بويژه نفت از کمک عربستان بي نياز بشوند. فشارها براي انجام گرفتن اصلاحات در در کشورهاي منطقه چنان بالا گرفت که نيويورک تايمز نوشت : وزارت امور خارجه آمريکا از دولت عربستان خواسته است در متن درسي کلاس دهم مدارس که به نقل از قرآن به دانش آموزان آموخته ميشود با مسلمانان مهربان و با کفار سختگير باشند ،بازنگري کند. اين نويسنده پا را از اين فراتر گذاشته و از دولت عربستان خواسته بود آيات مربوط به جهاد را از تعليمات ديني کشور خود و از تعليمات ديني فرستادگان خود به ديگر کشورهاي اسلامي حذف کند.زيرا به باور دولتمردان آمريکا هر چند عربستان از نظر اقتصادي يار آمريکا است و از نظر نظامي همپيمان اين کشور در منطقه است ولي در زمينه فرهنگي از دشمنان آمريکا بشمار ميرود.دولتمردان عربستان براي کاهش دادن فشارها و فرار از اين جوبسيار سنگين،ناگزير به يک رشته کارهاي نمايشي و سطحي دست زدند و تا اندازه اي از تنگي فضاي کشور کاستند. در حال و هواي کم و بيش آرام سال2001 بود که روشنفکران و فرهيختگان عربستان با تشکيل يک لابي خواستار اصلاحات شدند و در خواستهايي براي حقوق سياسي و مدني ،برابري جنسيتي ،مسئوليت پذيري حکومت،مبارزه با فساد اداري ،توزيع عادلانه در ادهاي دولت ،برپاشدن يک دادگاه عالي و قوه قضاييه مستقل و مهمتر از همه قاعده مند کردن قدرت مذهبي وهابيها و واداشتن آنها به پيروي از حکومت قانون مطرح کردند. در مقابل در عربستان کارهاي آزمايشي براي اصلاح نظام آموزشي انجام شد و نهادهايي که گروههاي تروريستي بيشتر از راه آنها عمل مي کردند ،سخت زير نظر گرفتند . همچنين برخي از واعظان تند رو از مساجد زير دست دولت رانده و براي بازگشت به کار ناگزير شدند از نو آموزش ببينند.ولي پس از چندي حکومت دوباره نسبت به درخواستهاي روشنفکران عقب نشيني کرد. چرا که نايف نايب السلطنه و وزير کشور تعدادي از آنهارا دستگير کرد گويا پيشنهاد بر پاشدن نظام پادشاهي مشروطه بيش از هر چيزي نايف را به خشم آورده بود. روبرو شدن با چنين موانع و مقاومتهايي سبب شد خانواده سلطنتي به اين نتيجه برسند که پيگيري اصلاحات ،واکنش بسياري از روحانيون وهابي و نيز برخي از شاهزادگان را در پي خواهد داشت ؛واکنشي که که مي تواند مشروعيت حکومت را خدشه دار و پايه هاي آن را سست کند. سر انجام در مارس 2007 ،ملک عبد الله اعلام کرد که هنوز زمان اصلاحات نرسيده است . رژيم سعودي مدعي شد که دولت عربستان با ديگر دولتها تفاوت دارد زيرا آنا خادم حرمين شريفين نيستند به علت همين مسئو ليت است که اصلاحات بايد با دقت و دور انديشي و با مديريت درست صورت گيرد. (جمالي،اطلاعات سياسي و اقتصادي ،61:1389)
6-2-1-3وضعيت زنان عربستان
عربستان از جمله جوامعي است که سيطره سنت با تعصب و برداشت هاي سلفي از دين پيوند خورده و نيمي از افراد جامعه را که زنان هستند از هرگونه حضور اجتماعي ،مشارکت شهروندي و حقوق سياسي محروم نموده است .بعضي از اين امور توسط جامعه پذيرفته شده و در بعضي موارد هر گونه ساختار شکني منجر به جنجالي در داخل يا خارج مي شود .زناني که قانون شکني مي کنند ،مثلا رانندگي مي کنند به نوعي مجازات مي شوند و بعد از مدتي خواستار بخشش ملوکانه و مراحم شاهانه مي شود .طولي نمي کشد که حقوق فراموش شده زنان به فراموشي مي انجامد . اين سوال مطرح است که آيا زنان اين سرزمين به غايت ناهمگون و نشسته بر بال تکنولوژي هاي وارداتي، حريمي و حرمتي خواهند يافت وچگونه اين موانع تعصب برداشته مي شود و اين حق برابري و تساوي براي زنان براساس مفاهيم مدرن شکل خواهد گرفت.
چشم انداز روبرو اميدوارکننده نيست .به اين دليل که دراين سرزمين بخش مهمي از مردان آن نيز از دايره قدرت و مشارکت بدورهستند و کشور تحت قدرت شاهزادگاني است که بر اساس حسب و نسب به قدرت رسيده اند و امکاني براي افراد آزاد و بدون قبيله و طايفه نيست .واقعيت اين است که امروز عربستان براساس الگوهاي حکومتي سنتي اداره مي شود که در آن شيخوخيت و پير سالاري حاکم است و تداول قدرت در خانواده حاکم در ميان برادران مويد اين مساله است.شوراي مشورتي عربستان که مظهر دموکراسي مردان در عربستان است هنوز نمايندگانش حق مصاحبه با رسانه ها را ندارند و تابعي از قدرت پادشاه است .درست است که در ترکيب آن افرادي فرهيخته ،تحصيلکرده و تکنوکرات و بروکرات حضور دارند اما بيش از اينکه مظهر اراده عمومي باشند مظهر ارادت و وفاداري اند. نمي توان در اين فضا انتظار داشت که حضور اجتماعي زنان در عربستان ادامه پيدا کند و با اعطاي مجوز حضور آنان در انتخابات شهرداري ها موانع و مشکلات موجود بر سر راه آنها زائل شود .
اما با اين وجود،مي توان به افقهايي روشن نيز اميدوار بود و آن هم به دليل تحولاتي که در خاورميانه در حال وقوع است. ممکن است که اين حق اعطائي به زنان در عربستان صرفا ماهيت تبليغي و رسانه اي داشته باشد يا حکومت بر اساس موج پديدار شده مجبور به اقداماتي اصلاحي شده باشد و حتي ساختارهاي سنتي جامعه عربستان امکان عملي شدن قانون اعلامي در جامعه را ندهد و شاهد حضور زني در نتايج انتخابات آتي نباشيم . اما مي توان اميدوار بود که بواسطه آگاهي فزاينده زنان از نقش و حقوق معوقه شان با کمک انقلاب رسانه اي و اينترنتي زنان عربستان تلاشهاي جدي تري را در جهت احقاق حقوق خود ،آغاز کرده اند .(صالحي،1390)
2-3 فصل دوم (مقايسه ارزشهاي مذهبي دو کشور ايران و عربستان )
گفتار اول
1-2-3هويت مذهبي مردم ايران
اگر فرهنگ ملي به برکت نقالي وتئاتر در بين مردم ايران رواج پيدا مي کرد ،دين از زبان واعظان و آيينهاي جاودانه اي که هر مذهب براي خود ايجاد مي کند،رواج يافته است. پايگاه اجتماعي هويت مذهبي به دو بخش در جامعه تقسيم ميشود . نخبگان و توده ها نخبگان مذهبي به دليل گذران سالهاي متمادي در درس و بحث مذهبي ،صاحب چنان ذهنيتي مي شوند که غير از آنچه در دايره مباحث مذهبي ،کلام وفقه و حتي تاريخ دين قرار دارد به چيز ديگري اعتنا نمي کنند . در عين حال در قرن حاضر روحانيان مسلمان به علوم ودانشهاي ديگر هم روي آورده اند.به همين دليل نخبگان مذهبي مسلمان بويژه در ايران به دو گروه سنتي ومتجدد تقسيم شده گاه رودر روي يکديگر قرار مي کيرند. نخبگان متجدد مذهبي که طيفي از روحانيان جوان و مذهبيون مکلا را در بر ميگيرد سازگاري بيشتري با هويت ملي و سياق زندگي غربي دارند. و مخاطب آنان خصوصا در سه دهه گذشته بيشتر جوانان دانشجو واقشار متوسط شهري بوده اند.بازرگان ،شريعتي و سروش جزو بزرگترين چهره هاي اين گروه بودند. و مهمترين تشکل سياسي -اجتماعي اين جريان نهضت آزادي يا جريان موسوم به ملي مذهبي بود.
اما نخبگان مذهبي سنتي نقش بسيار عظيم تري در شکل گيري هويت مذهبي دارند. اين گروه هويت مذهبي را تا اعماق جامعه رسوخ داده و از طريق آيين هاي ريشه دار روضه خواني ،تعزيه و ساير مراسم مذهبي ،عامه مردم را با رمز گان فرهنگ ديني ،چهره ها ،نمادها وتاريخ دين آشنا مي سازند. اساسا هويت ديني در بسياري از جوامع عامل مهمي وحتي بهانه اي براي ايجاد يک هويت ملي مستقل بوده است . مانند استقلال يافتن ايرلند جنوبي و احياي دوباره کشور ايران با تشکيل حکومت صفويه.
به اين ترتيب مي توان پي برد که هويت مذهبي گسترده ترين (از نظر تعداد باورمندان) و ژرفترين (از نظر ذهني واجتماعي) هويتي است که در ميان ايرانيان وجود دارد. اتفاقي که در اين عرصه براي ايران رخ داد اين بود که تلخکاميهاي ايرانيان در 15 قرن گذشته به نوعي هماهنگي با نارضايتي و اعتراضات تفکر شيعه داشت که در نهايت حکومت صفويه آن را به عنوان مذهب رسمي کشور ايران برگزيد.
روشنفکران ملي از اعراب مهاجم به عنوان بدترين مردم ياد مي کنند. با استناد به روايات،اين اعراب به امامان شيعه ظلم بسيار کرده اند و سرداران وسلاطين آنها هم غاصبان خلافت واقعي يعني امامت بوده اند
اين تطابق به شکل گيري يک هويت ملي مذهبي کمک شاياني کرده است.
اما اين نگراني وجود دارد که تاکيد بر هويت مذهبي شيعه مي تواند با وجود اقليتهاي مذهبي ديگر در ايران مثل اقليت سني و پيروان ساير اديان در تعارض قرار گيرد . در اينجاست مکمل هويت ملي ومذهبي مي تواند کارساز باشد. مثلا کردهاي سني از نظر ملي در همبستگي کامل با مليت ايراني قرار دارند هر چند خود به اين امر آگاه نباشند و از سوي ديگر قوم عرب خوزستان از نظر مذهبي در همبستگي کامل با بدنه جامعه قرار دارند. (نقيب زاده ،1388:ص199)
1-1-2-3 سابقه ي تاريخي مذهب در ايران
زماني که اسلام به ايران قدم گذاشت ،مذهب رسمي ايرانيان دين زرتشت بود که بيش از حد به سياست و قدرت آلوده شده بود و پيشوايان ديني پيش از آنکه مروجان اخلاقي جامعه باشند ،سياستمداران و قدرتمندان بودند. اين رو نابودي نظام سياسي ، زوال مذهب حاکم را در پي داشت. اين احتمال وجود دارد که خود روحانيون زرتشتي به جهت آلوده بودن به قدرت به آساني با قدرتمندان جديد يعني اعراب فاتح کنار آمده و حتي مردم را به پذيرش دين جديد تشويق کرده باشند. پيش از اين اصلاحات ماني واعتراضات مزدک هم نتوانسته بود از انحطاط اجتماعي و فرهنگي ايران جلوگيري کند. در عين حال نشر اسلام در ايران نزديک به دو قرن طول کشيد و ايرانيان در طول خلافت امويان وعباسيان ،نقش مهمي در رويدادهاي سياسي و اجتماعي ايفا کردند. براي مثال به نقل از مورخين اکثر سپاهيان مختار که به خونخواهي حسين بن علي(ع) قيام کرده بودند ايراني بودند و يک کلمه هم به زبان عربي سخن نمي گفتند. اين حوادث خود مقدمه اي براي گرايش ايرانيان به تشيع بود. تعصب و تفاخر بني اميه و گاه بني عباس و تلاش آنها به يکي نشان دادن اسلام و زبان عربي ،يکي ديگر از دلايل گرايش آنان به تشيع بود.(ملايري،1369:ص89)
زنده نگاه داشتن زبان فارسي کار علماي ديني و حکماي ماورالنهر بود که از تعرض اعراب دور و انسجام فرهنگي آنها محرزتر بود. زبان فارسي يکي از پايه هاي حفظ هويت و استمرار فرهنگي ايرانيان و يکي از راههاي احياي اسطوره ها و علائم فرهنگي ايران پيش از اسلام بود. تحولات فکري فرهنگي در اين دوره بيشتر به دگر گوني در آئين هاي مزهبي و پذيرش اصول دين جديد مربوط مي شود . در درجه اول اهورا مزدا جاي خود را به الله مي دهد و آتشکده ها ياتخريب ميشوند و يا به مسجد تبديل مي گردند.
آنچه موجب سر در گمي ايرانيان شده بود ،عملکرد بني اميه بود که جلوه هاي وحشتناکي از تعصب قومي و نابرابري را ترويج مي کردند که اين امر به ايرانيان گران مي آمد و آنها را به باز انديشي در تحول جديد وادار مي کرد. اما از سوي ديگر همين خلافت ستمکار ،در تقليد از

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir