می‌نماید، چنان‌چه امام علي عليه‌السلام مي فرمايد: «الإنصاف يألف القلوب؛ انصاف و عدلدل‌ها را الفت مي‌دهند.» (خوانساري، شرح غررالحكم، ج1، ص294)
عدالت رشته‏اى است كه قلب‏ها را به هم گره مى‏زند و مخالفت‌ها را از بین می‏برد و دوستی و محبّتایجاد می‏نماید؛ وجود عدالت باعث مي‌شود مردم احساس ‏كنند بين آن‌ها تبعيض وجود ندارد و همه به يكچشم ديده مى‏شوند. اميرمؤمنان در اينباره چنين بيان مى‏فرمايد: «بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ اَلْمُوَاصِلُونَ: با عدالت كردن، دوستان فراوان گردند.» (نهج‌البلاغه، حكمت224، ص508)
«انصاف» از ريشه‌ي «نصف» گرفته شده كه نيمه‌ي هر چيزي اطلاق مي‌شود و از آن‌جايي كه عدالت سبب مي‌شود انسان حقوق اجتماعي را در ميان خود و ديگران عادلانه تقسيم كند، از اين جهت به آن انصاف گفته اند. در بيان ديگر انصاف آن است كه انسان هر چه براي خود و دوستان و نزديكان خود مي خواهد براي ديگران هم بخواهد و آن‌چه درباره‌ي خود و افراد مورد علاقه اش روا نمي‌دارد درباره‌ي ديگران نيز روا ندارد. (مكارم شيرازي، 1387ش: ج10، 394)
در واقع انصاف همان فضيلت عدالت است. اين فضيلت موجب افزايش دوستان مي‌شود، چون كم انصافي باعث جدايي و بي‌الفتي است همان‌طور كه ابوالطيّب گفته است: همواره كم انصافي بين مردم -هر چند كه فاميل و خويشاوند باشند- تفرقه انداز است. (خويي، بي‌تا: 273)
هر كس به عدالت رفتار كند مردم به او مي‌پيوندند، به صداقت او رغبت پيدا مي‌كنند و به خاطر عدالتش مطيع او مي‌گردند و اگر مطابق با عدالت و انصاف عمل نكند و به طرف ظلم و ستم روي مي‌آورد، خويشاوندان و بيگانگان از او متنفّر مي‌شوند و در نتيجه از وي دوري مي‌گزينند.
ميرزا حبيب‏اللّه هاشمى خوئىدر شرح عبارت«بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ اَلْمُوَاصِلُونَ» مى‏نويسد: «رعايت انصاف و عدل بين خود و مردم و رعايت حقوق براى صاحبان حق، مراجعه و پيوند به او را بيشتر مى‏كند.» (هاشمى خوئى، 1400ق: ج21، 293)
مرحوم محمد جواد مغنيه نيزدر شرح خود اين‌چنين بيان مي‌كند: «انصاف اين است كه در حق مردم كم نگذارى، به آدم پاك جرمى را نسبت ندهى و براى هر انسانى آن‌چه را براى خود لازم مى‏دانى، واجب بدارى؛ كسى كه كارش چنين باشد برادران و دوستانش زياد مى‏شوند.» (مغنيه، 1973م:ج4، 351)
در واقعكسي كه مطابق عدل و انصاف عمل مي‌كند، به اقتضاي عدالت كاري از او سرنمي‌زند كه موجب ناراحتي اطرافيان وي و در نتيجه قطع ارتباط آن‌ها با او گردد، به همين سبب ديگران به رفتار منصفانه و عادلانه وي تمايل پيدا مي‌كنند و با او ارتباط دوستي برقرار مي‌سازند.
امام علي عليه‌السلام در جاي ديگر مي‌فرمايد: «الإنصاف يرفع الخلاف، و يوجب الإئتلاف: عدل و انصاف، اختلاف را از بين مي‌برد و الفت و برادري را به بار مي‌آورد.» (تميمي آمدي، 1410ق:88)
استقرار عدالت افراد و گروه‌های جامعه را به یکدیگر پیوند می‌دهد و در میان آنان تفاهم و همگرایی برقرار می‌کند؛ و از سوی دیگر از بروز اختلاف‌ها و تبعیض‌های ناروا جلوگیری می‌کند. حال اگر در سطح حكومت نيز سياستمداران عدالت را رعايت كنند و مبارزه با تبعيض را اساس كار خويش قرار‌دهند، اين امر موجب مي‌شود كه در میان مردم و مدیریت سیاسی تفاهم و همدلی به وجودآيد؛ چنان‌چه حضرت در قسمتي از نامه53 نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: «وَإِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلاَةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلاَدِ، وَظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ: (بدان) برترين چيزي كه موجب روشنايي چشم زمامداران مي‌شود برقراري عدالت در همه‌ي بلاد و آشكار شدن علاقه و محبت رعايا به آن‌هاست.»
اين سخن امام عليه‌السلام به اين نكته اشاره دارد كه گسترش عدل و داد سبب پيوند عاطفي ميان مردم و زمامداران مي‌شود كه بهترين وسيله براي حفظ حكومت است. (مكارم شيرازي، 1387ش: ج10، 474)
در جامعه متعادلي كه همه افراد از مهم‌ترين ارزش‌هاي اجتماعي مانند قدرت و ثروت و موقعيت اجتماعي به طور يكسان برخوردارند و موقعيت ها و ثروت ها در انحصار افراد خاصي نيست، طبعاً ميان افراد جامعه همدلي و روحيه برادري برقرار مي‌شود، امام علي عليه‌السلام در اين رابطه مي‌فرمايد: «العدل مألوف، الجور عسوف: عدالت الفت آورد، و ستم از راه به در برد (و به بي‌راهه اندازد).» (تميمي آمدي، 1410ق:17) يعني عدالت باعث الفت و محبت مردمان عادل، و جور و ظلم باعث نفرت ايشان از ظالمان است يا اين‌كه عدالت باعث الفت و حميّت خاطرها و ظلم باعث تفرقه آن‌هاست. (قزوینی، 1371ش:95)
پس استقرار عدالت در جامعه منجر به ايجاد رابطه‌اي مي‌گردد كه انسان‌ها در آن همانند برادر زندگي كنند و هر نوع روابط ناعادلانه و تبعيض آلود از بين مي‌رود و به جاى آن روابط، تساوى همگان در برابر قانون جايگزين مي‌شود.
ابن ميثم در رابطه با اين پيامد عدالت در شرح عبارت «وَ أَعْظَمُ مَا اِفْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ اَلْحُقُوقِ حَقُّ اَلْوَالِي عَلَى اَلرَّعِيَّةِ وَ حَقُّ اَلرَّعِيَّةِ عَلَى اَلْوَالِي فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اَللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدِينِهِمْ فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ اَلرَّعِيَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ اَلْوُلاَةِ وَ لاَ تَصْلُحُ اَلْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ اَلرَّعِيَّةِ فَإِذَا أَدَّتْ اَلرَّعِيَّةُ إِلَى اَلْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى اَلْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ اَلْحَقُّ بَيْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ اَلدِّينِ وَ اِعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ اَلْعَدْلِ وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلاَلِهَا اَلسُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِكَ اَلزَّمَانُ وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ اَلدَّوْلَةِ وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ اَلْأَعْدَاءِ: و در ميان حقوق الهى، بزرگ ترين حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است. مردم اصلاح نمى‌شوند مگر به اصلاح حاكمان و حاكمان اصلاح نمى‌شوند مگر به استقامت و پايدارى مردم. و آن‌گاه كه مردم حق رهبرى را ادا كنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه بين آن‌ها عزت يابد و راه‌هاى دين پايدار و نشانه‌هاى عدالت برقرار و سنت (پيامبر) پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مى‌گردد.» (نهج‌البلاغه، خطبه216، ص333) مي نويسد: در صورتي كه هر يك از دوطرف (والي و رعيت) وظيفه خود را انجام دهند، اين حقوق باعث الفت و مهرباني است، و از طرفي عمل كردن به حق و عدالت و گردآمدن براي پيروي از رهبر و زمامدار عادل، خود از علل و موجبات انس و الفت و دوستي و محبت در راه خداست، و اين باعث مي‌شود كه مردم همانند يك تن شوند كه به مصالح خود آگاه و به آن عمل مي‌كند و مفاسد خويش را مي شناسد و از آن دوري مي‌جويد. (بحراني، 1362ش:ج4، 43)
تقسيم عادلانه قدرت بين طبقات مردم، توزيع عادلانه ثروت، اعطاي امتيازات و موقعيت‌هاي اجتماعي به اقشار مختلف با توجه به رعايت شايستگي‌ها، موجب پايداري و استحكام زير بناي وجودي جامعه خواهد شد و زمينه صلح و دوستي بين افراد جامعه را فراهم خواهد ساخت. در جامعه‌اي كه همه‌ي افراد از ارزش‌هاي اجتماعي، قدرت، ثروت و موقعيت‌هاي متناسب اجتماعي برخوردار باشند و به حمايت قانوني و بهره مندي‌هاي عادلانه از ثروت ملي دسترسي پيدا كنند، همدلي و الفت بين افراد جامعه برقرار خواهد شد؛ چنان‌كه مولا علي عليه‌السلام فرمودند: «العدل مألوف؛ عدالت عامل الفت است.» (تميمي آمدي، 1410ق:17) بنابراين كاركرد عدالت در جامعه ايجاد الفت و هماهنگي است كه اين الفت و هماهنگي، انسجام و استحكام اجتماعي را به دنبال خواهد داشت. (تقي‌زاده، 1373ش:160)
بنابراين زماني كه حكّام و ساير سياستمداران عدالت را سرلوحه‌ي خدمت خويش به مردم قرار دهند و عدل و داد را در جامعه جاري سازند، اختلافات ميان مردم و حكومت از بين مي‌رود و انس و الفت جانشين آن مي‌گردد، هم‌چنين از آن‌جايي كه عدالت با ظلم و ستم ناسازگاراست با اقامه آن ظلم و بي‌داد از بين مي‌رود و در نتيجه حاكمان در حق مردم حكومت خويش ظلمي را روا نمي‌دارند، و الفت و همدلي ميان آن‌ها و مردم جريان مي‌يابد.
6-2-3. پايداري در دوستي و برادري
همان‌طور كه در قسمت قبل ذكر شد، عدالت باعث ايجاد پيوند و دوستي در ميان مردم و يا بين مردم با حكومت مي‌گردد، امّا آن‌چه مهم است پايداري و دوام اين دوستي مي‌باشد، ساير دوستي‌هايي كه بنا بر دلايل مختلفي ايجاد مي‌شوند، كم دوام و بعد از مدتي به انحطاط كشيده مي‌شوند و از بين مي‌روندولي چنان‌چه اين پيوند و دوستي بر اساس عدالت شكل گيرد، با‌دوام و پايدار مي‌باشد، همان‌گونه كه امام علي عليه‌السلام مي‌فرمايد:«الإنصاف يستديم المحبّة؛ به انصاف و عدل با مردم رفتار كردن دوستي آن‌ها را دائم و پايدار مي‌كند.» (تميمي آمدي، 1410ق:58)
در حديث ديگري از حضرت عليه‌السلام آمده: «مع الإنصاف تدوم الاخوّه: با انصاف و برابري، برادري پايدار مي‌ماند.» (تميمي آمدي، 1410ق:703)
يعني تازماني‌كه با دوست و برادر خود با انصاف و عدالت رفتار كنند، دوستي و برادري ميان آن‌ها پايدار مي‌ماند، و اگر ناانصافي و ستمي صورت بگيرد دوستي و برادري از بين مي‌رود.
و در احاديث ديگري حضرت چنين ذكر مي‌كند: «بالنّصفة تدوم الوصلة: به عدل و انصاف، پيوند پايدار خواهد شد.» (تميمي آمدي، 1410ق:296)، «علي الإنصاف ترسخ المودّة: بر انصاف و عدل است كه دوستي ثابت مي‌ماند.» (تميمي آمدي، 1410ق:452)
در اصل كسي كه در دوستي با ديگران عدالت و انصاف را رعايت نمايد، رفتاري را انجام نمي‌دهد كه دوستانش را از خود برنجاند تا اين‌كه اين دلخوري و رنجش خاطر منجر به قطع ارتباط آن‌ها با وي گردد، در حقيقت رفتار عادلانه باعث مي‌شود كه علتي براي قطع رابطه دوستي به وجود نيايد و اين رابطه پايدار و با دوام گردد. در يك جامعه نيز هنگامي كه رهبر و يا حاكم آن جامعه به طريقه عدالت با مردم رفتار نمايد و عدل و داد را در تمام سازمان‌ها و ارگان‌هاي حكومتي خويش جريان سازد، و از تبعيض دوري گزيند، ارتباط قلبي وي با مردم جامعه تحكيم مي‌يابد، و در اين صورت زمينه‌اي براي دشمن ستيزي عامّه مردم با ايشان به وجود نمي‌آيد و رابطه دوستانه آنان با او پايدار و مستحكم مي‌گردد.

7-2-3. نااميدى دشمن در دست‌يابى به آرزوهايش
رفتارعادلانه در حكومت موجب مي‌شود كساني كه همواره به دنبال سوءاستفاده از پست و مقام هستند و به اسراف و تبذير عادت كرده‌اند و با كمترين تلاش مي‌خواهند بيشترين بهره را ببرند، نااميد شوند.
عدل وانصاف در جامعه مانع پرورش و تربيت چنين عده‌اي مي‌شود، در نتيجه اين اشخاص بهدنبال قطع مواجب و آرزوهاي خود به عنوان دشمنان حكومت موضع گيري مي‌كنند و به سوي كانال‌هايي مي‌گريزند تا در پشت آن پنهان شده كه در صورت تحقق فساد و رشوه، شيوه تبعيض‌آميز را در جامعه استوار سازند و

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir