عميقي ايجاد کرد. و شکست به اين نکته منجر گرديد که ساکرا منتاليزم رومي (تشريفات عشاء رباني) قدرت متحد مبتني بر آن را از بين برد. در گام‏هاي بعدي، نهضت پروتستانت، جايگزين نمود اخلاقي گرايش مطلق (خداوند) گرديد. به اين طريق پروتستانت، نه تنها بخش بزرگي از مراسم سنتي کليساي کاتوليک را از دست داد. بلکه بالاتر از آن، حضور امر قدسي تنها در دايره آداب تشريفاتي و تجربه عرفاني را نيز از دست داد. به اين ترتيب تجربه روح به عنوان وحدت همه نمودهاي ايمان، چنانچه در توصيف پولس مقدس آمده است. در هر دو شاخه مسيحيت کاتوليک و پروتستانت عمدتا نابود گرديد. بالأخره در عصر حاضر، آيا مسيحيت توانايي آن را دارد که پويايي تاريخ ايمان را در گذشته و حال پاسخ بگويد؟ ( خانجاني ، علي اکبر ، 1377 ، صص 54-1 ).
2-5 نظريه فقرزدايي ( (Poverty Reduction theory:
مقدمه :
اگر چه فقر زدايي همواره در جوامع گوناگون از الويت خاصي برخور دار نبوده مع هذا نگراني راجع به مسئله فقر پيوسته مد نظر جوامع مختلف بوده است . مفاهيم و نمود هاي مختلفه فقر هميشه از جمله موضوعات مورد مطالعه مورخان ، فيلسوفان ، جامعه شناسان و اقتصاد دانان را تشکيل داده است . عوامل ايجاد فقر متنوع وشامل عدم کارايي در نظام اداري و اجرايي حمايت هاي درامدي تا بي عدالتي نظام اقتصادي ، اجتماعي مي شوند . راههاي فقر زدايي که تا کنون پيشنهاد شده اند شامل اصلاح نظام تأمين اجتماعي ، دخالت دولت در بازار کار و تغييرات اساسي در شکل سازمان هاي اقتصادي و اجتماعي است .
2-5-1 نظريه قانون طبيعي توزيع درآمد و فقر زدايي :
طرفداران قانون طبيعي توزيع درآمد معتقدند که در شرايط رقابت کامل افراد تنها مستحق بهرمندي از کوشش خود هستند و نه بيشتر و يا به عبارت ديگر “هر فرد به اندازه کوشش خود ” شعار اين گروه محسوب مي شود . به قول کلاسيک ها ، صاحبان عوامل توليد بايد به اندازه کارايي نهايي عواملي که در اختيار دارند نصيبشان شود و نه بيشتر . پيروان نظريه قانون طبيعي توزيع درآمد به کارايي اقتصادي که در يک چنين معيار توزيع درآمدي خود به خود مستتر است استناد کرده و آن را عادلانه مي دانند . اما از آنجا که شرايط رقابت کامل در عمل نمي تواند تحقق يابد لذا يک چنين قانون توزيع درآمدي نمي تواند جامعه عمل بپوشد . از اين رو مي بايد نظريه اي مردود و غير علمي در جهت فقر زدايي تلقي گردد. البته واضح است که با پيروي از قانون طبيعي توزيع درآمد ميزان بهينه دخالت دولت در أمر فقر زدايي صفر بوده و بار تحمل فقر بر دوش خود فقر است . طبق قانون طبيعي درآمد ، فقر اساسأ علل درونزايي داشته ، لذا نقشي براي دخالت دولت تصور نمي شود و اگر انتقالي از اغنيا به فقرأ به صورت فردي يا گروهي صورت بگيرد بايد به صورت داوطلبانه باشد .
2-5-2 نظريه مطلوبيت گرايي توزيع مجدد درآمد و فقر زدايي :
بيش از يک صد سال پيش در مکتب مطلوبيت گرايي که پيشگام آن جان استورات ميل117 است پيشنهاد شد است که هدف هر جامعه بايد بيشينه نمودن کل رفاه اجتماعي باشد . بدين معنا که اگر از نظر جبري n فرد در جامعه باشند وتابع مطلوبيت فردi ام را U i بناميم ، آن گاه رفاه اجتماعي يعني تابعي از مطلوبيت افراد آن جامعه و به شکل روبرو خواهد بود : W= f ( u1,u2,u3,….ui,….un )
تابع فوق به تابع ضمني رفاه اجتماعي مطلوبيت گرايي معروف است. لازم به توضيح است که در اصل مکتب مطلوبيت گرايي فرض بر اين نهاده شده بوده که تابع رفاه اجتماعي عبارت از حاصل جمع مطلوبيت هاي افراد جامعه باشد . اما امروزه در اقتصاد مدرن رفاه عنوان تابع رفاه اجتماعي مطلوبيت گرايي به تابعي از نوع تابع فوق اطلاق مي شود . در تابع مذکور تحت شرايط برابر افزايش مطلوبيت هر يک از افراد جامعه موجب افزايش رفاه اجتماعي مي شود بدين معنا که حتي افزايش مطلوبيت تنها يک فرد در اجتماع بدون کاهش در مطلوبيت فرد ديگري منجر به افزايش رفاه اجتماعي مي گردد . حال سوُال سياستگذاري که در اينجا مطرح مي شود اين است که در چنين جامعه اي حدود دخالت دولت در امر فقر زدايي چکونه تعيين مي گردد ؟ پاسخ به اين سوُال از اين طريق به دست مي آيد که دولت بايد تا آن حد به سياست توزيع مجدد درآمد خود ادامه دهد تا رفاه اجتماعي بيشينه شود .
مشکلات اجرايي استفاده از اين مدل مکتب مطلوبيت گرايي به منظور فقر زدايي عبارتند از :
الف : در عمل تقريبأ غير ممکن است که تمامي افراد جامعه داراي توابع مطلوبيت يکسان و در نتيجه مطلوبيت نهايي مشابه باشند .
ب : اگر چه براي بسياري از کالا ها و خدمات ممکن است قانون بازده نزولي مطلوبيت نهايي صادق باشد اما هيچ گونه تضميني وجود ندارد که قاعده مذکور در مورد درآمد نيز صدق کند .
2-5-3 نظري? بيشينه کمترين توزيع مجدد درآمد راولز و فقر زدايي :
همان گونه که مشاهده کرديد نحو? انتخاب سياست هاي توزيع مجدد درآمد به نفع فقرا بستگي به گزينش نوع تابع رفاه اجتماعي دارد. براي نمونه اگر فرض نماييم که تابع مطلوبيت گرايي رفاه اجتماعي يک تابع وزني به شکل زير باشد : W = k1u1+k2u2+k3u3+….kiui+….knun

آن گاه Kiوزن ( اهميت ) اجتماعي مطلوبيت هر فرد را نشان مي دهد . حال اگر فرض کنيم جامعه اهميت خاصي براي مطلوبيت فقراي خود قابل باشد ، متعاقبأ هاي بالا تري براي افراد فقير نسبت به افراد غني در نظر خواهد گرفت . در يک حالت افراط و تفريطي اگر K براي فقرا (افراد با درآمد روي خط فقر و پايين تر از آن ) مثبت و براي اغنيا (گروه درآمد بالا تر از خط فقر ) صفر منظور گردد و هدف جامعه نيز بيشينه نمودن تابع رفاه اجتماعي باشد آن گاه مدل توزيع مجدد درآمد بيشينه کمترين يا راولز را خواهيم داشت که از ديد نحو سياستگذاري توزيع مجدد درآمد اين نتيجه را دربردارد که درآمد مي بايد کاملاً به طور مساوي توزيع شود مگر آنکه عدم توزيع مساوي درآمد رفاه فقرا را افزايش دهد . در مدل اقتصادي دو نفره اي،اگر فرد فقير در استخدام فرد غني باشد و بر اساس مدل راولز دولت از طريق وضع ماليات بر فرد غني به فرد فقير يارانه پرداخت نمايد ، فرد غني ممکن است مجبور به کاهش يا کلا قطع توليد گشته و در نتيجه فرد فقير شغل خود را از دست بدهد . به علاوه پرداخت انتقالي که فرد فقير از دولت دريافت خواهد کرد کمتر از درآمد شغلي وي خواهد بود لذا مشاهده مي شود که در اين مدل امکان تفاوت بين درآمد افراد وجود دارد .
ايده روش بيشينه کمترين کم ترين توسط جان راولز118 استاد فلسفه دانشگاه هاروارد آمريکا در دهه 1950 ارائه گرديد و بعد ها توسعه يافت از آن جهت توجه اقتصاد دانان را به خود معطوف داشته که وي مدعي است که نظريه اش از اعتبار اخلاقي برخور دار است که از ديگر نظريه ها برخور دار نيستند . راولز در واقع بحث وضعيت اوليه119 را مطرح مي سازد . بدين معنا که از آنجا که افراد قبل از تولد (در وضعيت اوليه ) فاقد هر گونه اطلاعاتي در مورد موقعيت اجتماعي خود نظير وضعيت دارايي ، توانايي يا سلامتي خويش هستند و واقعا نمي دانند که آيا پس از تولد فقير يا غني خواهند شد نظر آنها نسبت به نحوه توزيع عادلانه درآمد عاري از هر گونه تبعيض است. اما نظر افراد پس از تولد نسبت به نحوه توزيع درآمد جامعه تحت تأثير موقعيت اجتماعي آنها فرم و شکل مي گيرند . مثلا فردي غني ممکن است بخواهد که موقعيت خود را همچنان حفظ نمايد يا بالعکس بر اين اعتقاد باشد که بايد به فقرا کمک نمايد . يا امکان دارد فردي فقير طالب انتقال سهم بيشتري از ثروت جامعه به خود باشد يا بالعکس خود را مستحق وضعيت اقتصادي موجود بداند . راولز پيشنهاد نمود که به منظور پيدا نمودن عيني درجه بهينه عدم مساوات افراد جامعه بايد در شرايط عاري از تأثير منابع فردي تصميم گيري نمايند . زيرا در واقع وضعيت ثانوي افراد120 (پس از تولد ) نسبت به وضعيت اوليه يک حالت احتمالي پيدا مي کند لذا بايد ديد که اين اشخاص منطقي هنوز تولد نيافته چه روشي را براي توزيع درآمد پيشنهاد مي کنند . راولز بر اين اعتقاد بود که اين افراد منطقي هنوز تولد نيافته و به يک جامعه تساوي طلبانه121 رأي خواهند داد يا بهتر است گفته شود به نفع آنهاست که به چنين جامعه اي رأي بدهند . زيرا هر فرد منطقي هنوز تولد نيافته خطر گريز همواره از آن بيم خواهد داشت که مبادا پس از تولد قرعه فقر به نام وي اصابت کند و از اين رو براي بيمه نمودن خود در مقابل خطر فقربعد از تولد به بيشينه نمودن رفاه فقيرترين ها رأي خواهند داد .
البته نظريه فقر زدايي “بيشينه کمترين”راولز از انتقاد مصون نمانده و سه انتقاد اساسي زير به آن وارد آمده است: ( خرمي ، فرهاد، 1375 ).
الف ) برتري اخلاقي که راولز براي نظريه خود قابل است بسيار سوال برانگيز است . بدين معنا که چرا نظرات خودخواهانه افراد هنوز تولد نيافته (در وضعيت اوليه ) مي بايد ارجح باشد ؟
ب ) حتي اگر برتري معيار اخلاقي را ولز مورد قبول واقع مي شود هيچ دليل موجهي وجود ندارد که افراد منطقي هنوز تولد نيافته که به دنبال نفع شخصي هستند “بيشينه کمترين” را براي تصميم گيري انتخاب نمايند و يا به عبارت ديگر هيچ گونه توجيهي وجود ندارد که تصميم گيرندگان تا اين حد خطر گريز باشند . چه بسا افرادي احتمال ضعف بسيار فقير شدن را در مقابل احتمال قوي بسيار غني شدن قبول نمايند .
طبق نظر فلدشتاين122 کاربرد معيار “بيشينه کمترين ” راولز در برخي از موارد به نتايج غير منطقي مي انجامد . براي مثال اگر فرض کنيم موقعيتي پيش آيد که رفاه فقرا به ميزان اندکي افزايش يابد اما در عوض رفاه ديگر افراد جامعه ، بجز تعداد معدودي که ثروت خواهند داشت ، به ميزان قابل توجهي کاهش يابد آنگاه اگر هدف جامعه صرفا به حداکثر رساندن رفاه فقرا باشد سياست در پيش گرفته باشد به نظر غير منطقي مي رسد ( . ( Feldstein , Martins, 1976
2-5-4 نظريه بهبود پارتويي فقر زدايي مبتني بر ارزش اخلاقي نوعدوستي :
نظريه هاي فقر زدايي که تا کنون راجع به آنهاست بحث شد همگي اين نتيجه را در بر داشتند که توزيع مجدد درآمد به نفع فقرا هيچ گاه بابهبود پارتويي همراه نيست . بدين معنا که همواره بهبود وضع فقرا ملازم با کاهش رفاه ديگران است . با مدد از ادبيات اقتصاد بخش عمومي مي توان ادعا نمود که در واقع مطلوبيت فرد فقير مولد اثر پيامدي مثبت مصرف به مصرف123 است . از چنين ديد گاهي اصولأ فقر زدايي از طريق توزيع مجدد درآمد حکم کالاي همگاني را پيدا مي کند زيرا مطلوبيت تمامي افراد جامعه متأثر از ميزان نابرابري توزيع در آمد در جامعه است . بنابراين اگر به استناد ارزش اخلاقي نوعدوستي124 کاهش ميزان نابرابري در توزيع درآمد جامعه منجر به افزايش رفاه تمامي افراد آن شود اما در عين حال توزيع بخشي از در آمد هر فرد بتواند به تنهايي در توزيع مجدد درآمد جامعه مؤثر باشد آن گاه فقر زدايي مستلزم اقدام گروهي است . لذا دولت با

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir