پراگماتيسم در سياست خارجي و به کارگيري الگوهاي نتيجه محور دانست .
اين فرايند برچگونگي روابط آمريکا باساير بازيگران جهاني از جمله ايران تاثير مي گذارد چرا که در آن معادله قدرت و امنيت در نظام بين المللي تغيير پيدا مي کند .
ادوارد کار معتقد است که شرايط پس از فروپاشي ساختارهاي نظام بين المللي معادله جديدي از قدرت را ايجاد کرده است که توازن سنتي قدرت را برهم مي زند در چنين شرايطي قدرت هاي بزرگ تمايلي براي موازنه گرايي از طريق تعارض قدرت نشان نمي دهند .
معمولا قدرت هاي بزرگ اهداف خود را از طرق صلح آميز پيگيري مي نمايند در حالي که کشورهاي ضعيف بايد ناکامي را پذيرفته و يا به جنگ متوسل شوند هر گونه معادله جديد قدرت مي بايست در فضاي همکاري و مشارکت بازيگراني انجام مي گيرد که مي توانند برنظم بين الملل معادله قدرت و حوزه هاي منطقه اي تاثير گذار باشند (Carr .1946p.130)
حال با توجه به اين شرايط سوال بنيادين نوشتار حاضر مطرح مي شود که جهت گيري و فرايند رفتار روابط خارجي ايران و آمريکا چگونه است ؟ اين فرضيه وجود دارد که روابط ايران و آمريکا براساس همکاري نامتقارن قرار دارد اين نوع روابط داراي ماهيت تاکتيکي است و در عين حال از روندهاي ناپايداري برخوردار مي باشد و هم اين که در حوزه راهبردي شکل مي گيرند .
در خلال سه دهه گذشته سياست خارجي آمريکا در منطقه عمدتا ثابت باقي مانده و دستخوش تغيير و تحول عمده اي نشده است اهداف منطقه اي آمريکا عبارت بوده از تامين دسترسي به نفت با قيمت ارزان تامين امنيت متحدين منطقه اي به ويژه اسرائيل و تهايتا تجويز استفاده از زور در صورت لزوم (Hunter2008,p.13) انديشه معماري امنيتي ارائه کننده ارتباط پيچيده اي بين تعدادي از متغيرهاي نظامي و فرايندهاي تصميم گيري است که بايد بطور نظام بند و جامع با يکديگر ادغام شوند دولت آمريکا در راستاي تعريف عناصر اصلي اين معماري امنيتي در خلال دهه هاي گذشته منافع بنيادين خود را در منطقه تعريف کرده است و راهبردي را هم براي حمايت و گسترش اين منافع تعبيه کرده و سياست ها و تاکتيک هاي جزئي تر نيز براي تحقق اين راهبردها تعريف شده اند(McDonald 2008 .pp.19-24)96آمريکا خود را از لحاظ تعبيه منابع سياسي و مالي براي تحقق نهايي اين برنامه در منطقه متعهد کرده است در واقع اکنون در دوره رياست جمهور اوباما هميت سياست ها و راهبردها ادامه دارد دولت اوباما سخت مي کوشد نيروهاي واکنش سريع را در منطقه حفظ کند امکانات و پايگاه هاي نظامي متحدين خود را داشته باشد و به تقويت آن ها بپردازد فروش تسليحاتي بيشتري به متحدان خود داشته باشد و دست به مانورهاي مشترک نظامي با آن ها بزند (Barakobama .com.2008)
پارامترهاي قدرتي در نظام بين المللي مبتني برتفکر و ستفالي بسيار حائز اهميت است در اين نظام آنارشي گونه اصل بکش تا کشته نشوي يا همان قانون جنگل حاکم است پارامترهاي قدرتي صرفا جنبه نظامي ندارند بلکه عوامل اقتصادي مالي , ديني , پرستيژ و … مي توانند نقش مهمي را دارا باشند . به اين ترتيب است که در بسياري از مواقع دولت هاي قدرتمند همواره در ديگران ايجاد ترس و تهديد کرده اند چرا که هرگز نسبت به نحوه استفاده دولت ها از توانايي هاي قدرتي شان وجود ندارد به عبارت ديگر همواره اين ذهنيت وجود دارد وقتي پارامترهاي قدرتي دولتي افزايش مي يابد ساير بازيگران به خصوص دولت ها نگران اعمال قدرت آن برعليه خود مي شوند در اينجاست که انواع مختلف بازدارندگي و اتحادها شکل مي گيرد.97 ( سيمبر , قرباني , 1387 صص 29-18)
3-1-2 ايران در پاردايم سياست خارجي آمريکا
ايران يکي از کهن ترين کشورهاي جهان است که خود بنيان گزار تمدني فراگير مي باشد و در تاريخ پرفراز و نشيب خود به ايفاي نقش هاي گوناگوني در صحنه نظام بين الملل پرداخته است ايران پيش از ظهور اسلام در قالب پادشاهي پارسيان شديدا برروي عرصه بين الملل تاثير گذار بود و پس از اسلام تيز به يک بازيگران جدي تمدني تبديل شد اين کشور در سده هاي اخير هر گز مستعمره نبوده است و در عين حال تاثير به سزايي رادر بازي قدرت هاي بزرگ مانند انگلستان و روسيه داشت و عليرغم اعمال سياست هاي استعماري اين دو قدرت هرگز تسليم محض و بيچون و چراي آن ها نبود سياست خارجي ايران در دوران پس از جنگ جهاني دوم همواره از سياست همکاري با قدرت هاي غربي تا سياست بي طرفي و حتي رويارويي در نوسان بود سياست خارجي ايران در دوران جنگ سرد تحت تاثير شرايط موجود در آن قرار گرفت و به اين ترتيب به متحده استراتژيک آمريکا تبديل شد واشنگتن اميدوار بود که ايران بتواند جلوي نفوذ اتحاد جماهير شوروي در خاورميانه را بگيرد اما اين اتئلاف راهبردي ديري نپاييد و رژيم وابسته شاه در سال 1357 (1979 م ) توسط مردم ايران در روند انقلاب اسلامي سرنگون شد و به اين ترتيب جمهوري اسلامي بنيان نهاده شد از آن هنگام تاکنون ايران و آمريکا روابط سرد پر از تنش و خصمانه اي را سپري کرده اند .
اهداف منطقه اي ايالات متحده آمريکا عبارتند از :
الف )تضمين جريان يافتن انرژي منطقه به سمت دنياي صنعتي
ب)تامين و تضمين منافع اسرائيل
ج) مبارزه با اسلام سياسي به عنوان مبارزه با ترورسيم و بنياد گرايي
د) مقابله با کشورهاي مخالف منافع آمريکا
ه ) گسترش فرهنگ آمريکايي در پوشش ايجاد دموکراسي اقتصاد بازار آزاد و سکولاريسم در منطقه (Hoffington post 2009)
در همين راستا اوباما بلافاصله پس از انتخاب شدن به عنوان چهل و چهارمين رياست جمهوري آمريکا برروي ايجاد تغيير در سياست خارجي خاورميانه اي واشنگتن تاکيد کرد اما عليرغم اين شعارها هنوز تغيير عمده اي در اين راستا به وجود نيامده است (Ottaway 2008 pp21-29) بايد اشاره کرد که خاورميانه از چند جهت به عنوان اين هدف انتخاب شده است از جمله وجود تهديد تروريسم عليه نظام سرمايه داري جهاني در اين منطقه ضرورت تضمين امنيت صدور و دسترسي به نفت تضمين امنيت اسرائيل و سرکوب يا کاهش مقاومت اسلامي کشورهاي منطقه و همچنين گسترش فرهنگ غرب از ديدگاه سياست گزاران نظام سرمايه داري و قدرت هاي بزرگ جهاني تسليم شدن کشورهاي منطقه به الزامات و تضمين هاي نظام سرمايه داري راه حل حذف اين موانع و مشکلات است .98
بيشترين ميزان آسيب پذيري امنيتي آمريکا مربوط به محل تهديدات متقارن از سوي بازيگران بين المللي دولتي و غير دولتي است که از عدم تقارن راهبردي براي مقابله با اين کشور سود مي برند ( متقي 1382 صص 68-46)
به دليل ويژگي هاي فرهنگي منطقه خاورميانه تهديد عليه منافع ليبرال دموکراسي غرب ونظام سرمايه داري جهاني به رهبري آمريکا به شدت مطرح است تلاش آمريکا در جهت برخورد با اين تهديدات امري راهبردي براي کاخ سفيد محسوب مي شود (دهشيار 1387 صص 41-22)
راهکار پيشگيرانه امنيت ملي آمريکا براي مقابلهبا تهديدات نامتقارن به ويژه مبارزه عليه تروريسم از طريق ادغام منطقه خاورميانه در نظم اقتصاد سياسي جهاني دنبال مي شود .
طرح خاورميانه بزرگ تعيين کننده راهبرد و چارچوب کلان رفتارها و منافع ميان مدت و دراز مدت آمريکا در اين منطقه مي باشد منافع ميان مدت آمريکا قطعا در چارچوب منافع حاصل از نفت و گاز و بهره مندي از فرصت هاي اقتصادي آن در خاورميانه مي باشد اما اهداف راهبردي و دراز مدت آمريکا به وسيله حضور سخت افزاري و هم از طريق اصلاحات اقتصادي سياسي و امنيتي طرح خاورميانه بزرگ و با بهره مندي از منافع نفت وگاز خاورميانه دنبال مي شود و در نهايت ادغام خاورميانه را در نظام اقتصاد سياسي جهاني دنبال مي کند اين اهداف و طرح مذکور مي تواند منافع ملي و منطقه اي جمهوري اسلامي ايران را تحت تاثير قرار مي دهد ( ابراهيمي 1388)
3-1-3 پارادوکس ها سياست خارجي آمريکا در منطقه خاورميانه
مقاومت برخي از کشورهاي منطقه در مقابل هژموني آمريکا با محوريت و رهبري ايران از جمله مهمترين بحران هاي سياسي خاورميانه را تشکيل ميدهد در اين راستا اولين نکته اسرائيل است که به عنوان متحد استراتژيک آمريکا و حافظ منافع آن در خاورميانه در معرض تهديد جدي ناشي از مقاومت اسلامي به ويژه از سوي انقلاب اسلامي ايران است طرح خاورميانه بزرگ بوش در ابتدا با هدف تهديد زدايي از کشور اسرائيل و تضمين امنيت آن ارائه شد در مقابل اسرائيل نيز به عنوان اصلي تيرين حامي سياست هاي منطقه اي آمريکا نقش ايفا مي کند در تحولات خاورميانه اسرائيل گزينه اي مطمئن و مورد اعتماد نظام سرمايه داري است که بتواند نظم موجود را حفظ کند در اين راستا اشغال نظامي عراق علاوه برامحاي يکي از جدي ترين دشمنان اسرائيل حيطه امنيتي تل آويو را تا بغداد توسعه مي دهد و به طور همزمان با تهديدات ايران و حزب الله لبنان مقابله مي کند ( Youngs2009p39)
در عين حال نبايد فراموش کنيم که اسلام سياسي با محوريت و مرکزيت انقلاب اسلامي ايران يکي از منابع مهم و الهام بخش براي مخالفت هاي آمريکا با ايران است .99
بحران يازدهم سپتامبر باعث شد تا آمريکا بتواند از طريق اشغال نظامي افغانستان و عراق دست به محاصره فيزيکي ايران بزند . اما همين اشغال يک جنبه پارادوکس گونه داراست چرا که همزمان با اشغال عراق زمينه راهبردي قدرت يافتن بيش از صد چهل ميليون جمعيت شيعه منطقه با رهبري جمهوري اسلامي ايران فراهم آمد ( سيمبر و قرباني 1387 صص 222-198)
اين در حالي است که بايد در خاطر داشته باشيم ديدگاه باز و عميق اسلام شيعه با ديدگاه مبتني برتفسير سلفي از اسلام و قرآن سنخيتي ندارد و ايرانيان شيعه و شيعيان عراق نيز خود اولين قرباني اين افراطي گري اسلام سلفي هستند اما دولت آمريکا و اصرار دارد تا ايران را رهبر تروريسم در منطقه و در سطح نظام بين الملل معرفي کند و به اين ترتيب آن را منزوي و محدود کند دولتمردان و سياستگزاران آمريکا ريشه تروريسم در خاورميانه را بنياد گرايي اسلامي -ايراني مي بينند (Nasr 2006pp30-31)
نکته پارادوکس گونه ديگر در مورد آمريکا تلاش آن براي تسريع در روند دموکراسي سازي , سکولاريسم , ملي گرايي و ارزش هاي ليبرال است عليرغم همه اين تلاش ها شاهد هستيم که روند انتخابات در کشورهاي افغانستان , عراق , فلسطين و …
تاکنون باعث قدرت گرفتن هر چه بيشتر اسلام گرايان شده است . بايد توجه داشته باشم که حتي اگر اسلام گرايان مبارزه خواهي مستقيم با آمريکا را کنار بگذارند اما هر گز حاضر به استقبال و پذيرش سياست هاي آمريکا در خاورميانه به ويژه حمايت بي قيد و شرط آن از تل آويو نخواهند شد ( سيمبر و قرباني 1389 صص 97-86)
دغدغه اصلي ديگر آمريکا توانمندي ايران به توان هسته اي و غني سازي اورانيوم است از ديدگاه دولت آمريکا اين پارامتر قدرتي براي ايران نمي تواند قابل قبول باشد چرا که جمهوري اسلامي ايران به عنوان يک کشور مستقل عمل کرده است و در سياست هاي خاورميانه اي خود دنبال روي دولت واشنگتن نبوده است با اين انگاره ذهني منفي موضوع توانايي هاي هسته اي ايران روابط تهران و اشنگتن را هر چه بيشتر بحراني کرده است ايران از ديدگاه آمريکا يي ها رهبر اسلام گرايي در جهان است اما بايد توجه داشته باشيم که تلاش آمريکا براي دموکراسي سازي به اسلام گرايي هر چه بيشتري منجر شده است در مورد ايران هسته اي دولت آمريکا با اعمال سياست هاي ايران هراسي انتلافي بين غرب اعراب و اسرائيل عليه ايران به وجود آورده است اگر چه اين ائتلاف به ويژه با حضور اسرائيل در آن تا حدودي شکننده به نظر مي رسد اما رسالت آن روشن است و آن بازدارندگي و مهار ايران است.100
دولت آمريکا از رهکارهاي سخت و نرم در راه باز دارندگي و مهار ايران استفاده کرده است هدف آمريکا انتقال تسليحات به متحدان خود در منطقه و نيز ارائه کمک هاي

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید