پويايي آنها تشخيص داده، تفهيم شود. وقتي سخن از شکل‏ها و تجليات ايمان مي‏رود، اين موضوع ايستا و تقريباً چيزي است که به طور يکسان قابل مطالعه مي‏باشد؛ امّا آن ها همزمان، يک روند حرکت‏زا و پويا نيز دارند. اين عناصر، ارزش مطلق را براي چهره‏ي خاصّي از ايمان ادّعا دارد و تنها يک نوع ايمان ويژه است که اين ارزش را دارا مي‏باشد. اين ارزش، در ميان هر جامعه‏ي مذهبي، حتّي در ميان اديان بزرگ، تضاد و تنش مهمّي را، در تجلّي ايمان به شکل‏هاي مختلف، ايجاد کرده‏اند.
در اينجا بايد به يک نکته اساسي اشاره شود و آن اين‏که: اين نمونه‏ها و اشکال (ايمان) دقيقاً يک ترکيب و ساختار انديشه‏اي است، نه اين که يک چيزي باشد که واقعيت داشته است. قطعاً هرگز، ما هيچ نمونه خالصي در هيچيک از قلمرو هستي و زندگي نداريم. همه اشياي واقعي، در نمودها به اشکال مختلفي ظهور دارند؛ امّا ويژگي‏هاي برجسته‏اي، يک نمود را مشخص مي‏سازد و آن‏چنان بايد برجسته و مشخص باشد که بتواند تحرّک و پويايي زندگي را قابل مطالعه نمايد. اين حقيقت در مورد اشکال و نمودهاي ايمان نيز، صادق است. اين نمودها، ويژگي‏هاي خاص خود را، نشان مي‏دهند، امّا در کار و تجلّي ايمان چند ويژگي با همديگر ترکيب يافته و در پرتو برجستگي و نفوذ يک ويژگي چشم‏گير ظهور مي‏يابد.
دو عنصر مهم تجربه ديني، به طور مثال: يک شخص مي‏تواند دو عنصر عمده و مهم تجربه ديني و امر قدسي را تشخيص دهد. يک عنصر، حضور دايمي و ابدي خداوند در ايمان انسان ديندار است. در اين نمود، عنصر ايمان به خدا، با همه ابعادش ظهور مي‏يابد. در واقع، ايمان ذهن و وجود انسان ديندار را با نيروي جاذب و ابهت خود، اشغال مي‏کند و حالت عادي انساني را به هم مي‏زند، و او را به سوي کانون اصلي‏اش يعني خداوند، با يک التهاب خاص و جذبه‏اي وصف ناپذير، مي‏کشاند و يک فضاي خاصّي را به وجود مي‏آورد. اين قداست و ايمان پر التهاب، بايد حضور داشته باشد و براي هميشه احساس شود که تجربه ديني به طور ملموس در ذهن انسان مومن، اشراق دارد. در همين حال، موضوع امر قدسي (ايمان) بر هر چيزي که وجود دارد، تفوق داشته و حاکم مي‏باشد. اين ايمان، علاوه از قداست ذهني فکري انسان ديندار که ذهن را نوراني مي‏کند، قداست شخصي و فردي و اجتماعي را که عدالت و محبت را تحقّق مي‏بخشد، الزام دارد.
در واقع، ايمان “آنچه ما هستيم” و “آنچه بايد باشيم” را به نمايش مي‏گذارد. ايمان، قانونمندي

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir