جامعه، به ويژه حكّام و زمامداران مي‌باشند. توجه به اين افراد مصداقي از اجراي عدالت در سطح جامعه مي باشد كه باعث مي‌شود تا آنان به حقوق خود دست‌يابند و حقي از آنان پايمال نگردد.

11-2-2. ياري مظلومان
كمك و ياري رساندن به مظلومان از ديگر مصاديقعدالت است، چنان‌چه امام علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «أَحْسَنُ‏ الْعَدْلِ‏ نُصْرَةُ الْمَظْلُوم‏: برترين عدالت ياري مظلومان است.» (تميمي‌آمدي،1410ق:192)
حضرت عليه‌السلام در نامه 47 نهج‌البلاغه نيز در اين زمينه مي‌فرمايد: «وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً: و ستمگر را دشمن و ستمديده را يار و مدد كار باشيد.»
اين توصيه تأكيدي است بر طرفداري از حق، چه حقي بالاتر از اين كه انسان مظلومي در برابر ظالم ياري شود تا به حقش برسد و ظالم از ظلمش دست بردارد.
ياري انسان ستمديدهاز لوازم گفتن حرف حقّ و عمل كردن به خاطر حق است، زيرا كسى كه طرفدار عدالت راستين است ناگزير بايد از ستمگر متمايل به سمت ظلم و جور دورى‌كند، و با او بستيزد تا اين‌كه او را به راه فضيلت عدالت بازگرداند، پس در اين صورت يار و ياور ستمديده خواهد بود. ‌(بحراني، 1362ش: ج5،121) و ياري ستمديده كه خود مصداقي از عدالت است، زمينه‌هاي اجراي عدالت را در اين اشخاص تقويت مي‌نمايد و آنان را در دشمني با ظالمان مصمّم‌تر مي‌نمايد.
12-2-2. مراعات حقوق ضعيفان
رعايت حقوق ضعيفان و كساني كه اهل پارتي و قدرت و زر و زور نيستند مصداقي از عدالت است؛ زيرا افراد ضعيف همواره حقوقشان پايمال مي‌شود و اين درحالي است كه صاحبان زر و زور و اشراف و قدرتمند حتي فراتر از حقوق خويش دريافت مي‌كنند و به جاي مجازات و تنبيه حتي با عدم اجراي قوانين و حدود تشويق مي‌شوند. از اين روست كه مراعات حقوق ضعيفان افزون بر دولت بر عموم مردم فرض و واجب شده است.
امام علي عليه السلام در اين زمينه مي‌فرمايد: «الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ‏ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْه‏: ذلیل‌ در نزد من‌ عزیز و قوی‌ است‌ تا حق‌ را برایش‌ بستانم‌ و قوی‌ در نزدم‌ ضعیف‌ است‌ تا حق‌ را از او بگیرم.» (نهج البلاغه، خطبه37، ص81)
منظور از عزيز و گرامى بودن افراد ذليل در نزد حضرت عليه‌السلام، توجّه كردن به حال آنان و همّت گماشتن به احقاق حقّ آن‌هاست. (بحراني، 1362ش:ج2، 95)
همين مسأله نسبت به فقيران و بينوايان نيز كه از ضعف و سستي اقتصادي رنج مي‌برند مورد تأكيد قرار گرفته است و خداوند در آيه 135 سوره مباركه نساء توجه به حقوق بينوايان و فقيران را خواستار مي‌شود و مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلى‏ بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى‏ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، (در همه امورتان) به كمال و دوام قيام‏كننده به عدل و گواهى‏دهنده براى خدا باشيد هر چند به زيان خودتان يا پدر و مادر يا نزديكانتان باشد، اگر (هر يك از طرفين دعوا) توانگر يا فقير باشد (شما به لحاظ حال آن‌ها بر خلاف واقع گواهى ندهيد، زيرا) خداوند به (رعايت حال) آنها سزاوارتر است، پس پيروى از هواى نفس نكنيد تا از حق عدول نماييد. و اگر زبان (به سوى باطل) پيچيد يا (از گواهى) روى برتابيد همانا خداوند همواره به آن‌چه عمل مى‏كنيد آگاه است.»
خداوند در اين آيه به نمونه‌اي از عوامل انحراف از اصل عدالت اشاره كرده و‏ مي‌فرمايد: نه ملاحظه ثروت ثروتمندان بايد مانع شهادت به حق گردد و نه عواطف ناشى ازملاحظه فقر فقيران، زيرا اگر آن‌كس كه شهادت به حق به زيان او تمام مي‌شود، ثروتمند يا فقير باشد، خداوند نسبت به حال آن‌ها آگاه‌تر است، نه صاحبان زر و زور مي‌توانند دربرابر حمايت پروردگار، زيانى به شاهدان برحق برسانند، و نه فقير با اجراى”عدالت” گرسنه مى‏ماند. (مكارم شيرازي،1374ش: ج4، 163)
در واقع توجه به نيازمندان و اجراي عدالت در رفتار با اين افراد، هر چند به زيان نيازمندان و ضعيفان باشد، حق آن‌ها ضايع نمي‌شود و به حقوق خود دست مي‌يابند.
13-2-2. اصلاح نظام سياسي
جامعه زماني اصلاح مي‌شود كه روابط سياسي جامعه معتدل شود؛ يعني رابطه دستگاه حاكم با مردم، رابطه اي عادلانه و قانوني باشد و هيچ كدام از محدوده اختيارات و وظايف خود تجاوز نكنند. از اين رو مي‌توان اصلاح نظام سياسي و نجات آن از كجي و كاستي را مصداق عدالت دانست: چنان‌كه امام علي عليه‌السلام در اين باره مي فرمايد: «فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ. فَإِذا أَدَّتِ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ، وَأَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا، عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ: حال رعيّت نيكو نگردد جز آن‌گاه كه واليان درست رفتار باشند؛ و واليان درست رفتار نشوند جز آن‌گاه كه رعيّت استوار باشند. پس چون رعيت حقّ والي را بگذارد و والي حقّ رعيّت را به جاي آرد حق ميان آنان بزرگ مقدار شود و راه هاي دين پديدار و نشانه‌هاي عدالت بر جا و سنت چنان‌كه بايد اجرا گردد.» (نهج البلاغه، خطبه216، ص333)
امام علي عليه‌السلام اصلاح نظام سياسي را نشانه همه اصلاحات فرهنگي، اجتماعي و … و فساد در نظام سياسي را زمينه فساد در همه زمينه‌ها مي‌داند و در اين بيان، رابطه سياسي ارتباطي دو سويه است كه حكومت و قدرت در آن، برتري و والامنشي نيست، بلكه صاحبان قدرت در برابر مردم مسئولند و مردم نيز در اين رابطه بايد حقوق سردمداران كه در واقع امانتداران آنان هستند را مراعات كنند. (شريفي، 1390ش: 116)
حضرت عليه‌السلام در خطبه 131 نهج‌البلاغه هدف خود را از به دست گرفتن حكومت، اصلاح جامعه و نظام سياسي بيان مي‌كند و مي‌فرمايد: «اَللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ اَلَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لاَ اِلْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ اَلْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ اَلْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ اَلْإِصْلاَحَ فِي بِلاَدِكَ فَيَأْمَنَ اَلْمَظْلُومُونَ: پروردگارا تو مي‌دانى آن‌چه ما انجام داديم نه براى اين بود كه ملك ‏و سلطنتى به دست آوريم، و نه براى اين‌كه از متاع پست دنيا چيزى تهيه كنيم، بلكه به خاطراين بود كه نشانه‏هاى از بين رفته دينت را باز گردانيم، و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم، تا بندگان ستمديده‏ات در ايمنى قرار گيرند.»
هدف اصلي امام عليه‌السلام از رهبري جامعه، اقامه عدل و قسط در حكومت خويش مي‌باشد ليكن ايشان در اين خطبه هدف خود را اصلاح شهرها و يا نظام سياسي در حكومتشان معرفي نموده كه آن مصداقي از اجراي عدالت مي‌باشد.
همان‌گونه كه قبلاً ذكر شد با توجه به آيه 25 سوره مباركه حديد هدف اصلي بعثت انبياء اقامه عدل و قسط در جوامع مي‌باشد، در آيه 88 سوره مباركه هود نيز، حضرت شعيب به قوم خود مي‌فرمايد: «إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَااسْتَطَعْت: ‏من جز اصلاح- تا آن‌جا كه توانايى دارم- نمى‏خواهم‏.»
در اين آيه حضرت شعيب هدف خود را در حكومت اصلاح جامعه و نظام مي‌داند و بيان مي‌كند جز اصلاح نظام سياسي و جامعه تا سر‌ حد توانايي، قصدي ندارد.
14-2-2. تخفيف در ماليات
تخفيف دادن در ماليات به كساني كه به هر دليلي توانايي پرداخت آن‌را به طور كامل ندارند از مهم‌ترين مصاديق عدالت مي‌باشد كه موجب آسايش مردم و آباداني شهرها مي‌گردد، چنان‌چه امام علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «فَإِنْ شَكَوْا ثِقَلاً أَوْ عِلَّةً أَوِ اِنْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اِغْتَمَرَهَا غَرَقٌ أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ يَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ وَ لاَ يَثْقُلَنَّ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ خَفَّفْتَ بِهِ اَلْمَئُونَةَ عَنْهُمْ فَإِنَّهُ ذُخْرٌ يَعُودُونَ بِهِ عَلَيْكَ فِي عِمَارَةِ بِلاَدِكَ وَ تَزْيِينِ وِلاَيَتِكَ مَعَاِسْتِجْلاَبِكَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ وَ تَبَجُّحِكَ بِاسْتِفَاضَةِ اَلْعَدْلِ فِيهِمْ مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِكَ لَهُمْ وَ اَلثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ وَ رِفْقِكَ بِهِمْ فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ اَلْأُمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِيهِ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدُ اِحْتَمَلُوهُ طَيِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ فَإِنَّ اَلْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ: اگر ماليات دهندگان از سنگينى ماليات يا از رسيدن آفت و علّتى و يا از بى‏آبى و كم‏آبى و يا نيامدن باران و يا دگرگونى و تغيير وضع زمين كه آن‌را آب گرفته يا از بى‏آبى خراب شده است، شكوه كردند، به اندازه‏اى كه اميد به اصلاح كار را در ايشان برانگيزد، از ماليات تخفيف بده، و نبايد اين تخفيف بر تو گران و سنگين بيايد، زيرا اين تخفيف تو نوعى اندوخته است كه با آبادانى شهرها و آراستگى وضع حكومت، به تو باز خواهد گشت و نيز ستايش آنان را نسبت به تو برمى‏انگيزد و از انتشار عدل و داد در ميان آنان شادمان مى‏شوى و به خاطر آن‌چه نزد مردم اندوخته‏اى، و اطمينانى كه به اجراى عدالت از سوى تو يافته‏اند، و مدارايى كه از تو ديده‏اند، مى‏توانى به نيروى سرشار توده‏ها اعتماد كني چه بسا كه پس از نيكى و اعتماد به آن‌ها كارهايى پيش آيد كه وقتى به آنان واگذار كنى، با طيب خاطر و علاقه‏مندى و خوشحالى انجام دهند زيرا به مملكتى كه آباد است، هر چه بار كنى، مى‏كشد.» (نهج‌البلاغه، نامه53، ص437)
امام عليه‌السلام در اين قسمت از نامه‌، مسأله ماليات مردم را بررسى كرده و در مواردي كه ماليات‌دهندگان از پرداخت كامل ماليات عاجزند، طورى رفتار مي‌نمايد كه به نفع و مصلحت آن‌ها تمام مي‌شود. و سپس به جنبه مصلحت ماليات دهنده اشارهفرموده است كه آسايش ديگران ميسّر نيست مگر به وسيله ماليات دهندگان.
حضرت در عبارت «فَإِنْ شَكَوْا ثِقَلاً أَوْ عِلَّةً أَوِ اِنْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اِغْتَمَرَهَا غَرَقٌ أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ يَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ وَ لاَ يَثْقُلَنَّ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ خَفَّفْتَ بِهِ اَلْمَئُونَةَ عَنْهُمْ» به مالك دستور مي‌دهد، در صورتي‌كه ماليات دهندگان از جريان حال خود شكايت داشتند كه به دليل وضعى كه زمين‌شان پيدا كرده ماليات سنگين است، يا آفتى به آن رسيده و … ، در رابطه با اين افراد عدالت را رعايت نمايد يعني از ماليات

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir