1-3 اهداف تحقيق
اين رساله پنج هدف اساسي را دنبال مي‌كند:
1- بررسي و مقايسه‌ي روايات كاووس
2- تبارشناسي اين روايت‌ها
3- بررسي و مقاسيه‌ي روايات كاووس با روايات مشابه ملل ديگر
4- بررسي احتمال توارد يا تبادل فرهنگي در مورد روايت‌هاي مشابه و تبارشناسي موارد تبادل يافته
5- جايگاه كاووس در آثار اديبان فارسي زبان از آغاز تا امروز

1-4 معرفی برخی منابع و پيشينه تحقيق
ص‍ف‍ا، ذب‍ی‍ح‌ال‍ل‍ه‌؛ ح‍م‍اس‍ه‌س‍رای‍ی‌ در ای‍ران‌: از ق‍دی‍م‍‌ت‍ری‍ن‌ ع‍ه‍د ت‍اری‍خ‍ی‌ ت‍ا ق‍رن‌ چ‍ه‍ارده‍م‌ ه‍ج‍ری‌، تهران: امیرکبیر، 1364.
این کتاب نخستین اثری است که به طور علمی به نقل و بررسی حماسه های ایرانی و آثار حماسی ایران و طبقه بندی آن ها پرداخته است و با وجود اینکه تالیف آن به حدود هفتاد سال پیش باز می گردد و جای خالی برخی یافته های امروزی در آن مشهود است؛ هنوز از بسیاری جهات منبعی بی نظیر و مرجع برای پژوهندگان حماسه های ایرانی به شمار می آید که این ماندگاری مدیون سه چیز است: نخست مقدم بودن در آثار حماسه پژوهی، دوم بارعلمی و زحمت فراوان مولف فقید آن در تالیف اثری جامع در زمان خود و سوم کاهلی محققان حماسه پژوه امروزی در تالیف اثری نو و یا ویرایش کار استاد صفا منطبق با یافته های جدید بر اساس مقالات علمی چاپ شده در روزگاران اخیر.
ک‍ری‍س‍ت‍ن‌‌س‍ن‌، آرت‍ور؛ کیانیان، ترجمه ذبیح‌الله صفا، ت‍ه‍ران‌: بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏‏‏، ۱۳۵۶.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
نزديك ترين كار را مي‌توان كيانيان اثر ايران‌شناس فقيد دانماركي آرتور كريستن سن دانست كه سال‌ها پيش به رشته‌ي تحرير در آمده و توسط استاد ذبيح‌الله صفا ترجمه شده است. در اين اثر مختصر تمامي پادشاهان كياني از جمله كاووس مورد بررسي قرار گرفته و روايات اوستايي، پهلوي و فارسي- عربي درباره‌ی ايشان با هم مقايسه شده‌اند و در نهايت نويسنده نيز نظر خود را درباره‌ي ميزان تاريخي بودن اين شخصيت‌ها ابراز كرده است. البته باید یاد آوری کرد که کریستنسن معتقد به تاریخی بودن کیانیان است و این نظر وی توسط بیشتر دانشمندان بعد از او رد شده است.
دوم‍زی‍ل‌، ژرژ؛ ب‍ررس‍ی‌ اس‍طوره‌ی‌ ک‍اوس‌ در اس‍اطی‍ر ای‍ران‍ی‌ و ه‍ن‍دی‌، ترجمه م‍ه‍دی‌ ب‍اق‍ی‌، ش‍ی‍ری‍ن‌ م‍خ‍ت‍اری‍ان‌، ت‍ه‍ران: ق‍ص‍ه‏‏، ۱۳۸۴.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
در سال‌هاي اخير كتابي هم با عنوان: ب‍ررس‍ی‌ اس‍طوره‌ ک‍اووس‌ در اس‍اطی‍ر ای‍ران‍ی‌ و ه‍ن‍دي از ژرژ دومزيل و ترجمه‌ي مهدي باقي توسط نشر قصه به چاپ رسيده كه خود يك بخش از كتابي چهار بخشي است كه در ايران به صورت كتاب مستقلي به چاپ رسيده. از آن جا که دومزیل در زمان حیاتش کتابی به چاپ نرساند؛ اصل فرانسوي اين كتاب كه پس از مرگ دومزيل در حدود چهل و اندي سال پيش به چاپ رسيده، برگردان هشت سخنراني وي است درباره‌ي موضوعات مختلف اسطوره‌اي از جمله اسطوره‌ي كاووس در اساطير ايران و هند. اين اثر تنها به بررسي اسطوره‌ي كاووس تنها در جغرافياي ايران و هند می پردازد.
یشت‌ها/ گزارش پورداوود؛ به کوشش بهرام فره‌وشی، تهران: دانشگاه تهران: ۱۳۵۶.
بیشترین اشاره های اوستا به کاووس در یشت ها آمده و یکی از بهترین ترجمه های یشت ها به فارسی نیز ترجمه ابراهیم پورداوود است.
اوس‍ت‍ا: ک‍ه‍ن‌ت‍ری‍ن‌ س‍روده‍ا و م‍ت‍ن‌ه‍ای‌ ای‍ران‍ی‌/ گ‍زارش‌ و پ‍ژوه‍ش‌ ج‍ل‍ی‍ل‌ دوس‍ت‌خ‍واه‌؛ ت‍ه‍ران‌: م‍رواری‍د، ۱۳۷۰.
اگرچه ترجمه جلیل دوستخواه از اوستا دقت ترجمه پورداوود را ندارد اما مزیّت اوستای دوستخواه در آوردن ترجمه تمام متون اوستایی در دوجلد و وجود وندیداد در آن است.

1-5 روش تحقيق
اين پژوهش به روش كتابخانه‌اي انجام گرفته و براي اجراي آن مراحل زير پيموده شده است:
1- مطالعه‌ي دقيق كتاب‌هاي مربوط به كيكاووس و فيش‌برداري از آن‌ها.
2- مقايسه‌ي دقيق روايت‌هاي هريك از اين منابع با يكديگر و كشف و يادداشت همساني‌ها و افتراق‌هاي موجود.
3- مطالعه‌ي دقيق كتاب‌هاي مربوط به شخصيت‌هاي مشابه كيكاووس در اساطير ملل ديگر و فيش‌برداري از آن‌ها.
4- مقايسه‌ي دقيق هر يك از اين روايت‌ها با يكديگر و كشف و يادداشت همساني‌ها و افتراق‌هاي ميان آن‌ها.
5- طبقه‌بندي و تجزيه و تحليل مطالب به دست آمده و فيش‌هاي نوشته شده.
6- نتيجه‌گيري.
7- نوشتن و تايپ رساله.

1-6 پرسش‌های تحقيق
1- دليل تفاوت‌هاي جزئي در روايت‌هاي حتي هم زمان در مورد كاووس چيست؟
2- كدام روايت‌هاي پس از اسلامي از كدام روايت‌هاي پيش از اسلام نشأت گرفته‌اند؟ (تبارشناسي روايات)
3- دليل شباهت‌هاي ميان روايت‌های كاووس با برخی روايات ملل ديگر چيست؟
الف- در كدام داستان‌ها و به چه دليل تبادل اتفاق افتاده؟
ب- در كدام داستان‌ها و به چه دليل توارد اتفاق افتاده؟
4- جايگاه كاووس در متون ادب فارسي چگونه است؟

فصل دوم
نقل و بررسی روايت‌هاي كاووس

بخش اول
كاووس در منابع هندي

1-1 كاووس در منابع هندي
1-1-1 ریگ‌ودا
در ریگ‌ودا پانزده بار به شخصیتی اسطوره‌ای اشاره شده که نه خداست و نه پهلوان بلکه برهمنی توانمند و خردمند است به نام «کاویه اوشنه/اوشنس». وی از دانش زنده کردن مردگان برخوردار است. نام او همراه با ایندرا می‌آید و او خودش را با عنوان Kāvya Ušana می‌خواند. (ریگ‌ودا، چهار، 26،1) و با نام Kavi Ušana خوانده شده است. (ریگ‌ودا، یک، 130،9) کاویه اوشنس اَگنی را به عنوان روحانی والامقام بشریت منسوب کرد. (ریگ‌ودا، هشت، 23،17) او گاوهای آسمانی (ابرها) را به چراگاه‌ها روانه ساخت. (ریگ‌ودا، یک، 83،5) و گرز آهنین ایندرا را ساخت که ایندرا وِرِترَه را با آن کشت. (هاگ، 2004: 278)

1-1-2 مهابهاراتا
داستان «کاویه اوشَنَس» در نخستین کتاب مهابهاراتا نیز با عنوان کسی که می‌تواند مردگان را زنده و پیر را جوان و جوان را پیر کند؛ آمده است. در این داستان از نیاکان دو گروه عموزادگان سخن رفته است که بر سر قدرت به کشمکش با یکدیگر می‌پردازند.
در آغاز این حماسه نبرد میان طرفداران اسورَه‌ها و دئوَها به صورت نبردی میان دو قوم صورت می‌گیرد که هریک سپاه، پایتخت و شاه خود را دارد. هریک از این دو گروه «پوروهیتَه» (دین مرد) خاص خود را دارد که در عین حال مشاور دینی و به خاطر دانش خاص خود یاور سپاه نیز می‌باشد. «برهَسپَتی» که تجلی اسطوره‌ای برهمن است همان «پوروهیتَه»ای‌ست که «دیوتا»ها او را برگزیده‌اند و در مقابل «اسوره»‌ها از یاری کاویه اوشنس (شَکَر) و فرزندان بهر گوه برخوردارند. هردوی برهسپتی و کاویه اوشنس برهمن و با این وجود هم‌آورد یکدیگر هستند.
دیوتاها عده‌ای از دشمنان خود را نابود می‌کنند امّا اوشنس به نیروی دانش خود آن‌ها را به زندگی بازمی‌گرداند. در مقابل برهسپتی توان زنده کردن کشتگان را ندارد چون از دانش اوشنس در مورد زنده کردن مردگان برخوردار نیست. دیوتاها که سخت نومید شده بودند به نزد کاچه / کَچ بزرگ‌ترین پسر برهسپتی – که جوانی بسیار عابد، فاضل، صاحب جمال و خوش اخلاق بود – رفتند و از وی خواستند تا به مانند شاگردی نزد کاویه شود و به هر طریقی که می‌تواند افسون «سنجیونی» (دانش زنده کردن مردگان) را فرا گیرد. هم‌چنین به او می‌گویند که کاویه اوشنس دختری به نام «دویانی/ دیوجانی» دارد که هرچه می‌خواهد پدرش می‌پذیرد و راه به دست آوردن این افسون، به دست آوردن دل این دختر است. کاچه می‌پذیرد و به حضور کاویه اوشنس، برهمن دشمنان می‌رسد و خود را چنان که هست می‌نمایاند و می‌گوید که نبیره‌ی فرزند برهسپتی‌ست و بر آن است تا نزد او دانش فراگیرد؛ مرید او شود و هر خدمتی که کاویه بفرماید انجام دهد. با این وجود کاچه، کاویه را از قصد اصلی خودآگاه نمی‌سازد. کاویه او را می‌پذیرد و او را به دخترش معرفی می‌کند و از دختر می‌خواهد که از کاچه مراقبت کند.
پدر و دختر مجذوب این جوان شکوهمند می‌شوند. کاچه هر روز برای دویانی می‌سراید، قصه می‌گوید، پای می‌کوبد، گل و میوه می‌آورد و خود را مجذوب او نشان می‌دهد. دویانی نیز دل به کاچه می‌بندد به‌ گونه‌ای که لحضه‌ای بی‌او آرام و قرار ندارد و این‌چنین پانصد سال می‌گذرد. دیوان نظر خوبی به کاچه که پسر دشمن ایشان است؛ ندارند و هرچه التفات کاویه به کاچه بیش‌تر می‌شود اندوهگین‌تر شده و با خود می‌گویند: «مبادا کاچه آن افسون را از او بیاموزد! بدین‌گونه کار مشکل‌تر خواهد شد!» پس یک روز هنگامی که کاچه در بیابان به تنهایی به چرای گاوان مشغول بود؛ دیوان که در کمین او بودند از سر نفرت او را کشته، سپس تنش را ریز ریز کرده و هر پاره گوشت بدنش را به جانوران می‌خورانند. چون دویانی دید که گاوان بی‌کاچه از چراگاه بازگشتند؛ سراغ پدر رفت و گفت: «ای پدر گاوان آمدند و کاچه پیدا نشد! بی‌تردید کاچه کشته شده یا درگذشته است. بی‌او زیستن نتوانم! با تو راست می‌گویم!» کاویه می‌گوید: «اگر مرده باشد او را فرا می‌خوانم و می‌گویم بازگرد و زنده‌اش می‌کنم.» او با دانش خویش افسون «سنجیونی» را خوانده و کاچه را فرامی‌خواند. کاچه بدین سحر پهلوی شغالان را دریده و از شکم آنان بیرون جهیده و شادمانه پدیدار می‌شود. کاویه از او پرسید که چه پیش آمده و کاچه حال خود باز گفت و کاچه او را نوازش بسیار کرد و بیش از پیش محترم داشت. تا آن که باز روزی دویانی از کاچه می‌خواهد به فلان صحرا رفته و دسته گلی برایش بیاورد. کاچه بیرون می‌رود و دیوان که دیگرباره تنها می‌یابندش؛ او را کشته، سوزلانده و خاکستر ساییده شده‌اش را در شراب برهمنی کاویه اوشنس می‌ریزند. دیگر بار به دنبال تاخیر کاچه دویانی گریه‌کنان سراغ پدرش می‌رود و می‌گوید: «امروز هم کاچه نیامد! مبادا باز کسی او را کشته باشد.» کاویه می‌اندیشد که کشته شدن و ناپدید شدن کاچه کار دیوان است. او کاچه را به نام فرا می‌خواند و کاچه از درون شکم کاویه ندای اورا به آهستگی پاسخ می‌گوید: «اسوره‌ها پس از کشتن و سوزاندن و ساییدن من ای کاویه ذرات تنم را در شرابت ریختند!» کاویه رو به دخترش کرده و می‌گوید «چه کنم که حیات کاچه مرگ من است. چرا که تنها با گشودن شکم من کاچه بیرون آمده و زنده می‌شود!» دویانی لابه‌کنان می‌گوید: «با مرگ کاچه دیگر پناه ندارم و با هلاکت تو زیستن نتوانم!» کاویه خطاب به کاچه آواز در می‌دهد: اگر دویانی تورا این چنین عزیز می‌دارد پس جادوی زندگی بخش مرا بستان و چون از تنم بیرون آمدی و من کشته شدم با این جادو مرا زندگی‌ بخش! کاچه جادو را از استاد آموخت و از پهلوی استاد چون قرص ماه به در آمد و با جادویی که یاد گرفته بود استادش را زنده کرد و این‌گونه کاچه آن‌چه را که می‌بایست بیاموزد آموخت! پس از این اتفاق کاویه اوشنس شراب را بر برهمنان حرام کرد و به دیوان گفت که تنها حاصل دسیسه‌ی

نکته مهم : در این سایت فقط تکه هایی از این پایان نامه به صورت رندم درج شده که ممکن است موقع انتقال از فایل ورد به داخل سایت عکس ها درج نشوند یا فرمول ها و نمودارها و جداول و ... به هم ریخته درج شوند ولی در سایت منبع شما می توانید فایل کامل را با فرمت ورد و منابع و پیوست ها دنلود نمایید

: سایت منبع  40y.ir