درک بومي از سکولاريسم اسلامي ميتواند به پيشبرد ليبرال دموکراسي‌ کمک کند. زماني‌ که گروه‌هاي مسلمان طرحي از “الهيات سياسي سکولاريسم” را بدست دهند که در آن پروژه ليبرال دموکراسي‌ نه در تقابل با ارزش‌هاي اسلامي، که در تعامل و سازگاري با آنها ديده شود، ليبرال دموکراسي‌ در جوامع مسلمان از حمايت يک گروه عمده سياسي برخوردار خواهد شد.(فصلنامه درنگ ،شهريور1390)
2 -4-2 – فرقه گرايي در اسلام
بسياري از محققان براين موضوع اشتراک نظر دارند که اسلام مانند بيشتر اديان ،يکپارچه و همگن نيست. و اين که اسلام گرايي تنها يک تفسير از اسلام است که تنها در دست اقليتي از مسلمانان است . بسياري از مسلمانان طبق اسلام سنتي عمل مي کنند که محافظه کارتر و منفعلتر از اسلام سياسي است. اکثر کشورهاي مسلمان نشين تمايل دارند نوعي از اسلام را که مرکزيت حکومتي دارد ،و در آن به خاطر حمايت موکد از دولت به تمايلات متضاد با دين اهميت داده نمي شود ،ترويج کنند. بسياري از متفکرين اسلامي معتقدند که گفتگو با غرب هم لازم است و هم اسلام را قدرتمند خواهد کرد و نهايتا بسياري مي گويند که روايت و نسخه اي غير سياسي و مدرنيست از اسلام وجود دارد که مجموعه صفات و ويژگي هاي يک اسلام ليبرال ،سياسي و اجتماعي را دارا بوده ،با حقوق بشر و تکثر گرايي ،دمکراسي و فرد گرايي ديني سازگار بوده ودر عين حال از پذيرش جايگاه اقتار گرايانه مکاتب سنتي الهيات و قوانين اسلامي سرباز مي زند. علاوه بر اين بسياري از افراد هستند که مفهوم جهاد را باز تعريف مي کنند . جهاد از منظر تعريف ستي ،جنگ مقدسي براي به انقياد در آوردن نا مسلمانان يا جايگزيني با حکومتهاي سکولار مي باشد .اما اين بحث وجود دارد که هيچ تو جيهي عليه کشوري وجود ندارد که مسلمانان در آن از آزادي مذهبي بر خوردار باشند.به همين ترتيب در زمينه پيش بيني هاي ساموئل هانتينگتون در مورد جنگ تمدنها بين غرب و اسلام ،عده اي مي گويند که در داخل اسلام مناقشات و تضادهاي بيشتري در قياس با اسلام و ساير نمدنها وجود دارد.چنانکه بسياري از اعضاي درون جهان اسلام هماره با يکديگر در تعارض بوده اند. جنگ ايران و عراق و جنگ عراق و کويت نمونه هايي از اي مقوله اند . (فاکس و سندلر ،1389:ص191-194)همينطور نزاع ميان شيعه و سني در عراق و جنگ داخلي سوريه نمونه هاي ديگري از اين دست در زمان کنوني مي باشند.
3-3-2نظريه هانتينگتون (تداخل مفاهيم قوميت،دين و تمدنها)
مفهوم هانتينگتون از تمدنها عناصري است که هر دو بحث قوميت و دين را در بر مي گيرد.از ديدگاه او تمدن عالي ترين گروه بندي فرهنگي مردمان و گسترده ترين سطح هويتي فرهنگي که بشر را از ساير گونه ها متمايز مي کند ،مي باشد اين ها بواسطه زبان مشترک ،تاريخ ، دين ،رسوم،نهادها ،و به وسيله تعيين هويت خود دروني افراد تعريف مي شود. گستر ه همپوشاني ميان مفهوم هانينگتون از تمدن و دين با بررسي ليستي از تمدنها که توسط وي تهيه شده ، روشنتر ميشود . او جهان را به هشت تمدن اصلي تقسيم کرد:
غربي،کنفسيوسي-چيني،ژاپني،اسلامي،هندو،اسلاوي ارتدوکس،آمريکاي لاتين و احتمالا آفريقايي. تمامي اين تمدنها به استثناء يکي ،برخي ازجنبه هاي دين را در تعريف خود در بر مي گيرد و برخي از آنها اين طور نشان مي دهند که تماما توسط دين تعريف مي شوند .بنظر مي رسد تماما اسلامي تنها بواسطه دين تعريف شده است و هر گروه اسلامي ،فارغ از اين که شايد نمايانگر خصيصه هاي ديگر فرهنگها باشند ،در اين تمدن جاي مي گيرند . از نظر وي مردم پايه هاي ممکن بسياري براي هويت جمعي دارند ؛مانند افساته ها يا تجربيات مشترک تاريخي ،باورهاي ديني ،قوميت ،منطقه محل سکونت ودر سيستم قبيلهاي ،اشتغالات مرسوم . گروههاي اشتراکي که به عنوان گروههاي قومي ،اقليتها و مردمان خوانده مي شوند ،همواره به واسطه خصائص تقويت شده متعددي تميز داده مي شوند. (فاکس وسندلر،1389:ص218-220)نويسندگان کتاب دين در روابط بين الملل معتقدند که مفهوم تمدنهاي هانتينگتون بر مبناي دين است به اين دلايل که نخست که به اعتقاد وي روند مدرن شدن اجتماعي و سياسي ،هويتهاي بومي را همان قدر ضعيف کرده است که دولت -ملتها را به استضعاف کشانده است . در نتيجه در بيشتر قسمتهاي جهان ،دين اين فاصله را پر مي کند و تبديل به شالوده اي براي هويت ميشود . دوم اينکه بر همين قياس او استدلال مي کند که شکست کمونيسم، سوسياليسم و ديگر نظريات(اقتصادي)غربي يک خلاءايدئولوژيکي خلق کرد که دين شروع به پر نمودن آن کرده است.سوم اينکه وي در اظهارات صريحي تعريف خود از تمدن را بر پايه دين قرار ميدهد . در جايي که در باب تاريخ تمدنها بحث مي کند ،مي گويد تمدن هاي اصلي تاريخ بشر به شکل تنگاتنگي در کنار اديان بزرگ دنيا تعريف شده اند. (هانتينگتون،47:1996)
هانتينگتون استدلال مي کند که خشن ترين تمدن ،همانا تمدن اسلامي است که گفته ميشود مرزهاي خونبار دارد. او بر اين باور است که تنشهاي ميان تمدن هاي اسلامي و غربي به طور اخص شديد خواهد بود.(فاکس ، سندلر،225:1389) او ظهور يک مناقشه تمدني را پيش بيني مي کند. وي خاطر نشان مي کند که که پايان جنگ سرد ،دنيا را متحد نکرد بلکه نيرو هايي از بخش هاي بنياد گراي بشريت از جمله مناقشات تمدني را آزاد کرده است

4-3-2- کاربرد مشروعيت مذهبي در سياست خارجي
تفاسير متعددي از نقش مشروعيت مذهبي به عنوان ابزاري در سياست خارجي وجود دارد . نخست اينکه مذهب يک منبع نيرومند مشروعيت بوده واز اين رو ابزار قدرتمندي جهت متقاعد ساختن محسوب مي شود.همچنين از آن مي توان براي متقاعد ساختن بخش هاي گوناگون مردم که سياست گذاران به دنبال مجاب کردن خود هستند ،بهره گرفت. اين مساله شامل سياستگذاران يک دولت ،سياست گذاران ديگر دولتها ،مردم سرزمين خود و مردم ديگر سرزمينها نيز مي شود. دوم آنکه مشسروعيت مذهبي ابزاري چند منظوره است سنتهاي مذهبي پيچيده بوده و خود داراي چندين سنت هستند که سياست گذاران مي توانند از آن استفاده کنند.بنابر اين از اين سنتها هم مي توان جهت حمايت از سياستهاي خير انديشانه مسالمت آميز استفاده کرد. سوم مذهب شمشيري دو لبه است که در حالي که سياست گذاران از آن براي جلب حمايت سياستهايشان از آن بهره مي برند ،ديگران مي توانند از مذهب عليه ايشان استفاده کنند. در حقيقت افرادي که سياست گذاران سعي در متقاعد ساختن آنها از طريق مذهب دارند ،?مي توانند از مذهب عليه خود آنان استفاده کنند. کساني که به مخالفت با سياستگذاران از درون خود دولت مي پردازند ،ممکن است که از جمله ساير سياست گذاران ،اپو زيسيون سياسي ،نخبگان مذهبي يا افراد عادي جامعه باشند که به انتقاد از سياسته بپردازند يا سياستهايي را که خلاف آموزه هاي مذهبي است پيشنهاد دهند . سياستگذاران ساير دولتها مي توانند يک سري سياستها را به اتهام ضد آموزه هاي مذهبي بودن تضعيف کنند و يا اينکه از مذهب در جهت بسيج مردم خودشان عليه سياستهاي خاص دولت بهره گيرند. اين امر ممکن است که همچنين توسط احزاب اپو زيسيون ،نخبگان مذهبي و ديگر افراد از دولتهاي صورت گيرد.با توجه به نمونه هاي ياد شده استفاده از مذهب ممکن است نتيجه معکوسي را براي سياستگذار به دنبال داشته باشد ؛ضمن آنکه يک سياستگذار بايد به اين مساله توجه نمايد که ممکن است ديگران نيز از ابزار مذهب عليه او استفاده کنند. چهارم مشروعيت مذهبي در عين حال که مي تواند جهت مقاصد مختلفي استفاده شود ،محدوديتهايي نيز دارد. بعضي از افراد و بخشهاي جامعه با استدلال ها و دلايل مذهبي متقاعد نمي شوند. بنا بر اين در بيشتر موارد سياستگذاران به ابزاري غير از مشروعيت مذهبي جهت پيشبرد يک سياست نياز دارند. به عبارت ديگر هر چند مشروعيت مذهبي مي تواند به پيشبرد اهداف سياست خارجي کمک کند اما نيل به اين اهداف صرفا از مجراي مشروعيت مذهبي بسيار دشوار است.پنجم مذهب ابزاري است که بطور خاص فرهنگي است. به عنوان مثال با بهره گيري از مسيح ( براي توجيه برخي از سياستها )احتمال کمي در تحت تاثير قرار دادن يهوديان ، مسلمانان و يا هندوها وجود دارد . بنابر اين به کارگيري مشروعيت مذهبي به همگني جامعه بستگي دارد. اين به اين معناست که که هر چه يک امر بيشتر مربوط به يک مذهب خاص باشد احتمال کمتري براي متقاعد ساختن کل جامعه با سلايق متفاوت وجود دارد. ششم کساني که مشروعيت مذهبي را به کار مي برند لزوما سياست گذار نيستند. نخبگان مذهبي و کنشگران غير حکومتي نيز مي توانند بطور موثري از مشروعيت مذهبي در جهت يک هدف سياسي بهره گيرند. نمونه آن نقش شوراي جهاني کليساها در سقوط حکومت آپارتايدي آفريقاي جنوبي است. به اين ترتيب با جلب کمکهاي مالي مسيحيان سراسر دنيا صرفنظر ازارزش مالي آن از جنبه سمبليک و نفوذ معنوي نقش موثري به پايان دادن آپارتايد در آفريقاي جنوبي داشت. (فاکس و سندلر ،1389 :ص91-93)يا فتواي علماي مذهبي در مورد دخالت سياسي بيگانگان در کشور مانند فتواي ميرزاي شيرازي در مورد امتياز تنباکوبه انگلستان.
5-3-2 هويت و دين از منظر سازه انگاري
سازه انگاري نه برساختار که برفرايند تاکيد دارد. اين نظريه ادعا مي کند که ساختار سياستهاي بين المللي به هنجارها و تعبير واقعيت توسط شرکت کنندگان در محافل بين المللي وابسته است. اگر دولتها نظام ارزشي اقتارگرا رانتخاب کنند و به شکلي آشوب گرانه رفتار کنند ،در تنيجه سيستم به نظام مورد ادعاي واقع گرايان سبيه ميشود و اگر دولتها همکاري کنند به مفهوم ليبرال نزديک ميشوند. هويت ،عنصر مهمي از سياست بين الملل مي باشد . ناسيوناليسم و دين هر دو ابعاد مهمي از هويت هستند. مردم بيشتر تمايل کمک به کساني را دارند که با آنها در هويت مشترکي سهيم مي باشند. دولتها آمادگي دارند تا با کساني همپيمان شوند که به آنها شبيهند.اين وجه اشتراک مي تواند در تاريخ ، دين و زبان باشد. تئوري سازه انگاري که از تئوري انتقادي و پست مدرن نشات مي کيرد بر فرآيند هويت و منفعت سازي تاکيد دارد و معتقد است که اين دو عامل ،نقش مهمي در ايجاد بي نظمي و يا نظم بين الملل دارد. ونت به روشني بيان مي دارد که که ساختار ،نقشي در سياست بين الملل ندارد و جهان امروز حاصل يک فرايند است نه ساختار وساختار بدون قدرت وجود نخواهد داشت و باعث بوجود آمدن آنارشيسم مي شود.(ونت،1992:-394-395)
4-2 جايگاه هويت در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران
هويت ملي جمهوري اسلامي ايران يک موضوع شناختي مبتني بر فهم مشترک از ايران و کشورهاي ديگر مي باشد که هم نشانگر همساني و انسجام دروني است و هم تمايز و تفاوت بيروني .
دکتر دهقاني فيروزآبادي در تعريف هويت جمهوري اسلامي ايران مي نويسد : “در تحليل سياست خارجي يک نظام سياسي از منظر هويت آن بايد به منابع هويتي در جامعه و تاريخ آن پرداخت؛تا زمينه مندي آن را اثبات نمود. هويت جمهوري اسلامي ايران به عنوان يک نظام سياسي تعيين يافته در قلمرو

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir