رضايت کامل اجازه داده است که حامي جنبشهاي اسلامي با هر نامي معرفي شود. حمايت از جبهه آزادي بخش اسلامي مورو در فيليپين در دهه 1980 و مسلمانان بوسني در دهه 1991 نمونه هايي از اين راهبرد ايران مي باشند . طرز تلقي جمهوري اسلامي از نقش خود موجب استفاده علني از نمادهاي اسلامي شده است. جايگاه اسلام در شکل دادن به سياست و اهداف راهبردي سبب ايجاد شکافهايي در روابط تهران با برخي از کشورهاي عربي که خصوصا در اطراف ايران قرار دارند ،گرديده است . همين امر باعث پيچيده شدن اين روابط مي شود. (هينه بوش،1390:ص504)
برخي عوامل زمينه هاي تعارض ميان ايران انقلابي وکشورهاي محافظه کار منطقه را فراهم آورده است. از جمله :
مستقر شدن نخستين دولت اسلامي شيعي در منطقه و به چالش کشيدن اسلام محافظه کار عربستان و ديگر نظام هاي محافظه کار منطقه.
تغيير ديدگاه ايران به طور بنيادين در مورد نظم سياسي منطقه که ميزان مشروعيت اسلامي نظام هاي اين کشور را با ميزان استقلال آنها از قدرتهاي استعماري مي سنجيد.
تبديل ايران از يک کشور مدافع وضع موجود به يک کشود انقلابي خواهان تغيير وضع موجود.
انقلاب اسلامي در رقابت بين نيروهاي استقلال طلب و قدرتهاي خارجي به ويزه ايالات متحده فصل تازه اي گشود. (زراعت پيشه،1384:ص237)
1-1-3-3 تا ثير انقلاب اسلامي ايران در خاورميانه
تاثير انقلاب اسلامي بر کشورهاي منطقه ظريف وپيچيده است . عوامل جغرافيايي ،تاريخي وديني در اين امر دخالت دارند . در طول سه دهه ي گذشته انقلاب اسلامي ايران فرصتها و تهديدهاي زيادي براي اين کشورها داشته است و دولتها وملتهاي عربي مواضع متنوع و متضادي در اين رابطه اتخاذ کرده اند.از جمله موضوعات مورد اختلاف موضوع فلسطين و منازعه اعراب واسرائيل همچنين مسائل تاريخي بين شيعه وسني و عرب وعجم و دخالت قدرتهاي بزرگ و مقوله نفت مي باشد .
اما به برخي پيامدها وبازتاب انقلاب اسلامي در جهان عرب مي پردازيم.از جمله :
پيدايش امواجي از اسلام سياسي در منطقه اسلامي که خواهان بخش يا تمامي قدرت حکومت است.
مطرح شدن اسلام گرايان به صورت يک نيروي جدي سياسي با پشتوانه وسيع مردمي که حتي احزاب غير مذهبي ومخالف نيز در روابط و رقابتهايشان خواهان بهره گيري از آن هستند و براي اين منظور امتيازاتي مي دهند . در اين مورد به موج اخير انقلابهاي عربي در اين دو سال اخير اشاره مي کنيم که پس از برگزاري انتخابات در اين کشورها ،احزاب اسلامي با اقبال بيشتري از سوي مردم برخوردار بودند . از جمله در تونس حزب اسلام گراي النهضه ودر مصر گروه اخوان المسلمين توانستند آراي مردمي بيشتري را براي تشکيل دولت ؛کسب کنند.
بر هم زدن موازنه قدرت در منطقه استراتژيک خليج فارس و خاورميانه عربي و تشکيل شوراي همکاري خليج فارس ،جنگ تحميلي و تداوم و توسعه حضور آمريکا به دليل باز گرداندن توازن قوا.
تصوير و ترويج الگوي زن مسلمان انقلابي که با حفظ حرمتها و ارزشها مي تواند وارد جامعه وسياست شود.
فرعي شدن تهديد اسرائيل براي اعراب ،به طوريکه در اجلاس امان در 1987 رسما اين نکته را طرح کرد و ايران را خطر اصلي دانستند.
نقش رهبري برجسته امام خميني در انقلاب اسلامي(حشمت زاده ،1387:ص73)
و نگراني از تشکيل يک هلال شيعي در ذهن نخبگان سنتي عرب که منجر به افزايش قدرت منطقه اي ايران در منطقه خاور ميانه مي شود . اين کمربند ايدئولوژيک و عقيدتي از جناح هاي سياسي ودولتهاي هوادار شيعه در عراق ،سوريه ،ايران و منطفه خليج فارس تشکيل مي گردد.( برزگر، 13 اسفند 1389)
2-1-3-3 رويکرد ايران در نظم جهاني نوين
پايان جنگ سرد اهميت سه مساله را در روابط خارجي ايرا ن برجسته کرده است. ژئو پوليتيک ،بي ثباتي هاي ژئو استراتژيک و جهاني شدن .پس از گذشت دو دهه ايران هنوز تلاش مي کند ،پس از تغييرات سيستمي که بين سالهاي 1989 تا 1991اتفاق افتاد و نتيجه آن از دور خارج شدن ايدئولوژي کمونيسم،اتحاد دوآلمان و فروپاشي شوروي بود،جايگاه خود را در نظام بين المللي نوين پيدا کند.ضمن آنکه در اين نظم نوين آمريکا به عنوان يک قدرت فرا منطقه اي بي رقيب در دنيا و خاورميانه ظاهر شده است.
واشينگتن اهميت زيادي براي منابع انرژي در منطقه خاورميانه و خليج فارس قائل است. اين منطقه به مهمترين منطقه جهان به لحاظ استراتژيکي و به يکي از بزرگ‌ترين ذخاير مادي در تاريخ جهان تبديل شده است. از اين‌رو، پيش‌بيني‌هاي اطلاعاتي در آمريکا براي هزاره جديد حکايت از تداوم کنترل آمريکا بر نفت خاورميانه دارند، و تصرف عراق نيز براي همين منظور برنامه‌ريزي و تعقيب شد.
در راستاي اين استراتژي، سياست آمريکا در قبال ايران به عنوان يک قدرت رقيب شکل گرفت. آمريکا با اشاره به قدرت در حال ظهور ايران و با به تصوير کشيدن آن به عنوان منبعي براي تهديد و بي‌ثباتي در منطقه سعي داشت کشورهاي ديگر را از ايران بترساند. هدف اين سياست‌ها عمدتاً خنثي کردن قدرت نرم قابل ملاحظه ايران و به طور کلي جلوگيري از رشد شيعه در منطقه است. اين سياست با واقعيات موجود درباره ايران در تضاد است. نظر سناتور آمريکايي، چاک هاگل، در اين زمينه جالب توجه است. او استدلال مي‌کند که “در خاورميانه قرن 21، ايران يک مرکز ثقل و يک قدرت منطقه‌اي مهم به حساب مي‌آيد. آمريکا نمي‌تواند اين واقعيت را تغيير دهد. سياست استراتژيک آمريکا بايد نقش ايران را امروزه و طي 25 سال آتي به رسميت بشناسد.” او مي‌افزايد که “برخورد نظامي آمريکا با ايران خاورميانه و جمعيت مسلمان جهان را شعله‌ور خواهد ساخت و به امنيت آمريکا و نيز منافع سياسي، اقتصادي و استراتژيک آمريکا در سراسر جهان لطمه شديدي وارد خواهد ساخت.”
پس از سقوط رژيم صدام در عراق، براي نخستين بار از زمان سقوط امپراتوري عثماني، اکثريت شيعه توانست نقشي مهم و تعيين کننده در حکومت عراق به دست آورد. از سوي ديگر، همچنين در افغانستان اقليت شيعه متعلق به گروه قومي هزاره موفق گرديد در دولت جديد افغانستان به رهبري حامد کرزاي سهم داشته باشد. گرچه به قدرت رسيدن دو دولت جديد در غرب و شرق ايران به جاي دولت‌هاي پيشين که در گذشته چالش‌هاي بزرگي در برابر ايران قرار داده بودند، نفوذ استراتژيک ايران را در منطقه افزايش داده است. سياست خاورميانه‌اي آمريکا که ملهم از سوء ظن شديد اين کشور نسبت به ايران است، سبب گرديده تا ايران موقعيت جديد در منطقه را يک فرصت و در همان حال يک تهديد تلقي کند.
تقويت نقش و جايگاه ايران در محيط خود، همراه با پيروزي حزب الله لبنان در نبرد 33 روزه‌اش عليه اسرائيل سبب گرديد تا آمريکا و حکومت‌هاي محافظه‌کار عرب از نفوذ فزاينده شيعيان در منطقه خاورميانه هراسان شوند. آمريکا با آگاهي از اين واقعيت که نقش ايران در منطقه در حال افزايش است، در چارچوب سياست چند وجهي خود در مواجهه با ايران تلاش مي‌کند با استفاده از نفوذ بين‌المللي خود در برابر برنامه هسته‌اي ايران اجماع به وجود آورد.( واعظي ،عامري ،آبان 89)
ايران براي براي عبور از خطراتي که پيامد اين جو سنگين رواني ميباشد ،ازسياستي با مفهوم “هم شمال و هم جنوب” که توسط رمضاني ترويج شده است ،استفاده کرده است.اين راهبرد از سويي به فاصله ميان آمريکا و اتحاديه اروپا و ژاپن در جهت کند کردن تاثير تحريم هاي آمريکا اشاره دارد و از سوي ديگر از طريق ايجاد گروه بنديهاي منطقه اي نظير اکو و سازمان درياي خزر وهمکاري با شوراي همکاري خليج فارس و گروههاي جنوب آسيا خود را از تنگنا خارج کند. همچنين در داخل خاورميانه اتحاد خود را با کشورهايي چون سوريه محکم کند و در خارج از خاورميانه روابطش را با چين ،کره شمالي ،روسيه و هند مستحکم کند . (هينه بوش،1390:ص530 )
اما با تداوم تحريمها و گسترده تر شدن آن و تصويب قطعنامه هاي شوراي امنيت عليه ايران ،دايره روابط با کشورهاي همجوار و کشورهاي بزرگ اروپايي و آسيايي بسيار محدودتر شده و حتي سبب سوء استفاده اين کشورها از ايران باتوجه به محدوديتهاي که با آن روبرو مي باشد ، شده است .به هر حال نگراني از اين شرايط به قدري جدي است که دکتر ولايتي نامزد اصول گراي انتخابات رياست جمهوري 92 يکي از شعارهاي مهم خود را آشتي با دنيا ذکر مي کند.
گفتار دوم
2-3-3 عربستان، تناقض از ادعا تا عمل (رهبري جهان اسلام ،تبعيت از آمريکا)
هدف اوليه سياست خارجي عربستان ،گسترش نفوذ اين کشور در ميان ممالک اسلامي و به دست گرفتن نقش رهبري آنهاست. اعمال نفوذ در کشورهاي عربي و تحکيم جايگاه سياسي خود در ميان اين دسته از کشورها بويژخ همسايگان ،رويه ديگر سياست خارجي رياض محسوب مي شود،چرا که عربستان سعودي ،به عنوان جزئي از جهان عرب از نظر سياسي و ژئوپوليتيکي خود را به آن وابسته مي داند. همچنين نزديکي و هم مرز بودن با کشورهاي عربي خليج فارس ز نظر امنيتي و حفظ رژيم سياسي کشورهاي مزبور مورد توجه اين کشور است.به علاوه وابستگي به مجموعه کشورهاي اسلامي رکن اساسي سياست خارجي عربستان سعودي را تشکيل مي دهد.
عربستان سعودي پس از استقلال همواره يکي از کشورهاي مورد حمايت بلوک غرب بوده و لذا آل سعود به گونه اي دقيق ومحاسبه شده همواره سياست خارجي خود را به موازات طرحهاي کاخ سفيد پيش برده است. موضوع مهم ديگر ،حفظ منافع دول غربي از سوي عربستان مي باشد.به عنوان نمونه حضور گسترده آمريکاييها در بخشهاي صنعتي ونظامي و حضور فزاينده کارگران وکارشناسان خارجي بويژه آمريکاييان حکام اين دولت را به آمريکايها نزديکتر کرده است تا جايي که موضوع را مي توان در کنش و واکنشهاي سياسي منطقه مشاهده کرد. علاوه بر اين عربستان سعودي کوشيده است تا درمقابل سياستهاي راديکال جهان عرب نقش متعدل کننده اي ايفا کند.
سياست خارجي عربستان را مي توان در سه فضا مشخص کرد.
محدوده خليج فارس که قلب و عمق استراتژيک اقليمي و منطقه اي سياست خارجي عربستان محسوب مي شود واين استراتژي را از طريق شوراي همکاري خليج فارس و روابط دو جانبه اعمال مي کند.
محدوده عربي که قلب وعمق استراتژي قومي (عربي)سياست خارجي اين کشور قلمداد مي شود و اين استراتژي را از طريق اتحاديه عرب و سازمانهاي وابسته به آن اعمال مي کند.
محدوده اسلامي که قلب و عمق استراتژي معنوي وروحي (اسلامي)سياست خارجي سعودي مي باشد واين استراتژي را ازطريق سازمان کنفرانس اسلامي و دهها سازمان تخصصي و وابسته به آن و سازمانهاي اسلامي وتبليغاتي مانند رابطه العالم الاسلامي،سازمان دعوت اسلامي ،سا زمان حمايت از حقوق اقليتهاي مسلمان در کشورهاي غير اسلامي و چند سازمان ديگر و همچنين از طريق سازمان ملل متحد و سازمانهاي تخصصي وابسته به آن اعمال مي کند.
همچنين حکومت سعودي از شبکه هاي تبليغاتي عظيم (دهها روزنامه ،مجله ،شبکه ها ماهواره اي

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir