و بدبيني دولت و ملت ايران را دامن زد شاه فراري را به آمريکا پذيرفت کودتاي نوژه را عليه نظام تازه به قدرت رسيده طراحي کرد ميليون ها دلار به ضد انقلاب ايران کمک کرد و عليرغم ماهيت رژيم صدام حسين از آن در طي هشت سال تجاوز به ايران حمايت مالي و ديپلماتيک به عمل آورد که باعث قدرت گرفتن هر چه بيشتر صدام حسين و رژيم بعث عراق شد امري که باعث شد حتتي دوستان آمريکا از جمله کويت در جنگ دوم خليج در امان نباشند.
بنابراين آمريکا همواره در خلال سه دهه گذشته با ابزار فشار و تحميل زور با ايران رويارويي کرده است و دولت هاي مختلف آن نيز تاکنون تحريم هاي مختلف را عليه آن تحميل کرده اند پرزيدنت اوباما ايجاد نکرد و به همان سياست اعمال تحريم و فشار ادامه داد که به طور بارز مي توان به رهبري آمريکا در نيل به تصويب قطعنامه ضد ايراني در شوراي امنيت سازمان ملل متحد و وضع تحريم هاي جديد عليه اين کشور اشاره کرد براي رفع اين دغدغه هاي مردم و دولت ايران آمريکا بايد به طور صريح و بدون هيچ گونه بهانه اي مشروعيت انقلاب ايران را به رسميت بشناسد و ارزيابي واقع بينانه اي از بازيگري قدرتي ايران در منطقه خاورميانه و به ويژه خليج فارس داشته باشد يعني جايي که ايران در پي تثبيت نقش خود به عنوان يک بازيگر عمده است .
اعمال تحريم مجدد دولت اوباما و استفاده مستمر از زبان تهديد و فشار با وعده او مبني برايجاد تغيير و به کار بردن زبان احترام منافات دارد و مشابه رويکرد ناخوشايند هويج و چماق دولت بوش است آقاي احمدي نژاد در روز دهم فوريه 2009 م سي امين سالگرد انقلاب ايران به اوباما گفت که از تغييرات واقعي و اساسي و نه تاکتيکي در سياست آمريکا استقبال مي کند وي اضافه کرد که ملت ايران آماده مذاکره است با اين حال اين مذاکران بايد در فضايي عادلانه که در آن احترام متقابل حاکم باشد صورت گيرد (دهقاني 1386 صص 94-67)
آمريکايي هاي بايد بدانند که بخش قابل توجهي از خشونت وترور دررميان کشورهاي مختلف ريشه در نارضايتي هاي جهان سوم به ويژه در منطقه خاورميانه دارد که ناشي از عملکرد سياسي , اقتصادي و نظامي امنيتي غعرب در ناديده انگاشتن قسمت مهمي از منافع آنان و سرکوب آرمان هاي ديرينه آنان بخصوص در خصوص کشور مستقل فلسطين است دراين راستا راهبرد امنيت ملي آمريکا براي مقابله با تهديدات نامتقارن رونق بخشيدن به تحارب و بازار آزاد و گسترش چرخه توسعه از طريق ايجاد فضاي باز و زيربناي دموکراسي در خاورميانه معرفي مي شود109
پس از يازدهم سپتامبر آمريکا به بهانه گسترش دموکراسي و جلوگيري از تروريسم عمدتا با سياست مشت آهنين جلو آمده است که حمله نظامي به عراق و افغانستان از نمونه ها مي باشد ( ذاکريان 1382 صص 28-13) آمريکا دولت هاي عراق و افغانستان را به دليل نقض حقوق بشر و تهديد صلح و امنيت منطقه و نظام بين الملل خاطي و ياغي مي ديد و به همين بهانه ها به آن ها حمله نظامي برد تا بتواند به ادعاي خود دموکراسي را در اين کشورها متحقق کند ولي پس از اشغال نظامي عمدتا ناامني هاي داخلي در اين کشورها گسترده تر شده است و آمريکا در برقراري ثبات و امنيت در آن ها عاجز و ناتوان نشان ميدهد اما در مقابل در کشورهاي دوست و متحد آمريکا که رژيم هاي اقتدارگرا درآن مستقر هستند مانند مصر , اردن , بحرين , قطر , عربستان سعودي و کويت روابط دوستانه حفظ مي شوند اگر چه اين کشورها از استانداردهاي اوليه دموکراسي و توجه به مشارکت هاي مردمي و معيارهاي حقوق بشر مورد پسند آمريکا دور هستند اما علي الاصول چون حافظ منافع غرب و آمريکا مي باشند عملا از حمايت و دوستي آمريکا نيز برخوردار مي شوند در وافع دولت آمريکا در همکاري خود با اين کشورها فشار براي پيشبرد دموکراسي و گسترش ليبراليسم را کنار گذاشته و در راستاي گسترش منافع رئاليستي خود دست به حمايت از اين کشورها مي زند و حتي در يک سياست دو گانه در مواقع مختلف اين کشورها را در فرايند اصلاحات و اعمال حقوق بشر موفق معرفي مي کند و به تعريف و تمجيد از اصلاحات سياسي آنان حتي اندک مي پردازد (ذاکريان 1382 ص 20)
درهمين راستا پارادوکس سياست حقوق بشري آمريکا در ارتباط با رفتار سخت گيرانه و اقدامات تحريم و تهديد آن عليه ايران به خوبي ظاهر مي شود ايران چون ساختار نظم منطقه اي و بين المللي پس از جنگ سرد را نمي پذيرد مورد فشار شديد آمريکا قرار مي گيرد اعمال تحريم ها و فشارهاي مختلف سياسي و اقتصادي به ويژه در زمينه انرژي هسته اي در راستاي تحقق سياست يک جانبه گرايانه و ابزاري شعار گسترش دموکراسي و حقوق بشر در خاورميانه و ايران دنبال مي شود مي توان ادعا کرد که ابزار حقوق بشر و پيشبرد دموکراسي توسط آمريکا داراي کارکرد سياسي و نه حقوقي در منطقه خاورميانه است .110
آمريکا در اعمال سياست خاورميانه بزرگ يا يک پارادوکس مواجه است اولا ادغام اين کشورها به نظام ليبراليسم سياسي و اقتصادي غرب نيازمند دموکراسي سازي در آن هاست ولي نکته اين است که دموکراسي تحميلي يا دموکراسي تزريقي بدون در نظر گرفتن شرايط داخلي نمي تواند هميشه مثمرثمرباشد و چه خوب نمونه هاي عراق وافغانستان اين موضوع را به اثبات رسانده اند ثانيا با پذيرش دموکراسي در کشورهاي خاورميانه آمريکا و دنياي غرب بايد آماده پذيرش نتايج آن نيز باشند يعني اگر گروه هاي بنياد گرايي اسلامي با رژيم هاي طرفدار ايران سرکار بيايند نبايد واکنش نشان دهند و بايد که آراي مردم را بپذيرند و اگر نپذيرند مانند جاهاي مختلفي که نپذيرفته اند چهره خود را بيش از پيش در اذهان مردم مسلمان خاورميانه خراب خواهند کرد و در عين حال که برخلاف اهداف خودشان در روند دموکراسي سازي خاورميانه بزرگ عمل کرده اند در واقع رفع هر گونه ابهام اصلاحان در سياست خارجي آمريکا ددر خاورميانه مشروط به تداوم و باز تعريف استراتژي . تشويق دموکراسي اصلاح سيستم اجتماعي و گسترش نظام آزاد اقتصادي در خاورميانه مي باشد به دليل واقعيت هاي موجود در منطقه از جمله مسائل ايران عراق , لبنان و سرزمين هاي اشغالي تشويق دموکراسي انجام اصلاحات سياسي و اقتصادي مشخص نمودن مرز ميان رژيم و تشويق دموکراسي و کنترل رفتارهاي توسعه طلبانه و سرکوب گرانه رژيم صهيونيستي در خاورميانه از مهمترين ابعا د راهبردي سياست خارجي آمريکاست .111
مداخله هاي آمريکا نيز که درصدد بهره برداري سياسي و به انزواکشاندن ايران درموقعيت هاي گوناگون بوده تداوم داشته است تلاش راهبردي آمريکا براي انزواي سياسي و اقتصادي ايران به ويژه از طريق ممانعت از انتقال انرژي منطقه آسياي جنوب غرب از مسير ايران به ويژه از طريق ممانعت از انتقال انرژي منطقه آسياي جنوب غرب از مسير ايران به خوبي مشاهده ميشود حضور نظامي آمريکا در خليج فارس و سياست هاي اين کشور در تحريم هاي اقتصادي به ويژه در سرمايه گذاري در حوزه هاي نفتي ايران حوزه ديگري از تهديدات عليه ايران را به نمايش مي گذارد همچنين نقش مهمي که اين کشور در تحولات سياسي و امنيتي خاورميانه و خليج فارس در شکل دهي به برخي ائتلاف هاي ضد ايران دارد عامل مهمي در معادلات امنيت منطقه اي با محوريت هاي آمريکا به خصوص در تامين امنيت عرضه نفت خام براي اروپاي غربي ژاپن , چين و ساير کشورهاي صنعتي آسيا پاسفيک است .
به نظر مي رسد حتي در صورت گسترش دموکراسي در خاورميانه غربي قطعا اين وضعيت تضمين کننده منافع آمريکا در منطقه نخواهد بود چره که همانند تجارب گذشته نتيجه يک انتخابات آزاد عمدتا تامين کننده منافع آمريکا و غرب نيست اگر گسترش دموکراسي و رشد مردم سالاري در خاورميانه تضمين کننده منافع غرب نيست پس حفظ وضع موجود يعني حمايت آمريکا از دولت هاي اقتدار گرا و استبدادي منطقه بهترين گزينه محسوب خواهد شد زيرا منافع اين کشورها و ساير دولت هاي هم پيمان آمريکا را بهتر تامين مي کند و اين رفتاري است که دولت آمريکا در قبال بسياري از اين گونه کشورها در پيش گرفته است .
محور اصلي سياست خارجي اوباما موضوعات مربوط به خاورميانه است تحولات سياسي و امنيتي آمريکا طي سال هاي 2006 م تاکنون نشان داده است که منطقه خاورميانه بزرگترين چالش سياست خارجي براي آمريکاست عمده ترين مباحث ژئوپلتيتک در همين منطقه شکل گرفته است چالش هاي امنيتي آمريکا نه تنها انعکاس فرايندهاي بحران ساز در حوزه سياست خارجي بوده است بلکه مي توان آن رادر قالب نشانه هايي از دگرگوني هاي ژئوپلتيکي مورد لحاظ قرارداد ساموئل کوهن نظام جهاني ژئوپليتيک را با محوريت کمربند لرزان خاورميانه مورد تحليل قرار داده است در اين حوزه جغرافيايي نفوذ قدرت هاي بزرگ با شکاف هاي داخلي عميق مواجه شده است وي اين منطقه را مرکز تلاقي سه قاره مهم جهان قلمداد مي کند منطقه اي که ذخاير عظيم نفت و گاز در آن وجود دارد بنابراين حيط مداخله قدرت هاي بزرگ است .
در اين منطقه با اهميت اوباما در سياست خارجي خود از يک طرف تلاش دارد تا از راهکارهاي شکست خورده سياست خاورميانه اي بوش اجتناب کند ولي از طرف ديگر برخي علائم نشان ميدهد که وي درصدد است از همان شيوه ها در قالبي جديد استفاده کند به عنوان نمونه اوباما با انتصاب هيلاري کلينتون از حاميان جنگ آمريکا عليه عراق و از سناتورهاي طرفدار اسرائيل به عنوان وزير امور خارجه گذشته امريکا ندارداما در همين حال نظر خود را درباره ضرورت بازنگري سياست خارجي آمريکا رد مقابل افغانستان پاکستان و ايران و عراق صراحتا اعلام نمود.112
سياست هاي اوباما در ارتباط با فعاليت هاي هسته اي ايران مي تواند در چارچوب راهبردهاي مختلفي قرار گيرد فضاي تبليغاتي از طريق رسانه هاي آمريکا و ساير کشورهاي غربي براي انجام عمليات رواني عليه ايران در ارتباط با فعاليت هاي هسته اي غير صلح آميز ادامه خواهد يافت اما در عين حال اوباما و تيم امنيت ملي او مي کوشند تا روند اجماع سازي بين المللي در ارتباط با ايران را پيگيري نمايند آمريکا در دوران اوباما با هر گونه اشاعه هسته اي مخالف بوده و آن را به عنوان يکي از عوامل و زمينه هاي ايجاد تهديد عليه منافع منطقه اي و بين المللي آمريکا خواهد دانست آمريکا براي تحقق اهداف خود از تاکتيک هاي مانند مذاکرات چند جانبه محدود سازي ايران و همچنين ايجاد اجمع بين المللي استفاده خواهد کرد بخشي از ديپلماسي آمريکا براي محدود سازي ايران از طريق همکاري با روسيه دنبال مي شود آمريکايي هاي مي خواهند تا محدوديت هاي بيشتري را از طرريق همکاري و مشارکت با روسيه عليه ايران ايجاد کننده به اين ترتيب محدوده سازي مي تواند ماهيت تهاجمي هم داشته باشد و از طريق قطعنامه هاي جديد شوراي امنيت دنبال شود سياست امنيتي اوباما حول محور منع گسترش سلاح هاي هسته اي قرار دارد در اين سيسات هر گونه آزمايش هسته اي زمينه هاي لازم را براي ايجاد دو مينوي هسته اي در خاورميانه به وجود مي آورد در چنين شرايطي اوباما آمادگي لازم را براي بهره گيري از ابزارهاي نظامي براي مقابله با گسترش هسته اي در خاورميانه رادارا مي باشد اگر آمريکا بتواند طي سال هاي آينده مشکلات امنيتي خود را از طريق همکاري با گروه هاي ميانه روي طالبان و پاکستان برطرف نمايند د رآن شرايط از قابليت هاي بيشتري براي مقابله با شرايط امنيت رو گسترش هسته اي برخوردار خواهند شد .
سياست خارجي آمريکا تاکنون با ابزار فشار و تهديد در مقابل ايران موفق نبوده است و نتوانسته که تغييري رادر رفتار جمهوري اسلامي ايجاد کند ايران در مسائل کليدي که مورد توجه اصلي آمريکاست تغييري ايجاد نکرده است از جمله حمايت از گروه هاي اسلامي مانند حزب الله لبنان به دست آوردن موشک هاي دور برد و انرژي هسته اي و همچنين مخالفت با رژيم صهيونيستي اسرائيل سياست تحريم نيز باعث شده است تا چهره

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید