با توجه به گروه سنی نوجوان، آیا شخصیت‌های این دوره -این داستان‌ها- دو بعدی هستند یا چند بعدی؟
آیا شخصیت‌های کانونی در داستان‌های مذکور به تیپ بدل شده‌اند؟
فرضیاتبه نظر می‌رسد داستان‌نویسان این حوزه کمتر به ارائهی شخصیت کانونی بر اساس نام توجه داشته‌اند.
داستان‌نویسان این دوره به عرضهی غیرمستقیم شخصیت –کانونی- گرایش بیشتری داشته‌اند.
این طور به ذهن می‌آید که شخصیت‌های کانونی عمدتا چند بعدی هستند.
احتمالا در برخی داستان‌ها شخصیت‌های کانونی، به تیپ خاصی بدل شده‌اند.
لزوم تحقیقهرچند داستان سرایی و قصه پردازی، از دیر باز وجود داشته، لیکن پرداختن به ادبیات خاص نوجوانان چند سده‌ای بیش تر عمر نکرده است. در اروپا، پیش از دیگر مناطق به این مسئله پرداخته شد. شاید اولین نمونه‌ی ادبیات خاص کودک و نوجوان، افسانه‌های ایزوپ در قرن پانزدهم محسوب شود ولی در واقع از قرن هفدهم و هجدهم میلادی این نهضت به طور جدی پا گرفت و ابتدا در فرانسه و سپس در آلمان و انگلستان رواج پیدا کرد. این مسئله در کشورهای دیگر از قرن نوزدهم آغاز شده است اما در کشورهای شرقی آسیا –که افسانه‌ها هستند- حتی دیرتر از آن و البته با موفقیتی کمتر شروع شده است.
در ایران، توجه به این مقوله از اوائل قرن چهارده آغاز شد که صبحی مهتدی و جبار باغچه‌بان از طلایه‌داران این عرصه‌اند.
بعد از انقلاب، جلوه‌های نثر انقلاب را در دهه‌ی شصت، در حوزه داستاننویسی باید جستجو کرد. در این دهه و نیز پس از آن، بیشترین اقبال از نظر موضوعی، به مسائل مربوط به دفاع مقدس بوده است. هر چند داستان‌های دفاع مقدس از تنوع زیادی برخوردار است و موضوعاتی چون جبهه، پشت جبهه، خانواده‌های شهدا و رزمندگان، مهاجران اسرا و آزادگان و ... را شامل می‌شود لکن وجه مشترک آن‌ها محور بودن جنگ تحمیلی هشت ساله و حوادث پیرامون آن است.
از آنجا که تعداد قابل ملاحظه‌ای از رزمندگان را نوجوانان تشکیل می‌داده‌اند، داستان‌های جنگ نیز دلاوری‌های فراوانی از این غیور مردان کوچک را به نمایش گذاشته‌اند. علاوه بر این، داستان‌های زیادی مختص طیف کودک و نوجوان به نگارش در آمده و همچنان پس از گذشت سال‌ها از این حماسه هشت ساله، ادامه دارد. در این پایاننامه سعی شده است که ده کتاب نسبتا ممتاز را در دهه هفتاد، بررسی شده، شخصیت‌ها، به ویژه شخصیت‌های کانونی آن‌ها را مورد نقد قرار گیرد.
پیشینه تحقیقچنین تحقیقی با این گستردگی و در این موضوع، هیچ سابقهای ندارد. در جستجو برای یافتن مطالبی درباره شخصیت پردازی کتب منتخب رساله، به کارهای خوب و دقیقی برنخوردم. بیشتر تحلیلها بسیار موجز و کوتاه و کلی بودند که آن هم به صورت پراکنده در نشریات غیر معتبر به چاپ رسیده بود.
علت انتخاب این مقطع زمانیبه منظور محدود شدن کتاب‌های مورد پژوهش در این رساله، به ناچار یکی از سه دهه پس از انقلاب را برای این تحقیق برگزیدیم. دهه شصت به علت اینکه دهه وقوع جنگ تحمیلی بود، به طبع بستر مناسبی برای ارائه داستان‌هایی در این زمینه نبود. دهه هفتاد برای این موضوع مناسب تر بود زیرا داستان‌های این سال‌ها هم از لحاظ کمیت و هم از لحاظ کیفیت از جایگاه قابل قبولی برخوردار بودند. در دهه هشتاد هم اگرچه جای کار وجود دارد اما بهتر آن دیدیم که تقدم زمانی رعایت شود. مقایسه داستان‌هایی منتخب از این سه دهه نیز می‌تواند موضوع مقاله دیگری قرار گیرد.
فصول رسالهاین رساله از سه فصل تشکیل شده است. فصل اول کلیات را شامل می‌شود. تعاریفی چون داستان، دفاع مقدس، نوجوان و ... . فصل دوم اختصاصا به بخش «شخصیت» پرداخته است. فصل سوم نیز شامل توضیحاتی پیرامون کتاب‌ها، نویسندگان و در نهایت شخصیتپردازی آن‌ها می‌شود. در پایان نیز طبق معمول، نتیجهگیری و پیشنهادات نگارنده درج شده است.
سعی شده است که کتاب‌های برگزیده، جزء آثار ممتاز هر سال باشند. برای نقد هر داستان ابتدا خصوصیت کلی کتاب‌ها و شخصیت‌ها سپس ویژگی‌های جزئی شخصیت‌ها بهویژه قهرمان و شخصیت کانونی استخراج شده است. پس از آن تمرکز بیشتر کار بر روی نقد و بررسی شخصیت‌ها معطوف گشته و شخصیتهای داستانی معرفی شدهاند. با توجه به فراوانی شخصیت‌ها در برخی داستان‌ها مانند زمانی برای بزرگ شدن و مهمان مهتاب از نام بردن تمام شخصیت‌ها به تفکیک خودداری نموده، فقط به معرفی شخصیت‌های ممتازتر داستان اقدام شده است. در ابتدای هر داستان، تحلیلی کوتاه از داستان و قلم نویسنده برای خواننده تشریح شده است که امید است مفید واقع شود.

فصل اولکلیات
1 -1 بخش اول: نوجوان1-1-1 تعریف دوره نوجوانیتعیین دوره نوجوانی، بسته به نوع کشور و نژاد هر فرد، متفاوت است. معمولا بین دوازده تا هجده سالگی را سن نوجوانی می‌گویند. «شروع آن را که همراه با بلوغ جنسی است تقریبا با قاطعیت بیشتری می‌توان تعیین نمود، لکن پایان آن را بر حسب شرایط فرهنگی و محیطی نمی‌توان در جوامع، یکسان دانست.»در اینجا تعیین دقیق سن نوجوانی اهمیت ندارد بلکه آنچه به کار ما مربوط می‌شود شناختی دقیق از این دوره است و چند سال اختلاف مانعی ایجاد نمی‌کند.نوجوانی همچون پلی بین دوره کودکی و بزرگ‌سالی است. در طی این دوره، فرد از عادات و تفکرات کودکانه دست کشیده، برای ورود به دنیای بزرگ‌سالی آماده می‌شود. مهم‌ترین تکلیف این دوره یافتن شخصیت یا خود حقیقی است. این هویت بایستی مثبت باشد تا بتواند موفقیت‌های آینده فرد را رقم بزند.1-1-2 خصوصیات این دورهمی‌توان خصوصیات این دوره را در سه عبارت تغییر، رشد و هویتیابی خلاصه کرد. تغییرات دوره نوجوانی شرایط خاصی را برای نوجوان ایجاد می‌کند و او را بر سر دو راهی‌ها و شک و تردیدهای زیادی قرار می‌دهد. نوجوان بایستی با مشکلات دست و پنجه نرم کند و از میان احساسات و افکار گوناگون و نیز رفتارهای گاه متناقض خود و دیگران، هویت اصلی خود را یافته، سرانجام به رشد حقیقی و طبیعی خود برسد. انتقال، تغییر، مسئله آفرینی، هراس و آرمان گرایی از دیگر اسامی و خصوصیات این دوره است.سنین ابتدای نوجوانی تفاوت‌هایی با سنین انتهایی آن دارند و بر همین اساس، ملزومات و کتاب‌های نوشته شده برای نوجوانان هم گاهی تفاوت‌های آشکاری با یکدیگر دارند.
«خصوصیات 12،13،14،15 سالگی
در این سنین، بلوغ، رشد سریع‌تری می‌یابد و توجه نوجوانان به جنس مخالف جلب می‌شود. در عین توجه به کتاب‌های مربوط به جنسیت، تفاوت سلیقه‌ی بیشتری در کتاب‌های مورد مطالعه‌ی دو جنس بروز می‌کند. فعالیت بدنی در پسرها شدیدتر شده و دخترها معمولا گوشه گیر می‌شوند، لذا هر دو گروه به کتاب‌هایی که تعدیل روانی به وجود آورد، نیاز فراوان دارند. به دنبال تجسس برای یافتن فلسفه صحیح زندگی، به مسائل انسانی در اجتماع توجه می‌کنند و به داستان‌های واقعی انسانی و حتی کتاب‌های ساده فلسفی در اواخر این سنین، علاقه‌مند می‌شوند.»
این مطالب برگرفته از مقاله‌ی «رغبت‌های مطالعه در نوجوانان» در کتاب 39 مقاله درباره ادبیات کودکان است.کتاب‌های نوشته شده برای این سن، اشتراکات زیادی با کتاب کودکان دارد ولی هرچه نوجوان به سنین پایانی دوره نزدیکتر می‌شویم حال و هوای کتاب‌ها به آثار بزرگ‌سالان نزدیکتر می‌گردد.در طی نوجوانی اولیه (12 تا 14 سال) بلوغ جنسی صورت می‌گیرد و تفکر عملیاتی صوری آغاز می‌شود. نوجوانان رفتهرفته در صدد کسب استقلال و جدایی از والدین برمیآیند، و در این راستا تماس بیشتر و احساس تعلق خاطر و مصاحبت نزدیک‌تری با همسالان را طلب می‌کنند.شکل گیری هویتی مثبت، از تکالیف عمده روانی – اجتماعی، در این مرحله است.
1-2 بخش دوم: تعریف ادبیات کودک و نوجواندر تعریف ادبیات نوجوان ابتدا باید به تفاوت آن با ادبیات بزرگ سال بپردازیم، سپس به تعریفی جامع در مورد آن دست پیدا کنیم. بسیاری معتقدند در این زمینه تفاوت زیادی وجود ندارد. در عین حال، این ادبیات – مانند مخاطبانش- از حساسیت و لطافت بیشتری برخوردار است.
«ادبیات کودکان و نوجوانان، تفاوت‌های عمده‌ای با ادبیات بزرگ‌سالان دارد. ادبیات کودکان و نوجوانان ا ز نظر مخاطبین، شرایط و توانایی مخاطبین، اثر گذاری و عمق کاربرد آن، با ادبیات بزرگ‌سالان تفاوت بسیار دارد.
بزرگ‌سالان با شخصیت شکل گرفته عواطفی تعادل پذیر و کنترل شونده و از همه مهم‌تر با معیارهای نسبی عقلانی و اجتماعی از ادبیات بهره و تأثیر می‌گیرند؛ اما کودکان و نوجوانان، هنوز از معیارهای اندیشیدن بهره‌ای ندارند.
عواطف لطیف و دقت احساسات در کودکان و نوجوانان، باعث تأثیرپذیری بسیار عمیق در آن‌ها است. وجود تخیل گسترده در دوران کودکی و نوجوانی باعث می‌گردد که کودک و نوجوان، فضای داستان را واقعی انگاشته، و رابطه‌ای بسیار عمیق و حسی با فضای داستان، شخصیت‌ها و قهرمانان و ماجراها برقرار سازد. تخیل گسترده و حس همانند سازی و الگو پذیری کودکان، سبب می‌گردد که کودک و نوجوان خود را به جای قهرمان داستان قرار داده، به تجربه‌ی فضاها و ماجراها بنشیند و منش و شخصیت و معیارهای قهرمانان داستان را به ارث بگیرد و عامل دیگر که باعث تفاوت کاربردی ادبیات کودکان، با ادبیات بزرگ‌سالان می‌گردد، احساس همزیستی در کودکان است.»
حال این سوال پیش می‌آید که آیا هر نوشته‌ای که در مورد کودک و نوجوانان، برای آن‌ها و به زبان آن‌هاست، در زمره ادبیات کودک و نوجوان محسوب می‌شود؟ برای این مقدمه نیز معیارهایی وجود دارد. معیارهای اصلی به شرح زیر هستند:
ادبیت اثر 2. محتوای کتاب
ادبیات کودک و نوجوان، قبل از هر چیز باید ادبیت خود را ثابت کند یعنی در قالبی همچون شعر، داستان یا نمایشنامه و... باشد و عنصر مهم ادبیات یعنی تخیل را هم داشته باشد. پس تعاریفی که ادبیات کودک و نوجوان را به مفهوم عام و معادل «فرهنگ» آورده‌اند، از این رده خارجاند.
زبان، بیان و محتوای اثر نیز متناسب با قشر کودک و نوجوان باشد. برخی کتاب‌ها به زبان کودکانه نوشته می‌شوند اما مفهوم و پیام داستان سنخیتی با ذهن و درک مخاطب ندارد. این آثار در واقع کودکانه نما هستند و جزو ادبیات کودک و نوجوان محسوب نمی‌شوند.
1-2-1 هدف از داستان نویسی
قبل از آنکه به اهداف داستان نویسی و داستان‌نویسان بپردازیم باید بدانیم که خوانندگان به چه منظور مشغول مطالعه یک رمان می‌شوند. بسیاری از نویسندگان بدون توجه به رسالت هنری خود، در پی این هستند که مخاطبان بیشتر به چه موضوعاتی علاقه نشان می‌دهند. هرچند نباید سلایق و علایق عوام به عنوان هدف اصلی مورد توجه قرار گیرد، اما مسلما –درست یا نادرست- این موضوع مورد نظر بسیاری از مولفان و ناشران بوده و هست.
«ما به داستان از دو نظر علاقه داریم:
گذراندن اوقات فراغت و سرگرمی و لذت بردن از خیال پردازی.
کنجکاوی و آرزوی درک کنه واقعیت، به بیانی دیگر دریافت اطلاعات.»
می‌توان اهداف داستان نویسی – و البته داستان خوانی – را به دو گروه اصلی و فرعی تقسیم نمود. هرچند در برخی فرهنگ‌ها لذت و سرگرمی، از مهم‌ترین اهداف داستان برشمرده می‌شود لیکن در جامعه دینی ما آن چیزی سودمند به حساب می‌آید که به آگاهی و تجربه مفید انسان اضافه نماید؛ حتی علم آموزی نیز در این راستا قابل تقدیس و تحسین است.
اهداف اصلی و درجه یک:
اندوختن تجربه، علم و احساسات جدید و البته مفید. (این مورد شامل انواع آشنایی با آداب رسوم، تاریخ ملل، روحیات انسان‌ها و ... می‌شود)
اهداف درجه دو:
پر کردن اوقات فراغت، رسیدن به احساسات متفاوت و شاد، سرگرم شدن و لذت بردن.
از آنجا که داستان تاثیر زیادی بر روی ذهن و علاقه فرد – خصوصا کودک و نوجوان- می‌گذارد، باید بستری برای یادگیری باشد و نظریات جدید مانند هنر برای هنر و لذت گرایی صرف، نباید جایگاهی در ادبیات داستانی ما داشته باشند.
1-2-2 داستان نوجوان
از آنجا که حدود نیمی از جمعیت جهان را کودکان و نوجوانان تشکیل می‌دهند برنامهریزی صحیح و مناسب برای آن‌ها ضروری می‌نماید. هرچند در سده‌های اخیر، رویکرد خوبی به مقوله کودک و نوجوان و نیز ادبیات خاص آن‌ها شده است، لیکن با توجه به موانع و مشکلاتی چون حضور کمرنگ پدر و مادر در خانه و در تربیت فرزندان –نسبت به گذشته-، رشد رسانه‌های ارتباط جمعی و نقش مخرب آن‌ها در تربیت غلط فرزندان، آمیختگی فرهنگ‌ها و ... پرداختن هر چه سریع‌تر به این مقوله، اجتناب ناپذیر است.
«... این حق طبیعی کودکان و نوجوانان است که در فضای فرهنگی آشنا و مألوف خویش پرورش یابند. نویسندگان و هنرمندان، وظیفه دارند برای حفظ استقلال فرهنگی و هویت ملی پیکاری واقع‌بینانه را آغاز نمایند.»
در این میان، جایگاه و نقش هنر و به خصوص ادبیات در شکل دهی فکر و فرهنگ کودک و نوجوان، بر کسی پوشیده نیست.
1-2-3 وظایف ادبیات کودک و نوجوانفرهنگ سازی: این مقوله از مهم‌ترین وظایف این ادبیات است. رشد فرهنگ همیشه با رشد علم و تکنولوژی همراه و متفق نیست پس باید به موازات دیگر عوامل، فرهنگ را هم جلو برد.
در این زمینه آموزش و پرورش بیشترین نقش را دارد اما این نهاد همه هزینه‌اش را برای بخش اول یعنی آموزش صرف می‌کند و از دومی غافل است. ضمن اینکه اجباری و یکسان بودن دروس و کتاب‌ها، خلاقیت و رغبت را از دانش آموز می‌گیرد. برخلاف ادبیات کودک و نوجوان که غیر رسمی و اختیاری است.
تربیت ملی، مذهبی: در هر کشور، آداب و سنن اجتماعی و بومی و مذهبی و نهادینه شدن آن در باور کودک و نوجوان، اصلی‌ترین عامل حفظ استقلال فرهنگی و بقای آن است.
کمک به کشف خویشتن: دنیای درون انسان شگفت آور و توانمند است و کودک و نوجوان هم باید بتواند خود را کشف و باور کند. این امر باعث شکوفا شدن استعدادهای فرد می‌شود. ادبیات کودک و نوجوان هم بایستی در این زمینه راه گشا باشد.
معرفی الگوها: این امر به دلیل نیاز به حس همانند سازی در مخاطبین، مورد اهمیت است. پس باید برای ارائه الگوهای مثبت تلاش شود.
نیازهای عاطفی: ادبیات کودک و نوجوان بایستی برای تعدیل احساسات و عواطف گوناگون و گاه متضاد کودک و نوجوان و غنای احساسات لطیف در آنان، تلاش کند.
همچنین نشر فضایل اخلاقی، انگیزش، ارائه معیار برای اندیشیدن، استقلال، زبان و واژه سازی، حفظ محیط زیست و ... از دیگر وظایف این ادبیات است.

فصل دومشخصیت پردازی
2-1 بخش اول: تعاریفهر داستان از پایه‌ها و اصولی تشکیل شده است که شخصیت پردازی – اگر نگوییم مهم‌ترین پایه – یکی از مهم‌ترین پایه‌های آن به حساب می‌آید. جان هر داستان، نمایش نامه و فیلم و ... شخصیت‌های آن هستند؛ زیرا عنصر پویا و جاندار یک اثر که باعث روح بخشی و جذابیت آن می‌شود، شخصیت‌های داستانی هستند.
از آنجا که شخصیت اعم از انسان، حیوان، شیء و ... است و نیز محور تمام جدال‌ها، گریزها، کمال یافتن‌ها و تغییرات، شخصیت‌های داستانی هستند داستان یا فیلم بدون شخصیت وجود ندارد.2-1-1 تعریف شخصیتشخصیت‌های داستانی معمولا به طور واضح قابل تشخیصاند. حتی برای کودکان هم تشخیص یک شخصیت داستانی یا کارتونی کار چندان مشکلی نیست اما ارائه تعریفی در این باب به ما کمک می‌کند:اولا تمام شخصیت‌ها را اعم از انسان‌ها، حیوانات، خصلت‌ها و امور غیر طبیعی بهتر بشناسیم و ثانیا با نحوه شکل گیری یک شخصیت و چگونگی عملکرد او در داستان آشنا شویم.«اشخاص ساخته شده‌ای (مخلوقی) را که در داستان و نمایشنامه و ... ظاهر می‌شوند، شخصیت می‌نامند. مخلوق ذهن نویسنده ممکن است همیشه انسان نباشد و حیوان و شیء و چیز دیگری را نیز شامل می‌شود. شخصیت در اثر روایتی یا نمایشی، فردی است که کیفیت روانی و اخلاقی او، در عمل او و آنچه می‌گوید و می‌کند، وجود داشته باشد. خلق چنین شخصیت‌هایی را که برای خواننده در حوزه داستان تقریبا مثل افراد واقعی جلوه می‌کند، شخصیت پردازی می‌خوانند....شخصیت می‌تواند، رسم و سنت، خصلت فردی، نیروهای طبیعی و اجتماعی نیز باشد.»2-1-1-1 تفاوت تیپ و شخصیتدر این میان نکته‌ای وجود دارد و آن تفاوت شخصیت با تیپ است. شخصیت از مجموعه خصلت‌ها و ویژگی‌های یک فرد شکل می‌گیرد اما تیپ به خصوصیات ویژه و نمایان یک گروه گفته می‌شود. در واقع شخصیت تیپیک، نماینده نوعی از رفتار یا طرز تفکر است. این گونه شخصیت‌ها در دوره‌های مختلف متفاوتند اما وجه مشترکشان این است که به سهولت قابل شناساییاند و اعمالشان نیز قابل پیشبینی است.البته تیپ‌ها، در شرایط و زمان‌های مختلف، تغییر می‌کنند. شناخت یک فرد، دقت بالایی میطلبد -و البته خیلی راحت به نتیجه نمی‌رسیم- اما یک تیپ، نماینده‌ی قشری خاص است و وقتی او را بشناسیم انگار تمام آن گروه را شناخته‌ایم. مثلا در کتاب «مدیر مدرسه»ی جلال آل احمد، مدیر، یک تیپ است اما معلم یک شخصیت است.
2-2 بخش دوم: شیوه‌های شخصیت پردازی2-2-1 شیوه کلی: مستقیم، غیرمستقیم
شخصیت پردازی یعنی اینکه نویسنده در اثر خود، اشخاصی تخیلی اما به ظاهر واقعی می‌آفریند. نویسنده برای این کار بایستی به تمام جنبه‌های شخصیت‌ها و نیز شیوه‌های شخصیت پردازی آشنا باشد. حتی دانستن سبک‌ها و مکاتب ادبی نیز می‌تواند او را در انتخاب بهتر زاویه دید و در نهایت ارائه‌ی بهتر شخصیت‌های اثر یاری کند. شیوه‌های معمول شخصیت پردازی به سه شاخه کلی تقسیم می‌شوند که یکی از آنها مستقیم است و دو روش دیگر غیرمستقیماند:ابتدا به بسیاری از ویژگی‌ها و درونیات شخصیت اشاره می‌کند و خواننده را بدون اینکه عمل چندانی از شخصیت دیده باشد، در جریان خلق و خوی آن شخصیت قرار می‌دهد. البته در هیچ کتاب و اثری، این شیوه به تنهایی به کار نمی‌رود چون در این صورت، داستان بیشتر حالت مقاله پیدا می‌کند. در این روش خواننده با یک پیشزمینه‌ی مبسوط، داستان را دنبال می‌کند و راحتتر می‌تواند اعمال شخصیت‌ها را حدس بزند.این روش در کتب قدیم بیشتر رایج بود. با گذشت زمان، نویسندگان کمتر به شرح و توضیح خصوصیات شخصیت میل نشان داده‌اند.دوم، معرفی شخصیت‌ها به وسیله‌ی عمل آنان به اضافه – یا منها- ی کمی هم شرح و تفسیر. این روش در نمایش کاربرد دارد و اصولا نمایش بدون آن معنا ندارد اما در داستان‌ها هم مورد استفاده قرار می‌گیرد و مورد توجه بیشتر نویسندگان – خصوصا نویسندگان جدید- است.سوم، روشی است که در رمان‌های جریان سیال ذهن دیده می‌شود و آن، معرفی شخصیت‌ها بدون هیچ تعبیر و تفسیر است. این روش به وسیله اعمال، ذهنیات و تکگویی شخصیت صورت می‌گیرد و به طرز غیرمستقیم، شخصیت‌ها را به خواننده معرفی می‌کند.روشهای اول و دوم در آینده با تفصیل بیشتری خواهد آمد، اما مبحث سوم به دلیل آنکه در این رساله مورد توجه نیست، از پرداختن به آن صرف نظر میشود.
مهم‌ترین هدف و وظیفه نویسنده بر این متمرکز می‌شود که چگونه یک شخصیت داستانی خلق کند و در ضمن چگونه او را به خواننده معرفی نماید. در این میان آنچه اهمیت دارد قابل قبول بودن آن شخصیت از نظر خواننده است.قابل قبول بودن صرفا به معنای واقعی بودن شخصیت نیست بلکه به این معنی است که آن شخص، در جایگاه خود در داستان، پذیرفتنی جلوه کند.
تفاوت عمده اشخاص داستانی با افراد واقعی در این است که نویسندگان - که همان خالقان این شخصیت‌ها هستند – مخاطب را در جریان افکار و احساسات و در کل درونیات یک شخصیت قرار می‌دهند؛ چیزی که در زندگی روزمره کمتر با آن مواجه هستیم. این روش یکی از راه‌های خوب ایجاد صمیمیت با مخاطب است.2-2-1-1 روش مستقیم
همان طور که توضیح دادیم، در روش مستقیم خود نویسنده از ابتدا مخاطب را در جریان تمام حالات، ویژگی‌ها و افکار شخصیت‌ها قرار می‌دهد و خواننده با یک دید وسیع وارد داستان می‌شود. هرچند این روش در ظاهر مخاطب را از سردرگمی ابتدایی و اولیه خارج می‌کند اما امروزه خیلی کاربرد ندارد و برای مخاطب امروزی دلچسب نیست. مخاطب امروزی بیشتر این را می‌پسندد که گام به گام با داستان آشنا شده، در لحظاتی غافلگیر شود. او می‌خواهد اشخاص داستانی را از روی حرکات و اعمالشان و یا عکس‌العمل‌های دیگران بشناسد نه اینکه تمام آنچه نیاز دارد به شکل آماده در اختیارش قرار داده شود.ضمن اینکه در این روش جذابیت اثر هم بسیار کاهش می‌یابد چون چنین شخصیت‌هایی زوایای پنهان ندارند و رفتارشان هم قابل پیشبینی است؛ در واقع، بسیاری اوقات، انتهای کتاب نیز از همان ابتدا قابل حدس می‌شود (چنانکه در قصه‌ها شاهد آن هستیم).2-2-1-2 روش‌های غیر مستقیمنویسنده از چند روش رایج بهره می‌گیرد: کنش، گفتار، نام، محیط و وضع ظاهری.2-2-1-2-1 کنشاعمال و عکس‌العمل‌های شخصیت در موقعیت‌های مختلف، یاری کننده مخاطب در شناخت بهتر روحیات اوست. نویسندگان حرفه‌ای به جای توصیف و شرح مستقیم درباره ویژگی‌های شخصیتی یک فرد داستانی، او را در موقعیت‌های گوناگون قرار می‌دهند و به وسیله اعمالش، او را بهتر به مخاطب معرفی می‌کنند. این امر نه تنها برای مخاطب دلپذیر است بلکه به تحول و تکامل شخصیت‌های اثر نیز کمک شایانی می‌کند.رفتار هر شخصیت بایستی در مقابل اشیاء یا افراد دیگر قرار داشته باشد. البته می‌تواند در جدال با روحیات شخصی خود قرار بگیرد؛ پس توصیف مناسب نویسنده در این رابطه، بسیار لازم و راهگشا است.
احمد اخوت کنش‌های داستانی را به دو دسته تقسیم می‌کند:«اعمال هر شخصیت داستانی می‌تواند غیرمستقیم بیان کننده‌ی ویژگی‌های او باشد. از این دید: کنش داستانی به دو دسته تقسیم می‌شود:کنش عادتی و غیر عادتیالف. کنش عادتی عملی است که مرتب تکرار می‌شود.ب. کنش غیرعادتی آن است که فقط یک بار اتفاق می‌افتد و از همین تکرار و اتفاق می‌توان به روحیه طرف پی برد.»2-2-1-2-2 گفتارگفتگو یکی از نیازهای طبیعی انسان است و شیوه‌ای برای ابراز احساس. در داستان هم شخصیت‌ها بدون گفتار معنا پیدا نمی‌کنند. هر شخصیتی به هر حال به نوعی با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند و گفتگو یکی از بهترین شیوه‌هاست. نوع گفتار، بسیاری از جنبه‌های شخصیت را آشکار می‌کند. مثلا نوع کلمات، موضوع گفتار، تلفظ و درستی و نادرستی صحبت کردن و ...
شخصیت‌ها دارای زبان و گفتار مخصوص به خود هستند. در برخی موارد، گفتار، نماینده‌ی روان و ذهن آدمی است و او را به مخاطب میشناساند. ضمن اینکه مبحث گفتگو، خود یکی از مباحث مهم در داستان نویسی است.2-2-1-2-3 نام
کنش و گفتار، بیشترین نقش را در شناخت شخصیت‌ها ایفا می‌کنند اما در کنار آن‌ها چند روش دیگر هم وجود دارد که در درجه دوم اهمیت قرار دارند و نویسنده با استفاده از آن‌ها جنبه‌های بیشتری از شخصیت را به خواننده می‌نمایاند.
نویسنده می‌تواند برای القای هدف خود، نام خاصی بر روی شخصیت بگذارد. اهمیت این موضوع را حتی نویسندگان کهن نیز می‌دانستند (این موضوع در انتخاب اسم‌هایی مثل اسم خیر و شر به چشم میآید). معمولا این نام‌گذاری بر اساس شرایط جامعه است. یعنی اسم شخصیت بیانگر فکر و ایده‌ی نویسنده و نیز بازتاب جامعه‌ی اوست.توجه بیش از پیش به این مقوله، از قرن بیست رواج یافت. حتی زبان‌شناسان، روان‌شناسان، شعرا و ... نیز متوجه این موضوع و به آن علاقهمند شدند. در ضمن معنای مستتر در اسم می‌تواند ماهیت درونی افراد را به خواننده بشناساند.البته در استفاده از اسم نمی‌توان افراط کرد زیرا تاکید بیش از حد بر اسم شخصیت، داستان را از حالت عادی خارج و به طنز یا تمثیل نزدیک می‌کند.2-2-1-2-4 محیط و وضع ظاهریاین مورد نیز از دیرباز مورد توجه بوده است؛ حتی پیش از گفتار. بسیاری از نویسندگان مشهور دنیا برای توصیف چهره‌های شخصیت‌های داستانشان به محله‌های مختلف –مثلا محله‌ی تبهکاران، محله‌ی طبقات پایین دست و ...- می‌رفتند.شخصیتپردازی از طریق محیط: محیط داستان در واقع زمان -تاریخ-، مکان و چگونگی وضعیت افراد و اشیاء را نشان می‌داده است.جغرافیای داستانی می‌تواند نماینده‌ی شخصیت، روحیه و خصلت‌های وی باشد. (مانند اشعاری که به توصیف زمستان یا شب می‌پردازند تا خفقان محیط را یادآور شوند).محیط داستان‌ها –حتی در قصه‌های تخیلی- باید کاملا قانونمند باشد. سازگاری محیط با فضا و حال و هوای داستان امری انکارناپذیر است. نویسنده باید حتما به این مورد توجه کند زیرا صرف غیرواقعی بودن داستان، مجوز خلق محیطی خیالی و دلخواه نویسنده نیست. بی توجهی به این مسئله ممکن است در جایی از داستان نویسنده را با مشکل مواجه کند. ضمن اینکه تخیل مخاطب نیز نمی‌تواند پذیرای هر توصیف من درآوردی باشد بلکه می‌خواهد بین موضوع داستان با محیط و فضا و همچنین شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند.«فضای پیرامون شخصیت را به سه شکل می‌توان ساخت:
توصیف مستقیم به وسیله‌ی راوی- نویسندهتوصیف مستقیم به وسیله راوی اول شخص (یعنی خود شخصیت یا قهرمان)توصیف غیرمستقیم با گفتگوی اشخاص داستان.»معمولا هرچه جزئیات یک مکان بیشتر باشد، تصور بهتری در ذهن خواننده نقش می‌بندد ولی این جزئی گویی باید به مکان‌ها –و یا شخصیت‌های اصلی- منحصر شود زیرا توجه و توصیف بیش از حد نیز ممکن است خواننده را دلزده و خسته کند.

2-3 بخش سوم: انواع شخصیت‌های داستانیشخصیت‌ها به دو شکل تقسیم بندی می‌شوند:2-3-1 کلی: پویا و ایستا (یا ساده و جامع)2-3-2 جزئی: انواع شخصیت‌های فرعی به تفصیل2-3-1-1 شخصیت پویادر تقسیم بندی کلی همان طور که از اسم آن پیداست، شخصیت را از حیث متحول بودن یا ساکن و کم تحول بودن در نظر می‌گیریم. یعنی ممکن است یک شخصیت از ابتدا تا انتهای داستان، بی تغییر یا کم تغییر باشد اما گاهی شخصیت‌های داستان، به طور مداوم و یا در آخر داستان تغییر می‌کنند و از آن هویت اولیه، فاصله می‌گیرند که به آن پویا می‌گوییم. مهم‌ترین ویژگی این شخصیت – همان طور که از اسمش پیداست- متحول شدن و تغییر کردن است. این ویژگی، آن را از دیگر شخصیت‌های نزدیک- شخصیت اصلی، شخصیت جامع، همه جانبه و ...- جدا می‌کند. بیشتر شخصیت‌های کانونی، پویا هستند.2-3-1-2 شخصیت ایستادر بیشتر قصه‌ها شاهد شخصیت ایستا هستیم؛ حتی قهرمان داستان. در رمان‌های جدید هم بیشتر شخصیت‌ها ساده یا ایستا هستند و فقط قهرمان یا گاهی هم چند شخصیت دیگر به صورت پویا نمایش داده می‌شوند. این کار چند دلیل دارد:پویایی تمام شخصیت‌ها کار مشکلی است و حوادث و فرصت زمانی زیادی در داستان می‌طلبد.احتیاجی به این کار نیست. متحول شدن حتی یک شخصیت هم می‌تواند پیام داستان را به خوبی منتقل کند و هدف نویسنده را محقق نماید.وجود این نوع شخصیت‌ها، در کنار شخصیت‌های پویا، لازم است. شخصیت‌های کمرنگ و کمانعطاف در کنار شخصیت‌های اصلی باعث پررنگ شدن آن‌ها می‌شوند.تغییر و تحول یک شخصیت شرایطی دارد که در کتاب واژه نامه هنر داستان نویسی آمده است:«در حد امکانات آن شخصیتی باشد که این تغییرات را موجب می‌شود.به حد کافی معلول اوضاع و احوالی باشد که شخصیت در آن قرار می‌گیرد.باید زمان کافی وجود داشته باشد تا آن تغییرات به تناسب اهمیتش به طور باورکردنی اتفاق بیفتد.»البته باید توجه داشت که تغیرات و تحولات، لزوما سازنده نیستند و عمقشان یکسان نیست.2-3-1-3 شخصیت ساده و جامعشخصیت‌های ساده و جامع، نزدیک به شخصیت‌های ایستا و پویا هستند.شخصیت ساده خصوصیاتی شبیه به شخصیت قالبی و کلیشه‌ای دارد (که در آینده درباره آنها بحث خواهیم نمود). این اشخاص داستانی، حول یک یا دو ویژگی خاص شکل می‌گیرند و چند بعدی نیستند. خیلی زود شناسایی می‌شوند. از این رو اعمالشان برای خواننده قابل حدس است. جزئیات زیادی از آن‌ها در داستان ذکر نمی‌شود و پیچیده نیستند.شخصیت‌های جامع اما خصوصیاتی مهم و ماهیتی پیچیده و چند بعدی دارند. نقش‌های اصلی عمدتا به آن‌ها واگذار می‌شود. مهم‌ترین خصلت این گروه از شخصیت‌ها این است که خلق می‌شوند نه توصیف؛ یعنی نویسنده به تدریج و در طی اثر آن‌ها را معرفی می‌کند این کار بیشتر توسط اعمال و گفتار آن‌ها انجام می‌گیرد. این شخصیت‌ها نسبت به شخصیت‌های ساده، واقعیتر و ملموستر هستند.ممکن است در یک اثر، سیر تحول شخصیت‌ها از جامع به ساده یا برعکس باشد.
2-3-2 انواع شخصیت‌های فرعی به تفصیل2-3-2-1شخصیت قراردادی: اشخاصی هستند که بارها در داستانها و نمایشنامهها ظاهر میشوند و خواننده –یا بیننده- از همین تکرارها پی به خصوصیات او میبرد. البته این شخصیت‌ها امروزه کمتر مورد استفاده قرار میگیرند. یکی از بارزترین کلیشههای این نوع شخصیت‌ها مثلث زن، شوهر و معشوقه است.2-3-2-2 شخصیت نوعی:
این شخصیت‌ها که به شخصیت‌های تیپیک هم معروفند، نمونه‌ای از یک طبقه به شمار می‌روند. با آمیختن خصوصیات چند نفر از یک مجموعه، این نوع شخصیت شکل می‌گیرد. شخصیت نوعی پس از مدتی به شخصیت قراردادی تبدیل می‌شود. ویژگی‌های شخصیت‌های قراردادی نزدیک به ویژگی‌های شخصیت ساده و قالبی است با این تفاوت که شخصیت‌های قراردادی نمونه‌ی افرادی هستند که دیگر در جامعه حضور ندارند.2-3-2-3شخصیت نمونه:
لیندا سیگر در کتاب خود خلق شخصیت‌های ماندگار آن را چنین توصیف می‌کند:
شخصیت نمونه با نوعی و کلیشه‌ای متفاوت و گاهی متضاد است. این شخصیت می‌تواند جزئیات زیادی داشته باشد اما با یک وجه مشخصه، سریعا به چشم می‌آید و خواننده را متوجه خود می‌کند.اشتراک با قالبی: خواننده معمولا سریع متوجه این شخصیت می‌شود و او را می‌شناسد.تفاوت با قالبی: محدود نیست و می‌تواند جزئیات و نقش زیادی در داستان داشته باشد.در واقع این شخصیت‌ها را می‌توان زیر مجموعه‌ی شخصیت‌های قالبی دانست با این فرق که داستان‌نویسان جدید به راحتی از کنار یک شخصیت نمی‌گذرند و برای جذابیت اثر، جزئیاتی به شخصیت‌ها –حتی برخی شخصیت‌های حاشیه‌ای- می‌افزایند.2-3-2-4 شخصیت شرور:
به طور خاص به کسی گفته می‌شود که صفت بدی و شرارت در او به نمایش گذاشته شود و اعمالش در مقابل اعمال قهرمان داستان قرار بگیرد. در عین حال، گاهی خود شخصیت شرور، قهرمان است و گاهی تا حد قهرمان اصلی مورد توجه قرار می‌گیرد.
شخصیت‌های شرور معمولا از نوعی کمبود مثل عاطفه، آگاهی، حقیقت و ... رنج می‌برند. این مشکل، در طی داستان به آن‌ها آشکار می‌شود تا بتوانند به رفع آن بپردازند.در کنار این شخصیت، سه اصطلاح «ضد قهرمان»، «مخالف قهرمان» و «مقابل قهرمان» به وجود می‌آید. ضد قهرمان، می‌تواند شرور اصلی باشد و یا کسی که در تقابل با قهرمان قرار گرفته است. مخالف قهرمان شخصیتی است که با قهرمان-چه خوب باشد و چه بد- و یا حتی با دیگر شخصیت‌ها و جریان‌ها، به مخالفت بر می‌خیزد؛ و مقابل قهرمان کسی است که در مقابل شخصیت اصلی گذاشته می‌شود تا او بهتر و روشنتر جلوه کند. دو شخصیت اخیر، لزوما منفی نیستند.
2-3-2-5 شخصیت‌های غیرواقعی: انواع متعددی از شخصیت‌های غیرواقعی وجود دارد که بیشتر آن‌ها در فرهنگ ادبی ما جایگاه تعریف شده‌ای ندارند و به فرهنگ‌های غیربومی(خصوصا کشورهای غربی) مربوط می‌شوند. در کتاب خلق شخصیت‌های ماندگار به چند مورد از آن‌ها اشاره شده است.
انواع متعددی از شخصیتهای غیرواقعی وجود دارد. شخصیت‌های غیرواقعی میتوانند انسانی با دم پشمالو یا مسائل غیرطبیعی از این دست باشند. گاهی حیوانی را به عنوان یک شخصیت انسانی نشان می‌دهند. این شخصیت‌ها گاهی خطرناک یا ترسناکند ولی نه آن قدرها؛ در پایان هم خوبی بر بدی پیروز می‌شود. آدم کوتوله‌ها و غول‌ها هم از این مقوله‌اند. گاهی این شخصیت‌ها مطلق خوب یا بد هستند.شخصیت‌های غیرمعمول مثل پری، جادوگر و ... که بیشتر در داستان خیالی و عجیب و غریب وجود دارند، فانتزی نام می‌گیرند.ولی از آنجا که نه تنها در داستانهای مورد منتخب این رساله، که در بیشتر قریب به اتفاق داستانهای ایرانی از چنین شخصیت‌هایی استفاده نمیشود، ما فقط به معرفی شخصیت‌ تمثیلی میپردازیم:2-3-2-6 شخصیت تمثیلی: این اشخاص جانشین یک ویژگی خاص مثل عشق، خردمندی، عدالت و ... هستند. معمولا برای تجسم یک کیفیت انتزاعی به صورت ملموس مورد استفاده قرار می‌گیرند. برخلاف شخصیت‌های غیر واقعی دیگر، این شخصیت‌ها فقط مخصوص داستان‌های تخیلی نیستند در عین حال، بیشترین کاربردشان در داستان‌های غیرواقعی و خیالی است. در برخی کتاب‌ها مثل کلیله و دمنه و یا مزرعه حیوانات، اثر جورج اورول، شخصیت‌های حیوانی به صورت تمثیلی نمود پیدا می‌کنند. امتیاز این روش از این جهت است که خود حیوانات هم خصوصیات شناخته شده‌ای دارند و این مسئله به کمک نویسنده می‌آید و خواننده را نیز در فهم تمثیل یاری می‌دهد.
در کنار این شخصیت‌، شخصیت‌ نمادین هم مطرح میشود که در گذشته بین این دو، تفاوت قائل میشدند؛ ولی امروزه کمتر این دو شخصیت را از هم تفکیک می‌دهند بنابراین از ذکر آن و طولانی کردن بیمورد مطلب خودداری میکنیم.2-3-3 شخصیت‌های اصلی و فرعیاز مجموع این مبحث می‌توان تقسیم بندی کلی دیگری ارائه داد؛ شخصیت‌های اصلی و شخصیت‌های فرعی.2-3-3-1 شخصیت اصلی:
شخصیت اصلی معمولا قهرمان داستان است. قهرمان بودن به معنای به عهده داشتن نقش اصلی در داستان است و لزوما انجام کارهای خارق‌العاده را شامل نمی‌شود. این شخصیت در مرکز اثر ادبی قرار دارد و بیشترین حجم داستان و نیز توجه مخاطب به او اختصاص می‌یابد. سرنوشت این شخصیت –که گاهی می‌تواند منفی یا شرور باشد- مهم‌ترین بهانه مخاطب برای دنبال کردن ماجراست. اگر قهرمان فردی مثبت یا حتی معمولی باشد، معمولا خواننده با او همدلی و همراهی می‌کند. البته قهرمان‌های داستان‌های امروزی، دارای خصلت‌های نیک و بد –توأمان- هستند تا واقعیتر به نظر برسند. برخلاف گذشته که قهرمان‌ها در قصه مطلق بودند -و بیشتر مطلق نیکی و سرانجام خوبی بر بدی پیروز می‌شد- شخصیت اصلی داستانهای امروزی عموما شخصیت‌های جامع یا پویا و یا ترکیبی از این دو را تشکیل می‌دهد.2-3-3-2 شخصیت فرعی: شخصیت‌های فرعی که انواع متفاوتی می‌پذیرند برای چند منظور به کار می‌روند.
پر کردن حجم داستانتنوع بخشیدن به فضای داستانجلوه دادن به شخصیت اصلیالقای تم و درونمایهی اثرکمک به انتقال پیام مورد نظر نویسنده و ...این شخصیت‌ها می‌توانند از بین شخصیت‌های ساده، کلیشه‌ای، نوعی، نمادین و ... انتخاب شوند و حتی جزئیات و اصول مشابه با شخصیت اصلی بپذیرند، با این تفاوت که نقش اصلی را به عهده نمی‌گیرند و معمولا تحول خاصی از آن‌ها نمی‌بینیم.
فصل سومتحلیل و بررسی شخصیتهای داستانها
3-1 سال 703-1-1 زندگی نامهعلی آقا غفار، در پنجم اسفند 1336 در تهران به دنیا آمده و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم، در همین شهر ادامه داده است. وی مدرک کارشناسی خود را در رشته‌ی علوم سیاسی از دانشگاه «پنجاب هندوستان» گرفته و از سال 1362، کار نویسندگی را با مطالب کوتاه طنز برای برنامه‌ی «راه شب» رادیو ایران آغاز کرده است.
ورود آقا غفار به حوزه ادبیات کودک و نوجوان، از شهریور 1362 شکل گرفت؛ از زمانی که وی همکاری خود را با «مجله نهال» -نشریه‌ی کودکان و نوجوانان سپاه- آغاز کرد. اکثر آثار این نویسنده مخاطب کودک و نوجوان دارند که تعدادی از آن‌ها عبارتند از :
اسلحهی زهرا، دو لبخند، یک قطره از دریا (بازآفرینی)، غنچهها تشنهاند، یک صبح قشنگ، همسفر خوب ما، در آغوش امواج، برنده، بلور غرور و ...
3-1-2 گل‌های سرخ کاغذی
3-1-2-1 خلاصهعلی همراه با مادرش، از خرمشهر به تهران آمده است. وقتی او هفت سال دارد، جنگ تحمیلی شروع شده، آن‌ها را مجبور به کوچ می‌کند. پدرش در شهر می‌ماند و بعد هم به دست بعثیها اسیر می‌شود.
آن‌ها تمام این هشت سال را در تهران میمانند و بعد از پایان جنگ راهی خرمشهر می‌شوند. در این سالها، آن‌ها صاحب همسایگان و دوستان خوبی می‌شوند. حسن، محمود و سعید، دوستان صمیمی علی، هستند و حتی تمام حقوق کارگری خود در تعطیلات تابستان را به او هدیه می‌کنند. آن‌ها پول را در یک پاکت می‌گذارند و بعد آن را با سه آجر کادو پیچ میکنند تا علی متوجه ماهیت هدیه نشود. بعدها وقتی خانه‌ی ویران آن‌ها دوباره ساخته می‌شود، علی آجر را در قاب پنجره‌ی خانه می‌چیند؛ پنجره‌ای که به قبله گشوده می‌شود.
بعد از اینکه علی و مادرش به شهر خود میرسند، آن را با خاک یکسان می‌بینند. خانه‌ی آن‌ها نیز مانند بسیاری از خانه‌ها ویران شده است؛ پس تا مدتی در فرمانداری شهر که پناهگاه بسیاری از آوارگان و مهاجران است، می‌مانند تا بتوانند در فرصت مناسب خانه را از نو بسازند. در این مدت –حدود یک سال- علی و دوستانش با یکدیگر نامه نگاری می‌کنند و این نامه‌ها چندین فصل کتاب را تشکیل می‌دهند. در تابستان، بچه‌ها به کمک علی میآیند و با همراهی و معماری حاج حجت، خانه را کمکم می‌سازند. فقط کار برق کشی خانه می‌ماند که بعدها پدر علی –که خود برق کار است- وقتی از اسارت بر میگردد، آن را نیز به اتمام می‌رساند. در پایان تابستان، اولین گروه آزادگان به میهن برمیگردند که در بین آنان پدر علی نیز دیده می‌شود.
3-1-2-2 درونمایهصبر و مقاومت در برابر دشمن، همدلی و سازندگی چهار مشخصه این داستان است. کل داستان همانند یک پیام یا شعار واضح در باب این چهار مضمون است که خطاب به نوجوانان اعلام شده است.
گل‌های سرخ کاغذی، همان گل‌هایی هستند که در بیشتر خانه‌های اهالی جنوب دیده می‌شود. با بمباران شهرها بسیاری از خانه‌ها ویران شدند و این گل‌ها نیز مدفون گشتند اما گل‌های باغچه قهرمان، از لابلای خاک‌ها و سنگ‌ها سرک کشیدند و الهام بخش مقاومت برای او شدند.
روحیه‌ی مقاومت بیش از همه در داستان هویداست. هر چند نویسنده یک زندگی عادی را نشان داده اما بیشتر اجزاء و اشخاص در خدمت این هدف هستند. در واقع سیر وقایع مانند سیر تحولات انقلاب اسلامی است؛ از جنگ و مبارزه آغاز می‌شود، با مقاومت و صبر و توکل پیش می‌رود، به اتحاد و همدلی می‌رسد و با تلاش و سازندگی پایان می‌گیرد. فضای کلی داستان ترکیبی از غم و اندوه و امید است و بغض‌ها و شوق‌ها در هم آمیخته‌اند.
3-1-2-3 تحلیل کلی
شخصیت‌های این داستان همگی ساده محسوب می‌شوند و پویایی خاصی از آن‌ها شاهد نیستیم. هدف کلی داستان نمایش مقاومت و سختی‌های مردم مهاجر است اما چون مخاطبش، نوجوانان اوائل دوره نوجوانی هستند، پیچیدگی و بحران خاصی در داستان دیده نمی‌شود. نویسنده می‌توانست داستان‌های فرعی مناسبی در کتاب بگنجاند تا جذابیت اثر را بیشتر کند و داستان از یکنواختی بیرون بیاید.
در داستان نشانی از تضاد و کشمکش نمی‌بینیم. شخصیت‌ها همگی همراه و موافق با قهرمان هستند و این موضوع یکنواختی نامطلوبی به داستان داده است؛ درحالیکه داستان‌های نوجوان، قابلیت پیچیده شدن را دارند، چون سن نوجوانان این کشش را دارد.
از آنجا که هدف نویسنده رساندن پیام داستان است، به جزئیات شخصیت‌ها توجه زیادی ندارد و آن‌ها –و نیز حوادث- صرفا وسیله‌ی این مقصودند. بخشی از این هدف در رفتار و گفتار دیگران خصوصا دوستان مشهود است.
«لحظه‌ی خداحافظی رسید. خیلی سخت بود. مادر حسن، قرآنی را بالا نگه داشته بود تا از زیرش رد شویم. همگی –بی اختیار- گریه می‌کردیم. زن‌های کوچه‌مان، مادرم را بغل کرده بودند. صورتشان از اشک خیس شده بود. همگی همین جمله را می‌گفتند: «اگر بدی از ما دیدید، به خوبی خودتان ببخشید. حلالمان کنید.»
بخشی دیگر در نامه‌ها و به صورت سوال و جواب مطرح می‌شود.
«خدا می‌داند که چقدر دلم برای پدرم تنگ شده است. نمی‌دانم چرا عراقی‌ها حالا که آتش بس شده، اسیران را آزاد نمیکنند. یک‌بار از برادر حسینی پرسیدم، گفت که عراق می‌خواهد از ما امتیاز بگیرد. راستش خوب نفهمیدم یعنی چی؟ خجالت کشیدم دوباره بپرسم.» (ص55)
و در نامه بعد، دوستان جوابش را از معلمشان می‌پرسند و به زیبایی جواب می‌دهند.
«... آقای محسنی گفت که چون صدام جنگ را شروع کرده و بعد از هشت سال، بدون بدست آوردن چیزی برگشته سر جای اولش، حالا باید حرفی و دلیلی برای مردمش داشته باشد. یعنی چیزی به دست آورد که مردمش خیال کنند برای بدست آوردن آن چیز هشت سال پدرشان در آمده.» (ص60)
نثر نویسنده روان است و بهترین بخش گفتار در این داستان، نامه‌های علی و دوستان اوست. نثر صمیمی و همراه با طنز این داستان‌ها که خالی از غلط املایی و جملات محاوره نیست، به داستان رونق و ملاحت بخشیده است.
علی خوب ما، این نامه به خط استاد خوب و دوست داشتنی، قهرمان خطاطی با خودکار آبی، جناب سعیدآقاجان (یعنی خودم) نوشته شد است! البته هر چی که حسن و محمود گفتند، من هم نوشتم. خوبی‌اش از من است و بدی‌اش از آن‌ها.
از قول ما و خانواده‌هایمان، به مادرت و خودت! سلام برسان.
به امید دیدار
مخلص تو: حسن
کوچک تو: محمود
استاد تو: سعید آقای خوب و عزیز!
خدا نگهدار
علی جان خودت که می‌بینی خط من از سعید هم بهتر است. حتی به عنوان شاگردی هم قبولش ندارم! ولی اخلاقش را که می‌دانی. اگر نمی‌گذاشتیم نامه را بنویسد، به اندازه رود کارون اشک می‌ریخت!
برادر کوچکت: حسن آقا!
علی بندری خوب من، می‌بینی از دست این حسن و سعید چی می‌کشم! همه‌اش از خودشان تعریف می‌کنند. چه کار بدی! حالا اگر من از خودم تعریف کنم یک چیزی. چون واقعا لایق تعریف هستم! ولی می‌دانی که من از این کارها خوشم نمی‌آید!چکار می‌شود کرد؟ آدم‌های باهوش و خوب و عاقل این‌طوری هستند دیگر!
همیشه شاد باشی ان‌شاءالله...
همیشه دوستار تو،
برادرت: محمود جان! (ص41)
شوخی‌های موجود در نامه‌ها هم مناسب سن و سال شخصیت‌های کتاب است و هم برای خوانندگان جذابیت دارد.
علی جان ببخشید، با اجازه!
با این که محمود و سعید مخالف بودند ولی چون خیلی دلم برای تو و خنده‌هایت تنگ شده، می‌خواهم چیزی بنویسم که لبخند بزنی. آن هم اینکه اگر اینجا بودی، آنقدر ترا قلقلک می‌دادم که از خنده غش کنی.
شاد باشی
مرگ بر دشمنان اسلام
برادر کوچکت: حسن
علی جان، دوباره سلام
از بس که حسن لوس بازی در آورد، حواسم را حسابی پرت کرد. به جای این که نشانی تو را روی پاکت بنویسم، نشانی خودم را نوشتم! برای همین، نامه بعد از یک هفته دوباره برگشت دست خودمان! با عرض معذرت، دوباره برایت می‌فرستم.
به امید دیدار- خدانگه‌دار

Related posts:


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Posts

پژوهش-پایان نامه

فول تکست — پایان نامه249)

7- 3 تعیین اعتبار و اعتماد علمی ابزار........................................................................................458- 3 روش گردآوری داده ها ....................................................................................................459- 3 روش تجزیه و تحلیل داده ها.............................................................................................469- 3 ملاحظات اخلاقی..............................................................................................................48فصل چهارم :1- 4 یافته‌های پژوهش..............................................................................................................50فصل پنجم:1- 5 تجزیه و تحلیل یافته‌ها.....................................................................................................912- Read more…

پژوهش-پایان نامه

دانلود پایان نامه ایرانداک — پایان نامه239) فول تکست

شکل شماره 3-1-پذیرندگان نوآوری37شکل شماره 3-2-فرضیه شکاف آگاهی40شکل شماره 3-3-معیارهای تواناسازی لانگه48شکل شماره 3-4-مدل مفهومی پژوهش53شکل شماره 3-5-مدل تجربی پژوهش54فصل اولکلیات1-1-مقدمهامروزه‌ هم‌ زمان با عصر اطلاعات، دانش و به طبع آن فناوری اطلاعات به عنوان Read more…

پژوهش-پایان نامه

پایان نامهسایت مرجع پایان نامه ) — پایان نامه240) پژوهش

توفیق شکرگزاری نعمت بزرگش و عصای دست بودن تان را تا آخر عمر خواستارمفهرست مطالبچکیده 11-1 مقدمه32-1 بیان مسئله33-1 ضرورت و اهمیت تحقیق84-1 اهداف تحقیق92- 1 مقدمه112-2 مروری بر ادبیات113-2 مبانی نظری22 1-3-2 الگوی جامعه Read more…

background