چشم داشتند که کار حزب الله يکسره شود اما به فاصله چند روز از جنگ ناچار شدند تغيير موضع دهند اين موضوع به خصوص در مورد عربستان سعودي ديده شد با اين حال اشتباه به نظر مي رسد که جنگ 33 روزه رادرراستاي سياست هاي دولت بوش و در قالب سخن از جنگ عليه ايران به حساب آوريم اين جنگ بيشتر مورد نظر اسرائيل و برخي از دولت هاي عرب شديدا خشمگين از تغيير موازنه به سود ايران بود سياست جنگي بوش عليه ايران بيشتر از دريچه بحث هسته اي و تحولات داخلي عراق رقم مي خورد .117
آن زمان اهداف جنگ فرضي عليه ايران مشتمل بود بر: 1) فرو نشاندن برنامه هسته اي ايران 2) برقراري ثبات در عراق در زمينه چگونگي آغاز جنگ نيز اين طور استدلال مي شود که اگر در امريکا اين حس به وجود آيد که عراق ويتنامي ديگر است و مشکلات لاينحل با ايران علت اين جنگ و مسائل گسترده تر در منطقه ديده شود جنگ با ايران در چند ماهه پايان دوره بوش شعله ور مي شد بهانه جنگ هم مي توانست به دليل انتقام براي اقدامات خشونت آميز فجيع در عراق يا صرفا به دليل تمايل به بازکردن ريشه مشکلات امريکا در منطقه باشد درست مشابه همان ذهنيتي که عامل جنگ در عراق شد متقابلا استراتژي ايران نيز مشتمل براين تکنيک ها پيش بيني مي شد 1) معطوف کردن توجه امريکا به افغانستان 23) راه اندازي جنگ غير متقارن در برابر ناوگان امريکا در خليج فارس به صورت حمله با کشورهاي ميزبان امريکا 3) راه اندازي ترورهاي سمبليک خارج از خاورميانه و راه اندازي جنگ تبليغاتي ضد امريکا از افريقا تا جنوب شرق آسيا 4) اتخاذ استراتژي هاي داخلي براي حفاظت از تماميت ايران در برابر تغيير رژيم شورش هاي داخلي شورش هاي قومي با حمله زميني امريکا .
3-2-3 استدلال مخالفان جنگ در زمان بوش
در دوره بوش تعداد مخالفان با شعار جنگ کم نبود مفروض هاي مخالفان جنگ اين بود که اول ايران فاصله زيادي تا وصول به سلاح هسته اي دارد دوم ايران اگر خواست جامعهذبين المللي رادر زمينه تعليق غني سازي نپذيرد هزينه زيادي خواهد پرداخت سوم بمباران مراکز هسته اي شناخته شده ايران حداکثر مي تواند اين کشور را دو سال از رسيدن به بمب دور نمايد . برهمين اساس آن طور که مايک مک کانل در واشنگتن پست نقل مي کند در سال پاياني دولت بوش بحث هايي در زمينه چگونگي برخورد با جمهوري اسلامي ايران مطرح گرديد .118
اشتون کارتر و همکاران وي هم معتقد بودند اقدام نظامي به هر نوعي که باشد نمي تواند به تنهايي برنامه هسته اي ايران را پايان دهد .
درسال 2006 از دانشگاه ها روارد يک گزارش تحت عنوان طرح ب در مورد ايران داده شده که با اين سوال آغزا مي شد اگر ديپلماسي هسته اي در مورد ايران شکست خورد آنگاه چه ؟ در اين گزارش ويليام پري وزير دفاع پيشين امريکا و من (اشتون کارتر ) سه بديل را براي اين سوال مطررح کرديم 1) گفت و گوي مستقيم امريکا با ايران براي برون رفت 2) يک برنامه اجبار سازي نظامي اقتصادي و سياسي براي حصول به يک نتيجه بهتر ديپلماتيک 3) پذيرش ايران هسته اي دنيس راس يکي از افرا د اين مجموعه راه حل هويج قوي به همراه يک چماق قوي را عنوان نمود در واقع همه اين بحث ها شکل هاي مختلف از يک استراتژي بود که نتيجه آن اين بودکه دولت امريکا به نحوي به دولت ايران نزديک مي شد از طريق گفت و گوي هاي مخفي فرستادگان غير رسمي نشست هايي مثل گروه شش که پوششي براي کفت و گوهاي دو جانبه و تقاضاي مستقيم رئيس جمهور براي حل و فصل جامع مسائل بود .
3-2-4 قياس نابجا
در دوره بوش رويه بسيار متداول در پيش بيني حمله نظامي به تاسيسات هسته اي ايران مقايسه آن با حمله اسرائيل به سوريه در سپتامبر 2007 و حمله اسرائيل به عراق در سال 1981 بوده است همچنين حمله به تاسيسات هسته اي ايران بايک حمله فرضي عليه کره شمالي نيز مقايسه مي شود اما مخالفان جنگ در دوره بوش اين قياس را يک خطا مي پنداشتند از ديد آنان اين مقايسه بين برنامه غني سازي اورانيوم سانتريفيوژ گازي با برنامه متکي به راکتور تمايزي قائل نمي شود اين مقايسه ماهيت تاسيسات سانتريفيوژ گازي سخت و پيشرفته و پراکنده ايران را نيز ناديده مي گيرد ايران براي خريد لوازم سانتريفيوژ از خارج سال ها زمان داشته است در نتيجه لوازم حساس و مواد خام مثل آلومينيوم سخت مگنت هاي حلقوي مگناتايز نشده و فولاد مخصوص را ذخيره نموده است ايران به راحتي مي تواند همه چيز را جا به جا کند و تونل ها و مخفي گاه هاي زيادي در اعماق کوه ها براي اين جابه جايي دارد به علاوه عراق و سوريه هيچ گدام توانمندي اينکه راکتور جايگزين کنند و قسمت ها مهمي از آن و تعداد زيادي سانتريفيوژ را در داخل توليد کنند نداشتند ضمنا حمله به ايران باعث مي شود ايران براي اعزان بازرسان آژانس همکاري نکند چنين حمله اي همچنين منجر مي شود تا کشورهاي ديگر با امريکا همکاري ديپلماتيک نداشته باشند .119
همچنين گفته مي شد که حمله عليه تاسيسات هسته اي ايران نمي تواند همان اثر دقيق تکنيکي را داشته باشد که در مورد عراق يا (حمله فرضي ) به مرکز يونگ بيون کره شمالي در سال4 199 مي توانست وجود داشته باشد يک هدف حمله مي توانست نظنز باشد که آن زمان تعداد 3000 سانترفيوز pi داشت که اگر بدون مشکل باشد سالانه 25 کيلوگرم اورانيوم غني شده با خلوص لازم براي توليد بمب توليد کند ايران قصد دارد در اين مرکز حدود 000/54 سانتريفيوژ نصب کند همچنين گفته مي شود ايران در حال ساخت سانتريفيوژ p2 است که مي تواند با سرعت سه برابر عمل کند .
بنابود در بوشهر هم سالانه پلوتونيومي در حد ساخت 12 بمب توليد شود اين در صورتي عملي است که ايران نخواهد سوخت را به مسکو باز گرداند و اگر بتواند تاسيسات باز پروري هم داشته باشد پلوتونيومي که از بوشهر به وجودآيد آلودگي بالاتر خواهد داشت که بيش از Pu-239 يونگ بيون است و باعث مي شود استفاده از آن در ساخت بمب سخت تر شود به علاوئه روسيه نيز براي بار دون سوخت به ايران نخواهد داد بنابراين اين اقدام صرفا يک بار بيشتر قابل اجرا نيست اراک پايگاهي است که يک راکتور متوسط آب سنگين رادر مراحل اوليه ساخت دارد و در نهايت ممکن است پلوتونيومي بهتر از بوشهر توليد کند يعني Pu-239 ولي از نظر حجم بسيار کمتر است .
علاوه برنکات فني ذکر شده به گفته داو زاکايم – معاون وزير دفاع دولت بوش – هر گونه حمله اي به ايران که هجدمين کشور از نظر بزرگي است بسيار مشکل تر و خطرناک تر از حمله اسرائيل به عراق يا نيروگاه هسته اي سوريه است . ضمن اينکه نه يک ضربه بلکه تعداد زيادي ضربه نظامي هم نخواهد توانست به برنامه هسته اي ايران خاتمه بخشد حتي اسرائيل هم قبول دارد که چنين حمله نظامي صرفا يک نتيجه محدود خواهد داشت .120
به هر حال در دوره بوش (پسر ) بحث جنگ عليه ايران تابع چند متغير بود . اول حمله 11 سپتامبر به طور کلي باعث شد تا جنگ طلبي در امريکا به اوج خود برسد اما به مرور زمان تب جنگ فرو کش کرد از اين رو اگر در روزهاي اوليه پس از اين حمله جنگ عليه ايران مطرح مي شد امکان تبديل آن به يک سياست نيز جدي مي گرديد که اين چنين نشد دوم افشا شدن تاسيسات هسته اي ايران در سال 2002 باعث شکل گيري فضايي جديد عليه ايران شد انتقال پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل و مطرح شده ايران به عنوان تهديد عليه صلح و امنيت بين المللي مي توانست در صورت موجود بودن ديگر عوامل اقدامي براي جنگ باشد اما نيازمندي امريکا به ايران در افغانستان و تحولات داخل عراق و سخت شدن جنگ براي امريکا در اين کشور مانع از آن شد که جنگ طلبان بتوانند ايران رادر برنامه نظامي خود قرار دهند در داخل دولت بوش هم اختلاف نظر وجود داشت .
اگر چه پرونده ايران را افرادي چون جان بولتون که جنگ طلب هستند در اختيار داشتند ولي به مرور با کنار گذارده شده شدن رامسفلد – وزير دفاع – وولفوويتز معاون وي وزنه جنگ در دولت بوش کاهش يافت با اين حال فضاي حاکم در دولت بوش به گونه اي نبود که تشديد تحريم ها به عنوان جايگزيني براي جنگ به حساب آيد بنابراين علاوه برانتخابات سال 2008 رياست جمهوري امريکا اين انتظار نيز بود که با انتخابات رياست جمهوري سال قبل ايران انتخاب استراتژي امريکا در مورد برخورد با ايران نيز روشن شود.
3-2-5 بحث جنگ در دوره اوباما
مرور برگفتمان داخل امريکا پس از تصويب قطعنامه 1929 در شوراي امنيت سازمان ملل چند اصل را نشان ميدهد 1) در زمينه اصل جنگ سه جريان را مي توان از همديگر تميز داد جريان اول افرادي مثل ناتانياهو و تندروهاي داخل امريکا و بخشي از تيم بوش پسر هستند که اساسا جنگ با ايران را ساده فرض مي کنند همان طور که لورت مي گويد ناتانياهو خطر حمله به ايران در کوتاه مد ت را کم نشان مي دهد تا فشار به امريکا براي اقدام نظامي عليه ايران را به حداکثر برساند .121
برپايه اين تحليل شايد بين 12 تا 18 ماع که مردم امريکا به اين نتيجه برسند که تحريم هاي امريکا و سازمان بين المللي کارساز نيست زمان تصميم به جنگ فرابرسد و چنانچه جواب اوباما به ناتانياهو نه باشد به فاصله 15 دقيقه همه از اين سخن آگاه خواهند شد و در نتيجه اثر منفي آن در انتخابات رياست جمهوري ديده مي شود .
اگر اوباما آري پاسخ دهد نتيجه آن جنگي مخرب براي امريکا خواهد بود بنابراين در اين مدت مهم ترين سوال موثر برروابط ايران و امريکا اين خواهد بود که پاسخ اوباما به ناتانياهو در مورد حمله به ايران چه خواهد بود ؟
ويليام کريستول نيز به عمليات نظامي هدفمند اشاره مي کند در عين حال انتقاد جنگ طلبان به اوباما در تن دادن به قطعنامه 1929 اين است که اين قطعنامه راه نظامي را مسدود مي سازد.
جريان دوم کساني هستند که جنگ را مشروط عنوان مي نمايند عده اي از طرفداران جنگ در پاسخ به کسامي که مي گويند جنگ تنها مي تواند براي مدتي هسته اي شدن ايران را عقب بيندازد عنوان مي نمايند که دقيقا هدف از جنگ همين است پس جنگ قابل توجيه است به گفته استفن برت طرفداران حمله نظامي به عنوان راهي براي به تاخير انداختن برنامه هسته اي ايران براي چند سال براين نکته تاکيد دارند که چند سال اين حسن را دارد که طي آن مخالفان (در ايران ) مي توانند قدرت رادر دست گيرند .
معاون سردبير روزنامه وال استريت مي گويد حمله نظامي تبعات زيادي دارد پيش بيني بودن آن پس چرا از هم اکنون به فکر پيشگيري از آن نباشيم .
افرادي مثل مايکل اي هايدن – رئيس سابق سيا – هم مدعي هستند حمله نظامي به ايران احتمالا بدترين راهکار در بين تمامي گزينه ها نيست ريچارد هاوس – رئيس شوراي روابط خارجي امريکا – هم که معمولا از افراد ضد جنگ بوده است اکنون مي گويد اگر تحريم ها موفق نشود نيروي نظامي براي کاهش در سرعت پيشرفت برنامه هسته اي ايران مطرح مي شود .
هيچ کس هم نمي تواند پيش بيني کند خسارات چنين حمله محدودي چه خواهد بود اما لحاظ نکردن اقدام نظامي به معناي پذيرش ايران هسته اي است که با مراتب خطر بيشتر و احتمالا آينده اي پر هزينه تر خواهد داشت .
جريان سوم افرادي هستند که جنگ را نه عملي و نه مطلوب نمي دانند يک دسته از مخالفان جنگ مي گويند جنگ حداکثر مي تواند هسته اي شدن ايران را با تاخير روبه رو نمايد . آن طوري که مورت ذاکرمن سردبير روزنامه يو اس اي تودي مي گويد اقدام نظامي عليه ايران در شرايطي که دو جنگ در عراق و افغانستان ناتمام است مشکل آفرين مي باشد .
به علاوه اينکه اين دولت از ابتدا بحث تعامل را اساس قرار داده است .
دربين اين افراد کساني هستند که معتقد به بازدارندگي ايران هسته اي هستند اين افراد فرض مي کنند که ايران کشوري است که حتي با داشتن بمب عقلاني عمل مي کند و چون نابودي خود را نمي خواهد بنابراين از بمب هسته اي استفاده نخواهد کرد

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید