اقتصادي استراتژيک به آن هاست انتقال تسليحات به خاورميانه طي سال هاي 2004 م تاکنون يعني سال هايي که گفتمان تهديد ايران اوج گرفته و ايران هراسي در منطقه رايج شده است به ميزان سي و هشت درصد نسبت به سال هاي 2003-1993 م . رشد داشته است طي اين سال ها سي و چهار درصد کل تسليحات انتقال يافته به خاورميانه راهي کشور امارات متحده عربي شده است به گونه اي که امارات به سومين خريدار بزرگ تسليحات در دنيا تبديل شده است در همين مقطع زماني اسرائيل با جذب سيزده درصد و امارات با جذب يازده درصد از کل فروش تسليحاتي آمريکا پس از کره جنوبي (با پانزده درصد ) به ترتيب دومين و سومين دريافت کنندگان تسليحات از آمريکا بوده اند (SIPRI 2009) البته بايد تاکيد کرد که خريدهاي تسليحاتي دولت امارات متحده عربي و اسرائيل به شکل برابر و با يک منطق براي ايجاد موازنه قدرت در مقابل ايران نمي باشند و اسرائيل داراي اهداف به مراتب گسترده تري در اين باره مي باشد و برا ي امارات سواي ايران بحث رقابت هاي منطقه اي در خليج فارس مطرح مي باشد.
از نگاه ديگر در راستاي تحقق موازنه سخت تحرکات نظامي عمدتا به شکل مانورهاي نظامي در منطقه و عليه ايران برگزار شده است آمريکا وارد دو جنگ در همسايگي ايران شده که از پيامدهاي آن تنگ تر شدن حلقه محاصره ايران است . بحث حمله اسرائيل به ايران و تکرار پيوسته اين سخن که گزينه نظامي همچنان روي ميز قرار دارد در همين راستا قابل تفسير است .101
تحريم ها و محدوديت هاي سياسي به عنوان مهمترين شاخصه هاي فشار عليه ايران در حد وسيعي به کار گرفته شده است و ايالات متحده آمريکا و اسرائيل چه بطور مستقيم و چه بوسيله لابي صهيونيستي و اعراب در اين زمينه ايفاي نقش کرده اند در همين چارچوب آمريکا اسرائيل و بازيگران ديگري مانند چين , هند و روسيه را به دليل همکاري استراتژيک با ايران تحت فشار قرارداده اند (CS Monitot 2010)
3-1-4 دولت آمريکا و بازدارندگي ايران
با توجه به چارچوبه تئوريک بحث حاضر به نظر مي رسد که هدف تحريم و ترويج تبليغات منفي غرب به ويژه آمريکا عليه ايران ريشه در يک انديشه نظري پر اهميت در روابط بين الملل دارد و آن راهبرد جلوگيري از ظهور هژموني منطقه اي و به هم خوردن وضعيت موجود است در نظام مبتني برتفکر و ستفالي دولت ها اصلي ترين بازيگران در محيط هرج و مرج گونه بين المللي هستند در اين نظام آنارشي گونه دولت هاي قدرتمند به دنبال برقراري هژموني در منطقه خود و کسب اطمينان از اين امر هستند که قدرت هاي بزرگ رقيب منطقه ديگري را تحت تسلط نگيرند چرا که هدف قدرت هاي بزرگ بالا بردن ميزان سهم خود از قدرت جهاني و نهايتا کسب هژموني در نظام بين الملل است در يک نگرش رئاليستي همه قدرتمندان جهاني از قابليت نظامي برخوردارند هيچ دولتي قطعا از نيات و اهداف دولت هاي ديگر چيزي نمي داند و به اين ترتيب بهترين راه حفظ بقاء در چنين سيستمي کسب قدرت هر چه بيشتر در مقام مقايسه با رقباي بالقوه است (Walt 2002 pp19-23) براساس نگرش رئاليست ها در نظام وستفالي دولت قدرتمند آن است که کمترين احتمال حمله از سوي دوليت ديگر به آن وجود داشته باشد به عبارت ديگر قدرت هاي بزرگ تنها براي رسيدن به جايگاه قويترين دولت بزرگ تلاش نمي کنند بلکه غايت نهايي آن ها تبديل شدن به هژموني در سيستم امنيتي مربوط است در مورد قدرت هاي منطقه اي هدف ميل به هژموني منطقه اي و نه جهاني است يعني بهترين وضعيت اين است که دولت برحيات خلوت خود تسلط داشته باشد ( Little 2008 pp.29-41)
در همين راستا ست که مي توان گفت عکس العمل تند و همراه با فشار غرب به ويژه آمريکا عليه ايران تلاشي براي جلوگيري از تسلط ايران برخاورميانه و کسب هژموني در اين منطقه است ايران به شدت مي کوشد تا شکاف قدرت خود با همسايگانش را به حداکثر برساند تا به جايي برسد که در خاورميانه از ناحيه هيچ دولتي احساس تهديد نکند به عبارت ديگر ايران تلاش دارد تا در مقابل سياست هاي غرب از جمله تحريکات آمريکا و اتحاديه اروپا مقاومت کند آنان مي ترسند اقدرت تاثير گذاري ايران برروي همسايگانش افزايش يابد و نهايتا ايران پر قدرت درصدد برآيد تا ايالات متحده آمريکا را از خاورميانه بيرون کند چرا که علي الاصول يک هژمون منطقه اي نمي تواند حضور نيروهاي قدرتي ديگر را در حول و حوش خود تحمل کند چون که اين نيروها تهديد ي بالقوه عليه امنيت اين قدرت منطقه اي محسوب مي شوند.102
براساس اين تفکر است که آمريکا شديدا به بازدارندگي قدرت ايران پرداخته است آمريکا به عنوان تنها قدرت هژموني منطقه اي در سپهر سياست بين الملل نمي خواهد که هژموني هاي منطقه اي ديگر پديدار شوند تا به عنوان رقيب هم تراز آن مطرح باشند رفتار راهبردي آمريکا در منطقه خاورميانه در مقابل ايران دقيقا منبعث از اين رفتار آمريکاست در همين راستا آمريکا به سختي کوشيده است تا به بزرگنمايي تهديد ايران بپردازد رسانه هاي گوناگون و روزنامه ها مطالب گوناگوني را درباره هژموني طلبي ايران در ساليان اخير در غرب به رشته تحرير در آورده اند اگر عبارت تهديد ايران رادرگوگل جستجو کنيم بيش از بيست و سه ميليون رکورد به دست مي آيد مراکز فکري و نظريه پردازان تاثير گذار در سياست خارجي آمريکا سه دهه است که موضوع هژموني طلبي ايران رادر کانون توجهات خود قرار داده اند و آن را بزرگنمايي مي کنند .
در اين ارتباط به عنوان نمونه مي توان به نوشتار معروف ريچارد هاس ريئس شوراي روابط خارجي آمريکا اشاره کرد او در اين مقاله با عنوان خاورميانه بحث مي کند که دوران جديديدر منطقه خاورميانه شروع شده است که بارزترين خصيصه آن پايان يافتن سلطه آمريکا برمنطقه و تغيير اشکار موازنه قدرت به نفع ايران است و اين همان موضوع و تغييري است که بايد از گسترش آن ممانعت به عمل آورد (Haass 2006 همين ادبيات و طرز تفکر در ساير مقالات ديگري مانند خيزش شيعه Nasr2006 و بعدها در کتاب ها و مقالات ديگري عمدتا در آمريکا اروپا و اسرائيل تکرار شد در همه اين موارد يک انديشه مسلط وجود دارد و آن اين که ايران شديدا به دنبال کسب هژموني منطقه اي است و بايد کوشيد تا از تحقق چنين امري جلوگيري به عمل آورد اندک اندک اين طرز فکر به گفتمان سياست خاورميانه اي آمريکا مبدل شد اين بزرگنمايي تهديد ايران فوايد ديگري را براي آمريکا داشت و همان طوري که اشاره شد شتاب گرفتن فروش تسليحات در منطقه يکي از نمونه ها بوده است (petras 2007)
در ابتداي شکل گيري دولت اوباما موسسه بروکينگز و شوراي روابط خارجي آمريکا با همکاري جمعي از متخصصان آمريکايي خاورميانه در پژوهشي با عنوان احياي موازنه استراتژي خاورميانه اي براي رئيس جمهور عمده به عنوان کشوري هژموني طلب معرفي کرد و توصيه هاي گوناگوني را براي جلوگيري از هژموني آن برمنطقه مطرح کرد (Hass and Indyk 2009)
اين گفتمان در دولت جديد آمريکا نيز به تدريج به گفتمان مسلط درقبال ايران تبديل شد و سخن از ايجاد چتراتمي براي مهار تهديد ايران از سوي هيلاري کلينتون مطرح شد هيلاري کلينتون در سفر آسيايي خود در سال 2009 م اعلام داشت که اگر ايران به سلاح هسته اي دست يابد آمريکا متحدان خود در خليج فارس را زير چتر دفاعي خود خواهدگرفت او تاکيد کرد ما مي خواهيم ايران درک کند که اگر ما چتر دفاعي خود را در منطقه بگسترانيم يا ظرفيت نظامي کشورهاي خليج فارس را افزايش دهيم ايران در صورت دستيابي به سلاح هسته اي نه قدرتمندتر و نه ايمن تر خواهد شد آن ها خيال مي کنند که اگر به سلاح هسته اي دست يابند برمنطقه مسلط خواهد شدما چنين امکاني را از آن ها خواهيم گرفت (Clinton 2009)
چنين نظرات و بياناتي دقيقا در راستاي منطق مذکور بيان مي شود تا از ظهور يک هژمون منطقه اي در خاورميانه جلوگيري به عمل آيد سخن از چتر اتمي در خليج فارس براي اولين بار است که از سوي يک مقام ارشد ايالات متحده بيان شده است از دوران جنگ سرد تاکنون آمريکا تنها ژاپن و کره جنوبي را آن هم در برابر تهديد ابرقدرتي چون شوروي زير چتر اتمي خود برده و گسترش اين چتر نشان از تغيير مهمي در رفتار استراتژيک ايالات متحده دارد و نشان مي دهد که اين کشور براي جلوگيري از ظهور يک هژمون منطقه اي تا چه ميزان حاضر به هزينه کردن است .103
آمريکا در راستاي اجراي اين سياست دو راهکار را دنبال کرده است اول بسيج کشورهاي منطقه و موازن کردن آن ها با ايران و دوم ورود به سيستم براي حفظ موازنه مطلوب و جلوگيري از تسلط ايران برمنطقه به نظر مي رسد که دولت اوباما نيز براي همين گزينه دوم اولويت قائل است و در همين راستا استقرار سپر دفاع موشکي در خليج فارس معنا مي يابد هدف از استقرار اين سامانه محدود کردن ايران است محدود کردن ايران است ايراني که به طورفزاينده به قدرتمندي ترين بازيگر خاورميانه تبديل مي شود .104
3-1-5 پارامترهاي قدرتي ايران در مقابل فشارهاي ايالات متحده آمريکا
ايران به عنوان مهمترين توليد کننده نفت از گسترش نفوذ خود در عرصه منطقه اي و يا درون سازمان او پک به انحاي مختلف بهره برداري کرده است ايران امروز با داشتن جمعيتي حدود هفتاد و چهار ميليون نفر و توليد ناخالص ملي برابر با دويست ميليارد دلار يک کشور با قدرت ميانه و مستقل قلمداد مي شود نرخ اميد به زندگي به در سال 1970 م حدود پنجاه و پنج سال بود اکنون به حدود هفتاد و پنج سال رسيده است اين در حالي است که ايران قدرتمندترين بازيگر خليج فارس محسوب مي شود و داراي نقش برجسته اي در جهان اسلام است که آن را از لحاظ مشارکت مردمي هم در منطقه و هم در جهان اسلام به کشورنمونه اي تبديل مي کند ايران جدا تلاش کرده که با حفظ ارزش ها و ميراث انقلاب اسلامي نسبت به اصول اسلامي و شعائر ديني وفادار و پاي بند باشد در همين چار چوب در راه توسعه اقتصادي و با هدف ادغام مي رود که تبديل به يک قدرت جهاني شود و اين واقعيت را هيچ بازيگري نمي تواند در عرصه بين المللي انکار نمايد (Simbar 2009)
با گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي اکنون ايران به عنوان بازيگر مطرح در منطقه خاورميانه از شرق مديترانه تا خليج فارس نقش آفريني مي کند در حوزه خليج فارس ايران مهمترين کشور از لحاظ استراتژيکي قلمدادمي شود که برتنگه هرمز گلوگاه نفت جهان داراي سلطه است و در عين حال خاورميانه را به آسياي مرکزي و آسياي جنوبي پيوند مي دهد ضمنا ايران به عنوان بزرگترين دولت مبتني بر نظام ديني رهبري شيعيات جهان را برعهده دارد که نفوذ آن در حزب الله لبنان يکي از نمونه هاي بارز قلمداد مي شود ايران از لحاظ اقتصادي از منابع غني نفت و گاز برخوردار است و در همين حال پر جمغعيت ترين کشور منطقه و داراي زير بناي صنعتي به حساب مي آيد علاوه براين پارامترهاي قدرتي اکنون با سرنگوني رژيم بعث طالبان در عراق و افغانستان نفوذ و حضور ايران به طور چشمگيري قابل مشاهده است بايد به اين نکته کليدي دقت داشته باشيم که حضور نظامي آمريکا در اين کشور خواهي نخواهي دير يا زود پايان خواهد پذيرفت اما اين ايران است که همواره به عنوان همسايه استراتژيک اين کشورها در منطقه باقي خواهد ماند در همين حالبايد توجه داشته باشيم که انقلاب اسلامي ايران نيز ماهيت سياست خارجي اين کشوررا دچار تغيير بنيادين ساخته و وجهه ايران در ميان مردم مسلمان منطقه و جهان اسلام را ارتقاء داده است .105
نکته ديگري که بايد به آن اشاره شود اين است که در ساختار روابط بين الملل قدرت وافزايش آن در يک بازيگر مي تواند در ميان ساير بازيگران نيز ايجاد تهديد کند به عبارت ديگر به موازاتي که قدرت يک دولت افزايش مي يابد به طور طبيعي به افزايش تمايل ديگران براي محدود کردن ايجاد توازن و بازدارندگي قدرت آن منجر مي شود

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید