وظايف و تعهدات خود آشنا بوده و به آن عمل نمايند، چنين جامعه‌اي به سرعت راه‌هاي رشد، توسعه و كمال را طي خواهد كرد. در غير اين صورت شيرازه‌ي باطني جامعه از هم گسيخته شده و اگر چه ظواهر نظام برپاست و همه اجزاي آن به صورت منظم و طبق قوانين انجام وظيفه مي‌نمايند ولي اين نظم ظاهري بوده و فساد، ظلم، بي عدالتي و … سراسر نظام و ريشه‌هاي آن را فرا مي‌گيرد. در چنين جامعه‌اي هواپرستي و دشمني پديد آمده و پايمال شدن حقوق امري عادي و روزمره مي‌شود. (عليخاني، 1381ش:146)
عمل كردن به قرآن و برپايي سنّت رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نيز از حقوق مردم بر زمامدار مي‌باشد، چنان‌چه اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: «وَ لَكُمْ عَلَيْنَا اَلْعَمَلُ بِكِتَابِ اَللَّهِ تَعَالَى وَ سُنَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ اَلْقِيَامُ بِحَقِّهِ وَ اَلنَّعْشُ لِسُنَّتِهِ:حقّ شما بر ما به كار بستن كتاب خدا و پيروى از پيامبر اوست كه درود خداوند بر او و خاندانش باد و اين كه حقّ او را ادا كنيم، و سنّت او را بر پا داريم.»
در صورتي‌كه عدل و داد در جامعه جريان يابد، زمامدار آن جامعه عمل به قرآن را سرلوحه‌ي رهبري خويش قرار مي‌دهد، از روش رسول اكرم صلي‌الله‌‌عليه‌و‌آله پيروي مي‌كند و سنّت ايشان را در جامعه جاري مي‌سازد، در چنين حالتي مردم از رهبر رضايت‌مند مي‌شوند و پيروي از وي برايشان خوشايند مي‌گردد و در پي آن جوّ مطلوبي بر جامعه حاكم مي‌گردد.
از ديگر حقوق رهبر و يا زمامدار اين است كه مردم وظيفه دارند خراج و يا ماليات خود را به موقع پرداخت كنند و در مقابل رهبر جامعه وظيفه دارد در مسأله امنيت يا تعليم و تربيت كودكان آن‌ها و مداواي مصدومان و بيمارانشان كوتاهي نكند، و به طور كلي با ظلم نكردن بر مردم و اجراي عدالت در جامعه حقوق آن‌ها را به جا آورد.

20-2-3. مديريت صحيح
عدل يعني اين‌كه هر چيزي در جاي خود قرار گيرد «العدل وضع الشيء في محلّه»، بر اين اساس زماني كه عدالت در جامعه اجرا گردد، همه امور در جايگاه خود قرار مي‌گيرند و به طور صحيح مديريت مي‌گردند، مديريت صحيح جامعه توسط زمامداران از مهم‌ترين ثمره عدالت سياسي مي‌باشد. مدّيريت صحيح، مديريتي است كه كارمند خادم و خائن هر دو به يك چشم نگاه نشوند، بلكه خائن تنبيه و خادم تشويق گردد. همان‌طور كه امام علي عليه‌السلام در نامه53 نهج‌البلاغه مي‌فرمايد:
«وَ لَا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِي‏ءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ‏ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ وَ أَلْزِمْ كُلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ‏ نَفْسَهُ‏: هرگز نبايد افراد نيكوكار و بدكار در نظرت مساوى باشند زيرا اين‏كار سبب مى‏شود كه افراد نيكوكار در نيكي‌هايشان بى‌رغبت ‏شوند، و بدكاران در عمل‏ بدشان تشويق گردند، هر كدام از اين‌ها را مطابق كارش پاداش ده!»
هر گاه نيكوكار مقام خود را با مقام و منزلت بدكار يكسان ببيند، اين خود باعث انصراف او از نيكى و انگيزه‏اى براى رويگردانى از رنج و زحمتش خواهد بود، و همين طور چون بيشتر كسانى كه بدكارى را ترك مى‏كنند تنها از ترس حاكمان است و به خاطر اين است كه مبادا در نظر آن‌ها تنزّل مقام پيدا كنند، در صورتى‌كه اين افراد مقام خود را با نيكوكاران همسان ببيند، در انجام وظيفه خود كوتاهى خواهند كرد. به همين دليل مي‌بايست در اداره يك جامعه،افراد نيكوكار و خادمان به ملت تشويق شوند تا به انجام هر‌چه بيشتر از كار نيك رغبت پيدا كنند، ولي افراد خائن به سبب عمل خطايي كه مرتكب شده اند، تنبيه گردند تا ديگر به سمت اين گونه اعمال روي نياورند.
حال اگر در مديريت يك نظام، تشويق نباشد و افراد خادم همانند افراد خائن، در كنار يكديگر و به طور مساوي از حقوق و مزايا و ساير تسهيلات بهره‌مند شوند، پس از مدّتي در افراد اين احساس به وجود مي‌آيد كه كارهاي خوب بي‌پاداش مانده و كوشش‌هاي ارجمند بر باد رفته است. در اين صورت انگيزه‌ي كار بهتر و به كار گيري استعدادهاي نهفته فلج شده و نظام به سستي و نابودي مي‌گرايد. (لنكراني،1373ش: 127)
در واقع اقامه عدل در جامعه، مديريت صحيح را به دنبال دارد، و اين گونه مديريت، موجب مي‌شود كه كارمندان و كارگزاران حكومتي مطابق با ميزان خدمتي كه انجام داده‌اند، پاداش بگيرند. و با كارگزاري كه تمام وجودش را صرف خدمت به مردم كرده است همانند كارگزاري كه در خدمت خويش كوتاهي كرده است، رفتار نشود. علاوه بر اين، عدالت منجر به تشويق كارگزاران خادم و مجازات كارگزاران خائن مي‌گردد. و در نتيجه تشويق كارگزاران خادم، انگيزه و رغبت آن‌ها را براي خدمت به جامعه بيشتر مي‌كند، و مجازات كارگزاران خائن، موجب مي‌شود كه درس عبرتي براي ساير كارگزاران و كارمندان گردد تا در انجام وظايف خود مرتكب عمل خلافي نشوند.
امام علي عليه السلام در جاي ديگر در رابطه با اين اثر عدالت مي‌فرمايد: «لا رياسه كالعدل فی السیاسه: هیچ ریاستي، در سياست مانند عدل نیست» (تميمي آمدي، 1410ق: 792)، و «العدل نظام الامره؛ عدل نظام بخش امور است.» (تميمي آمدي، 1410ق: 46)
يعني هيچ‌چيزي مانند عدالت نمي‌توانند امور سياسي را به درستي مديريت نمايد و به آن سامان و نظم بخشد. و از آن‌جايي كه عدالت به معنای تساوی در پرداخت دستمزد، اعطای كل ذی حق حقه در حقوق و دستمزد، وضع الشیء فی موضعه در استخدام و گزینش و چینش نیروها، و به كارگيري هر نيرويي مطابق با علاقه و استعداد مي باشد، اين امر موجب مي‌شود كسي كه در مديريت خويش به عدل رفتار مي كند، حكومت را به طور صحيح و مطلوب مديريت نمايد.
21-2-3. استوارى در بردبارى
عدالت، زمينه‏هاى بردبارى را براى اشخاص محكم‏تر مى‏كند و آن‌ها را به ثبات حقيقى شخصيت مى‏رساند، در واقع به دلیل رضایت‌مندی مردم و ارتقاء توان مادی و معنوی آنان، آستانهبردباری و تحمل آن‌ها بسیار بالا می‌رود تا آن‌جا که در مقابل حوادث با کمال صفای دلبردبار و صبور خواهند بود. در حكمت سى و يكم نهج‏البلاغه آمده است كه وقتى از امام على عليه‏السلام درباره ايمان سؤال شد ايشان ضمن برشمردن عدل به عنوان يكى از اركان چهارگانه آن، چهار شعبه براى عدل ذكر فرمودند: «وَ اَلْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ اَلْفَهْمِ وَ غَوْرِ اَلْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ اَلْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ اَلْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ اَلْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ اَلْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ اَلْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِي أَمْرِهِ: عدل بر چهار شعبه است: بر فهمى ژرف نگرنده، و دانشي عميق و به حقيقت رسيده، و نيكو داورى كردن، و در بردبارى استوار بودن. پس آن‌كه فهميد به ژرفاى دانش رسيد و آن‌كه به ژرفاى دانش رسيد از آبشخور شريعت سيراب گرديد، و آن‌كه بردبار بود، در كارش كوتاهي نورزد».
ابن ميثم در شرح اين عبارت، بردباري را اين چنين تعريف مي‌كند: بردباري عبارت است از اقدام نكردن به داوري مطابق خواست قوّه‌ي خشم، در مورد كسي كه مرتكب جنايت نسبت به او شده است كه ناخوشايندي اش عايد او مي‌گردد. (بحراني، 1362ش: ج5، 435)
با توجه به اين كلام حضرت مي‌توان به اين نكته اشاره نمود: در جامعه‌اي كه زمامداران و ساير سياستمداران عدالت را رعايت مي‌نمايند، اين امر موجب رضايت‌مندي مردم از حكومت مي‌گردد، و اگر دچار سختي و يا مشكلات شدند به خاطر رضايتي كه نسبت به حكومت و جامعه دارند آستانه تحمّل آنان در برابر مشكلات افزايش مي‌يابد و در نتيجه صبور و بردبار خواهند شد.
22-2-3. حفظ دین و مرزهای مسلمانان
از ديگر ثمرات اجراي عدالت، حفظ دين و مرزهاي مسلمانان مي‌باشد كه مولای متقیان، امام علیعليه‌السلام در اين رابطه مي‌فرمايد: «… و حُطْ ثغور المسلمین واحرُزْ دینک … بانصافك من نفسك و العمل بالعدل فی رعیتک: حفظ کن دین و مرزهای مسلمین را به واسطه انصاف آوردن از نفست و عمل به عدالت در مردم.» (تميمي آمدي، 1410ق: 371)
مراد از «انصاف آوردن از نفس خود» اين است كه خود را با هر كس برابر داند كه گويا خود را نصفى دانسته‏ و او را نصفى، و خود را بر ديگرى ترجيح ندهد، و هر‌گاه بيند در مقدّمه كه‏ حق با ديگري است به آن اقرار كند و رعايت خود نكند. (خوانساري، 1366ش: ج‏4، 37)
اجتماعى شكل نمي‌گيرد جز اين‌كه در مصالح و منافع آن با اقوام ديگر اختلاف پديد آمده باشد و با هم به معارضه پرداخته باشند، بيگانگان چنان‌چه ضعف و پراكندگى و تفرقه را در يك جامعه ببينند، بنا به تعدى و تجاوز به مرزهاي آن حمله مي‌كنند تا به اين وسيله در آن اجتماع نفوذ نمايند و مصالح آن‌را به خطر بيفكنند و بر حقوق و اموال و نفوس مردم آن تجاوز كنند. با برقراري عدالت است كه مي‌توان از به وجود آمدن پراكندگي و تفرقه در ميان افراد يك جامعه جلوگيري نمود و در اين صورت است كه مرزهاي كشور از حملات بيگانگان مصون مي‌ماند.
و تنها با اقامه عدل مي‌توان از دين محافظت كرد، نابرابري (هرچند کم) در جامعه مذهبي، ارزش‌هاي ديني را تحت تأثير قرار مي‌دهد و زمينه رشد ناهنجاري‌هاي گوناگون را فراهم مي‌آورد و موجب به تباه کشانده شدن انسان‌ها مي‌گردد.
23-2-3. شرکت مردم در همه امور مربوط به حاکمیت و اعتماد آنان به حاكميت
يكي از نتايج اجراي عدالت توسط زمامداران، مشاركت مردم در امور مربوط حاكميت مي‌باشد، حضرت مردم را سرمایه وپشتوانه کشور و مدافع آن به وقت بحران مي‌داند و بر توجه دائمی بر ادای حقوق عامّه وجلب رضایت آن‌ها تأکید فرموده است، چنان‌چه در اين رابطه مي‌فرمايد: «وتَبَحجِکَ باستفاضه العدل فیهم متعهداً فضل قوتهم بِما ذخرت عندهم من اجماعک وَالثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ وَ رِفْقِكَ بِهِمْ، فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الاْمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِيهِ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَيِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ، فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ: تو از گسترش عدل در میان مردم خوش‌حال خواهی شد و به قوت و قدرت آنان تکیه‌خواهی کرد با آن‌چه نزد مردم اندوخته‏اى، و اطمينانى كه به اجراى عدالت از سوى تو يافته‏اند، و مدارايى كه از تو ديده‏اند، مى‏توانى به نيروى سرشار توده‏ها اعتماد كنى چه بسا كه پس از نيكى و اعتماد به آن‌ها كارهايى پيش آيد كه وقتى به آنان واگذار كنى، با طيب خاطر و علاقه‏مندى و خوشحالى انجام دهند؛ زیرا عمران و آبادی قدرت تحمل مردم را افزایش می‌دهد.» (نهج‌البلاغه، نامه53، ص436)
حكومت زماني سامان مي‌يابد كه تكيه گاهش توده‌هاي مردم آن كشور باشد در غير اين صورت هميشه تنش‌ها و ناآرامي و شورش در گوشه‌اي از كشور حكم فرما خواهد بود؛ شورش‌هايي كه سركوب كردن آن نفرت بيشتري براي حكومت به بار مي‌آورد و اگر مانند بعضي

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir