سنتى و قبيله اى شديدترى هستند، نمى تواند از تاثيرپذيرى فرهنگ قبيله اى به دور باشد. اساس تاثيرپذيرى طالبان از فرهنگ قبيله اى پشتون، در نوع تفسير آنها از مفاهيم و قوانين دينى، کاملاً محسوس است.
درحقيقت مى توان گفت که قدرت‏طلبى طالبان ريشه در مناطق قبايلى پشتون در شمال پاکستان دارد؛ قوميتى که در مناطق شمال و شمال غربى پاکستان خواهان استقلال و تشکيل پشتونستان بزرگ مى باشند. رفتارخشونت آميز طالبان با مخالفين خود، ريشه در خصلت کينه جويى و انتقام گيرى آنان از دشمنانشان دارد و اگر جنبش طالبان با تأکيد بر سياست نظامى گرى، بررسى راه هاى مسالمت آميز با مخالفان خود را مردود مى شمارند، تا حدودى متأثر از اين ايده است که نظامى گرى، سمبل قدرت و غيرت و شجاعت و مردانگى محسوب مى شود که در سنت پشتون ها معناى بزرگى دارد و گفت و گو و مذاکره نشانه ترس و بزدلى تلقى مى شود.
اوضاع نابسامان اقتصادى و فقر اقتصادى به عنوان مهم ترين چالش هاى اقتصادى پاکستان به ويژه در شمال اين کشور که تا حدودى نيز از سوء مديريت نظام سياسى داخلى هم نشأت گرفته است، به عاملى ‏تأثير‌گذار جهت نمو راديکاليسم افراطى تبديل شده است به گونه اى که شبه نظاميان طالبان بيشتر در مناطق مرزى پاکستان با افغانستان که اکثراً توسعه نيافته اند، مستقرند. فتا به عنوان منطقه اى دور از مرکز کشور، در ناحيه مرزى پاکستان و افغانستان واقع گرديده که اين امر بر اوضاع و شرايط اقتصادى اين منطقه تأثير به سزايى گذاشته است چرا که تأثيرات توسعه مرکز و عقب ماندگى پيرامون، باعث نا متوازن شدن رشد اين کشور و عقب ماندگى بخش‌هايى از آن شده است.
اين عقب ماندگى به سهولت به احساس محروميت و تبعيض، ترجمه گرديده و به پايه هاى حرکت ها و رويکرد هاى‏قومى راديکال و تجزيه طلبانه تبديل شده است. جوانان دردمند و بعضاً عقده اى با انگيزه هاى اقتصادى و انتقام گيرى از صاحبان قدرت و ثروت و يا صرفاً مذهبى به اميد پاداش هاى اخروى، به سوى گروه هاى تندرو اسلامى چون طالبان پاکستان کشيده مى شوند.
همچنين شرايط جغرافيايى کوهستانى مناطق شمالى و جدايى از ساير تمدن ها و فرهنگ ها از يک سو و فقدان امکانات به دليل موانع طبيعى از سوى ديگر موجبات نارضايتى مردم فتا و ايالت سرحد شمال غربى را فراهم نموده و باعث شده تا آنها به اقدامات خشن روى آورند. شکل ناهموارى ها، در جابجايى داخلى جمعيت و امکانات نيز تاثير مى گذارد و موجبات بروز نابرابرى هاى ناحيه اى ، و در نتيجه افکار جدايى را فراهم مى سازد .
مناطق شمالى کشور پاکستان، به ويژه در مرز افغانستان و چين به لحاظ وجود کوهستان هاى متعدد، داراى آب و هواى سرد و خشک است که اين مناطق به لحاظ روانى اثراتى را بر خلق و خوى انسان ها بر جاى مى‌گذارد و رفتار هاى خشونت آميز را در آن ها تقويت مى نمايد؛ چرا که شرايط زندگى، آب و هوا و شرايط جغرافيايى زندگى انسان و در تکون شخصيت وى دارد. بنابراين مى توان وجود کوهستان و شرايط ناشى از آن را در رويکرد و رفتارهاى خشونت آميز طالبان مؤثر قلمداد نمود.
اين که يک انديشه بتواند در مدت کوتاهى در پهنه ى جغرافيايى و انسانى عموميت پيدا کند، علاوه بر زمينه هاى ايدئولوژيک، نيازمند شرايط سياسى مناسب و تسهيل کننده نيز مى باشد. گسترش سريع انديشه هاى راديکال در پاکستان بدون وجود بسترهاى سياسى مساعد داخلى تقريباً غير ممکن بوده و اگر مناطق قبيله اى به گونه ى خودمختار و فدرال اداره نمى گرديد، از آزادى عمل کمترى برخوردار بودند. پشتون هاى ناحيه شمال غربى پاکستان، به ويژه ساکنان سرزمين قبايل، از خودمختارى وسيعى برخوردارند و مانند ديگر قبيله ها – در هر جاى ديگر دنيا – از هرگونه قدرت، به استثناى قدرت سنتى قبيله اى، بيزارند. آنان نظام حقوقى خود را دارند و در حالت خود مديرى کامل هستند و دولت پاکستان تنها يک مأمور سياسى به عنوان نماينده خود در آن جا دارد. ” حضور اين فضاها در درون مرزهاى دولتى‏از يک سو، اقتدار دولت را به چالش مى کشد و از سوى ديگر، اين گروه هاى قبيله اى استفاده از خشونت را حق مشروع خود مى دانند.
امنيت انسانى و ملى در استان هاى مرزى کشور پاکستان به ويژه در ايالت سرحد شمالى و مناطق قبيله اى خودمختار(فتا) با توجه به موقعيت حاشيه اى و مرزى آن ها و وجود زمينه ها و بسترهاى موجود در اين مناطق، با چالش ها و تهديدات متعددى روبروست که از مهم ترين آنها مى توان به کشت، توليد و قاچاق مواد مخدر و قاچاق اسلحه در اين مناطق اشاره کرد.
موادمخدر و ترانزيت آن سبب تمرکز ثروت در سران قبايل و فرماندهان طالبان مى‏گردد که طبق ساختار قبيله‏اى به علت نبود امکان سرمايه‏گذارى در بخش‏هاى اقتصادى به تمرکز قدرت تسليحاتى و نيروهاى نظامى منجر مى‏شود و اين تمرکز قدرت نياز به فضاى اعمال دارد که در اين مورد ايجاد ساختارهاى نظامى امنيتى براى توليد، توزيع، فروش و صادرات موادمخدر را فراهم مى‏آورد. طالبان در پناه سلاح، نيروى مسلح و پول مى‏توانند جامعه فقير و وامانده‏اى را در اختيار بگيرند که براى امرار معاش، راه ديگرى ندارند. مردمى نامراد، نااميد و اصولاً سنتى و کم‏سواد. از اين روى، طالبان قدرت مى‏گيرد و به خطر تبديل مى‏شود.(اقدس ،ثالثي،مهر 1390)

2-2-4 گفتار دوم، عراق
1-2-2-4 نقش ايران در عراق
در فرآيند تحولات جديدسياسي در منطقه، عراق جديد به عنوان مهمترين حلقه اتصال استراتژيک ايران به حوزه‌هاي رقابت و نفوذ و دستيابي به نقش‌هاي متناسب با پايه‌هاي قدرت ايران در دامنه نفوذ مستقيم و غيرمستقيم در سطح منطقه و به خصوص خليج فارس به حساب مي‌آيد. از اين لحاظ نقش سازي ايران از طريق عراق بايد با در نظر گرفتن اتصال درون دادها و برون دادها صورت پذيرد. بدين معني که جمهوري اسلامي ايران ضمن اينکه از ابزارها و پايه‌هاي قدرت ملي خود از جمله ژئوپلتيک، روابط نزديک با بازيگران اصلي صحنه سياسي عراق،‌ ظرفيت‌هاي فرهنگي و اقتصادي و … در جهت متعادل کردن شرايط جديد منطقه‌ استفاده مي‌کند، به اين واقعيت نيز توجه داشته باشد که دامنه نقش آفريني در خارج از مرزهاي ملي نيازمند هدايت بازي و پذيرش نسبي نقش ساير بازيگران در روند موجود نيز مي‌باشد
منطق اتصال استراتژيک از طريق عنصر شيعه به اين واقعيت بر‌مي‌گردد که بازيهاي آينده در منطقه خاورميانه نه صرفاً بر اساس ايدئولوژي بلکه براي تثبيت حوزه‌هاي نفوذ و نقش‌ها صورت مي‌پذيرد. در اين راستا درجه نفوذ و نقش ايران در منطقه به درجه اتصال استراتژيک و هدايت روابط با گروههاي سياسي متحد و دوست همچون حزب‌الله، مجلس اعلاي انقلاب اسلامي، حزب الدعوه و… در جهت تثبيت موقعيت و نقش و جايگاه آنها در حاکميت سياسي دولتها دارد. چرا که اين گروهها تنها در چارچوب دولتها و حمايت‌ها و مشروعيت مردمي قادر به تداوم فعاليتها و نقش‌آفريني در دراز مدت خواهند بود. بهمين دليل نقش‌آفريني جمهوري اسلامي ايران از طريق اين گروه‌هاي سياسي بايد فراتر از مسايل صرف امنيتي- تقابلي به سوي مسايل استراتژيک و نقش‌سازي هدايت شود. ديگر تقويت عنصر شيعه در روابط ايران و عراق الزاماً به معناي تقويت زمينه‌هاي ايدئولوژيک نيست، بلکه در چارچوب اهداف و روابط استراتژيک بين دو کشور نيز ارزيابي مي‌شود. تقويت عنصر شيعي درساخت قدرت عراق ؛ نقش مؤثري دررفع تهديدات فوري امنيتي آمريکا در طي سالهاي 2003 تا 2005 داشته است .همچنين تقويت عنصر شيعي در ساخت قدرت عراق و تبديل عراق به يک کشور دوست و متحد ايران در منطقه ضمن جلوگيري ازتهديدات آينده ميتواند نقش مهمي در تقويت جايگاه ايران در ترتيبات سياسي – امنيتي خليج فارس و در روابط با آمريکا و ساير کشورهاي حوزه جهان عرب داشته باشد.( برزگر ، ديماه 1385)
همچنين ،پيچيدگي و تنوع در ترکيب و ساختار جمعيتي عراق شکاف‌هاي متراکم و متداخلي را در ابعاد قومي و مذهبي در اين کشور رقم زده است. در تقسيم بندي ديني- مذهبي، جامعه عراق از گروه‌هاي شيعه، سني، مسيحي، يزيدي، صائبي و… تشکيل شده است. به لحاظ قومي جامعه عراق ترکيبي از گروه‌هاي قومي کرد، عرب و ترکمن است. در کنار اين تنوع، در هم تنيدگي و پيوندهاي متداخل قومي- مذهبي به پيچيدگي اوضاع و احوال سياسي و تشديد شکاف‌ها کمک کرده است. در اين ميان و در حوزه ي سياسي بازيگراني از قبيل شيعيان، اعراب سني و کردها به عنوان کنشگران فعال نسبت به ساير گروهها درصدد ايفاي نقش موثر و افزودن بر جايگاه خود در معادلات سياسي عراق هستند. در واقع اين سه گروه با تفاوتهايي که دارند حايز اهميت هستند که با شناسايي اين بازيگران در عرصه ي سياسي عراق، رويکرد اين سه گروه را نسبت به ايران ارزيابي ميکنيم.

2-2-2-4 رويکرد سني‌ها ي عراق به ايران
رويکرد گروه‌هاي سني به ايران تحت تاثير رقابت دروني آنها با گروه‌هاي شيعي و روابط با شيعيان عراق قرار داشته است. با وجود اين، در نوع نگاه و عملکرد گروه‌هاي سني ميانه‌رو و گروه‌هاي سني ضد ايراني چون بعثي‌ها نسبت به ايران اختلافات جدي وجود دارد. هر چند ايران جدا از روابط و احساسات مذهبي نسبت به شيعيان در قالب يک استراتژي ملي در قبال عراق خواستار مشارکت تمامي گروه‌هاي عراق در ساختار قدرت و ارتباط با گروه‌هاي معتدل است، اما بخشي از گروه‌هاي سني با گرايش‌هاي تماميتخواه، مشارکت اکثريت شيعي در روند سياسي کشور را براساس وزن جمعيتي آنها تحمل نمي‌کنند و حمايت ايران از اين امر را محکوم مي‌کنند. بر اين اساس، حمايت ايران از شيعيان و تشويق آنها به دموکراسي از منظر بخشي از گروه‌ها و رهبران اعراب سني عراق، مي‌تواند به قرباني شدن منافع و تضعيف جايگاه ‌سني‌ها در معادلات عراق منجر شود. اين نگاه باعث مخالفت سني‌ها و دولت‌هاي عربي منطقه و نگراني آنها از برهم خوردن توازن قدرت در عرصه ساختار سياسي عراق به نفع شيعيان و متعاقب آن توازن قواي منطقه‌اي به نفع ايران در نتيجه شرايط جديد منطقه‌اي مي‌باشد .( کرمي ، 21تير91)
3-2-2-4 رويکرد شيعيان عراق به ايران
مذهب شيعي عاملي است که به رغم قوميت عربي گروه‌هاي شيعي، باعث تمايز و با توجه به رويکرد برخي از رهبران سياسي و مذهبي موجب انزواي نسبي آنها در جهان عرب شده است و برخي از اعراب نيز بين شيعي و ايراني بودن ارتباط برقرار مي‌کنند. اين ديدگاه جهان عرب باعث حمايت آن از حاکميت اقليت سني بر اين کشور طي دهه‌هاي گذشته و عدم اعتراض به سرکوب شيعيان عراق شد. از منظر تاريخي،‌ کشورهاي عربي منطقه نه تنها عاملي مثبت براي حمايت از قدرت يابي شيعيان نبوده‌اند، بلکه حتي همواره خواستار تضعيف قدرت و نقش گروه‌هاي شيعي در عراق بوده‌اند. از اينرو تجربيات تاريخي به همراه تحولات چند سال اخير به شيعيان عراق آموخته است که نمي‌توانند از پشتوانه قدرت کشورهاي عربي منطقه براي کسب حمايت در منازعات داخلي قدرت چندان اميدوار باشند. جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir